سلام بچه ها😊 خواستم بدونین الان که دارم این رو مینویسم پار ۱ تو برسی امید وارم خوشتون بیاد چون شاید تا شب ۳ یا ۴ تا پارت رو بنویسم
تو مرکز خرید بودیم که یهو کا و نامزدش(جنی)رو دیدم (بچه ها جنی دوست هه جی و اصلا از رابطه که بین کای و هه جی بوده خبر نداره هه جی هم هیچ مشکلی با جنی نداره و اینکه میدونم نباید شیپ کنیم و تو واقعیت کای و جنی باهم نبودن و نیستن اگر هم میگین کمپانی گفته اینطوره هیچ کمپانی همچین چیزی نگفته)من:به چان گفتم بریم ی جای دیگه چان:چرا ؟!! و یهو کای رو دید و گفت اگه نریم فکر میکنه هنوز هم دوسش داری🙄😤 بعد دست هه جی رو گرفت و به سومین گفت و باهم رفتن پیش کای و جنی هه جی چان و سومین باهم : سلام خوبین جنی و کای برگشتن و هه جی و چان و سومین رو دیدن جنی : ووووی اونا خوبی و پرید تو بغل هه جی من : بغلش کردم و گفتم خوشحالم که بالاخره به هم رسیدین کای همین جوری داشت من رو نگاه میکرد بعد جنی دست کای رو گرفت و گفت
و گفت : خودمون هم خیلی خوشحالیم راستی ما داریم میریم کافه میاین باهم بریم کای : چان تو هه جی باهمین 😑 چان : چییی!! نه من : ما فقط دوست های صمیمی هستیم😅 سومین : ممنون جنی اما ما کار داریم جنی :باش پس بای و رفتن
من :، بغض کرده بودم بعد چان بهم آب داد و من رو تو بغلش گرفت یکم حالم بهتر شد و رفتیم یکم بگردیم بعد از خرید چان گفت : هه جی نمیخوام تنهات بذارم اما میدونی که امروز کنسرت داریم من :آره میدونم بهتره بری تو کنسرت میبینمت چان : 😊دستام رو رو شونه های هه جی گذاشتم و بهش گفتم : سعی کن خودت رو سرگرم کنی تا یادش نیفتی بعد بغلم کرد و گفت باش بعد من رفتم سومین : اونی خوشگله میای بریم شهر بازی 😜 من : باش بریم اونا جونم
کلی خوش گذروندیم کلی خندیدیم و بعد رفتیم خونه هه جی :ساعتم رو برای ۳ و نیم کوک کردم بعد از نهار خوابیدیم ساعت زنگ خورد سومین رو بیدار کردم و آماده شدیم رفتیم پیش چان داشتن میکاپ میکردن سلام کردیم و یهو بکهیون پرید جلومون بک: سلام اونا های جذاب من و بعد با سومین رفتن تا گپ بزنن ...
رفتم کنار چان نشستم اونم دستم رو گرفت و لبخند زد کای همش چشمش رو من بود هه جی : چیزی شده کای؟؟!! 🤨 کای: نه چیزی نشده !!😐 ببخشید تو فکر بودم 😕 هه جی : باش !! در ذهن کای : چرا باید چان دست هه جی رو بگیره !!🤨🙁اوووف چرا دارم بهش فکر میکنم من دارم ازدواج میکنم 🤦🏻♀️😬 کای: نگام به دست هه جی افتاد و دیدم بند انگشتی که بهش داده بودم هنوز تو دستش چان : هه جی بیا بریم اونجا بشینیم 😊 هه جی : باش 😊 چان من رو تو بغلش گرفت کای هم همش نگاه میکرد
چان : رفتم رو صحنه خیلی استرس داشتم نمیدونم چرا اما وقتی چشمای خوشگل هه جی رو دیدم آروم شدم کنسرت تموم شد چان : امشب بریم خونه من 😁 سومین و هه جی : باش ما که مشکلی نداریم 😕 هه جی : نگام به کای و جنی افتاد که هم رو بغل کرن و رفتن خونه چان : چان : سویی (سومین ) هه هه (هه جی ) چی بخوریم خیییلی گشنمه 😬😶 سومین : من بگم من بگم 😍پاسسسسسسسسسسسستا !!😆😆 هه جی : باش بریم درست کنیم 😅 آشپزخونه : هه جی : بعد از کلی خنده و مسخره بازی بالاخره پاستا حاضر شد و شام خوردیم و بعد هم خوابیدیم 😁
صبح شد و سومین و چان بیدار شدن اما هه جی خواب خواب بود سومین : من میرم دونات بگیرم خوشحال بشه 😊 چان : باش منم میز میچینم 😁 سومین رفت منم رفتم ی نگاه به هه جی بکنم هنوز خواب بود خیلی کیوت خوابیده بود بیدارش نکردم و رفتم میز بچینم هه جی : بیدار شدم چان چانی و اونا نبودن رفتم بیرون و دیدم چان میز چیده 😍 چان : آاا بلاخره هه هه هم بیدار شد 😊 هه جی : 😊مرسی که هستی چان چانی سومین اومد هه جی : وووووووی دونات کوما او (ممنون) اونا بعدش گونش رو بوسیدم صبحونه خوردیم .....
جای حساس تموم نکردم که فوحش ندین 😅😅
ممنون که تا اینجا من رو همراهی کردین 😊🙏🏻
بابای و لطفا تو نظر ها به من انرژی بدین و اگه در خواستی دارین بگین 😊کوووووووما او
عالی.داستان هات رو از خودت می سازی و ربطی به آدم های واقعی نداره و این عالیه
😁❤
اونی لیساااا محشر بود.اومم ساری ک یکم دیر خوندم کار بار زیاد داشتم ولی خیییلی خوب بود
❤❤❤
خیلی خوب بود ولیاگه یه کوچولو نقش بکیهون پر رنگ تر کنی بهتر میشه
مرسی
ممنون😊 چشم سعی خودم رو میکنم