سلام به همه دوستان اینم پارت ۳ امیدوارم خوشتون بیاد و نظر فراموش نشه و از تست جی هم یه خواهش دارم که تست ها مو زود تر منتشر کنه .... ممنون بریم سراغ داستان ...
خب دوستان بریم بعد دورهمی دوستانه ... از دید مرینت :بعد اینکه از پچه ها خداحافظی کردم راه افتادم به سمت خونه تو راه دیدم باز یکی شرور شده ........ رفتم یع جای خلوت برا تغییر شکل و گفتم : تیکی خال ها روشن و تبدیل به لیدی باگ شدم رقتم که ببینم کی شرور شده دیدم باز کلویی شرور شده ( این بار چندمیه که تو این هفته شرور میشه ) اما این دفعه نه ملکه زنبور های وحشی بود نه حشره کش ایندفعه نابود کننده عشق بود و داشت تمام کسایی که عاشق هم بودن رو نابود میکرد باخودم گفتم که حتما از دست منو ادرین ناراحته که شرور شده که همون موقع کت نوار هم رسید ..... یع چند دقیقه قبل از زبان ادرین : پدرم نزاشت بادوستام برم و گفت که برم توی اتاقم وقتی که رسیدم دیدم دوباره یکی شرور شده گفتم : پلگ پنجه ها بیرون : و تبدیل به کت نوار شدم و قتی رسیدم دیدم لیدی باگ از من زود تر رسیده ...... و گفت : دیر کردی پیشی کوچولو ... حتما داشتی خودتو لیس میزدی 😂😂😂😂 منم گفتم : اره میدونی که ما گربه ها چقدر به پاکیزه گی مون اهمیت میدیم 🐱🐱 بعد گفتم که این به نظزت اکوما کجاست : گفت مجال فک بده ---- گفتم مگه نگفتی که استعداد زاتی داری توی پیدا کردم اکوما ؟ گفت حالا گیر نده بریم اکوما گیری .... گفتم با کمال میل بانوی من🐞🐞🐞🐞🐞🐞 بعد ده دقیقه اون شرور رو شکست دادیم .......... بعد لیدی باگ گفت : تو کلویی رو برسون خونه ش گفتم : تو چی ... گفت : من انرژی زیادی برم نمونده : برا همین میرم ... خداحافظ..😅 ازدید مرینت : از کت نوار خداحافظی کردم و رفتم خونه و تبدیل به مرینت شدم بعد زنگ زدم به ادرین جواب نداد ....
بعد گرفتم خوابیدم ........ وقتی بیدار شدم دیدم که اسمون پر از اکوما قرمز شده باخودم گفتم که حتما ارباب شرارت دوباره تبدیل به شرور قرمز شده 😵 و ایندفعه استاد فو نبود ... منم معجزه گر های روباه ، پشت لاک ،اژدها ، سس مار ، میمون ، اسب روبرداشتم و موندم که معجزه گر زنبور رو چیکار کنم بردارم یا نه ؟ برداشتمش گفتم شاید به کار بیاد ورفتم تک تک معجزه گر ها رو بخش کردم روباه رو به الیا ، لاک پشت رو به نینو ، اژدها رو به کاگامی ، مار رو به لوکا ، میمون رو به کیم ، و اسب رو به مکث دادم و زنبور رو نگه داشتم .....باخودم گفتم با این گروه ۸ نفره حتما این جنگ رو میبریم و هویت هاکماث رو هم میفهمیم ....ایندفعه هاکماث هم قوی تر بود .... ما هم همینطور ............ ایندفعه خودم با معجزه گر زنبور ترکیب شدم و با یع کار تیمی شروریت همه جز لایلا کلویی رو خنثی کردیم من به پش لاک و رینارژ گفتم که حواس اونا رو پرت کنن و بقیه با من بیان ..... ۶ به ۲ جنگ خوبی میشد ایندفعه منو کت نوار با هاکماث و بقیه رفتن که سر مایورا رو گرم کنن ما هم جنگ مون رو باهاکماث شروع کنیم ...... مایورا که شکست خورد و دیدم که ناتالیه و به اربابا شرارت گفت متاسفم قربان فهمیدم که گابریل اگراست ارباب شرارته ........ ولی کت نوار با عصبانیت از پنجه برنده استفاده کرد و هاکماث حمله کرد ..... از دید کت نوار : دیدم که پچه ها مایورا رو شکست دادن و وقتی دیدم ناتالیه و گفت : متاسفم قربان ....... از شدت عصبانیت نتونستم و خودمو کنترل کنم و از پنجه برنده استفاده کردمو به طرف هاکماث حمله کردم باورم نمیشد که این همه مدت پدرم بوده که مردم رو شرور میکرده ..... اصلا باورم نمیشد 😖😖 ولی وقتی داشتم باهاش میجنگیدم اون حواس پچه ها رو پرت کرد و فرار کردمنو لیدی باگ و اونو تا مخفی گاهش تعقیب کردیم و به بقیه گفتیم که لایلا و کلویی رو شکست بدن
وقتی رسیدیم لیدی باگ از گردونه خوش شانسی استفاده کرد و یه ساعت مچی داد چند لحظه قبل از دید لیدی باگ : هاکماث رو تا مخفی گاهش که بالا خونش بود تعقیب کردیم و وقتی رسیدیم : من گفتم لاکی چارم و یع ساعت مچی داد ............. فهمیدم که باهاش چیکار کنم که هاکماث گفت : من تمامیه اینکار ها رو به خاطر این انجام دادم که همسرم رو به زندگی برگردونم همون موقع از دید کت نوار : هاکماث گفت : من تمامیه این کارا رو به خاطر این انجام دادمکه همسرم رو به زندگی برگردونم .... و اون موقع به حالت عادی برگشت ...... و گفت که من گابریل اگراستم: ما هم گفتیم اینو میدونیم و تمام ماجرا رو برا ما تعریف کرد و گفت که تمام این مدت همسرش نمرده و توی کما بوده : ولی نمیدونم چرا کت نوار داشت گریه میکرد و همون موقع به حالت عادی برگشت منو گابریل از تعجب داشتیم شاخ در میاوردیم : ( بالاخره شما دوتا یه کار رو با هم انجام دادین 😁😁😁😁) اون چیزی که میدیدم رو باور نمیکردن .... تمام این مدت .. ادرین ...... اون کت نوار بوده ^منم به حالت عادی برگشتم و فقط گابریل از دیدن من تعجب کرد : من به ادرینگفتم چرا تو تعجب نکردی : از دید ادرین .. گفتم : چون میدونستم که تو لیدی باگی ... از دید مرینت : گفتم از کجا میدونی : از دید ادرین : همه چیو براش توضیح دادم از دید مرینت : وقتی ادرین همه چیو برام توضیح داد و تازه فهمیدم چرا اون شب ادرین داشت دنبال من میگشت : و همونجا از من گابریل ازم خواست که همسرش رو به زندگی برگردونم.................. من مونده بودم چی بگم .. از یع طرف کسی که عاشقش بودم .... و از یع طرف بهایی که به خاطر اون ارزو باید میپرداختیم
ولی تیکی گفت که یه راهی هست که این کار بدون هیچ بهایی انجام بشه و توضیح داد که : اگه شما به حداکثر قدرت تون برسید و و همون موقع ادرین حلقه رو به تو بده و تو ظرف ۱۰ ثانیه این ارزو رو انجام بدی ممکنع ولی بعد همه چی به عشق واقعی بستگی داره ......... و رو به گابریل کرد و گفت که اگه عشق بین شما و املی واقعی باشه .... ایشون به زندگی برمیگرده گابریل هم قبول کرد
بعد منو ادرین به نهایت قدرت رسیدیم و من حلقه رو از ادرین گرفتم وارزو رو انجام دادم که یهو که نوری دور مادر ادرین پیچید و املی رو برد بالا و اروم اوردش رو زمین .... منم به حالت عادیم برگشتم و تیکی گفت حالا همه چی به شما بستگی داره اقای اگراست ..... گابریل هم گفت باشه .... ورفت نزدیک املی و اونو ب *و*س*ی*د و ناگهان امیلی شروع کرد به سرفه و بیدارشد
گابریل انقدر خوشحال شد که امیلی رو ب^غ^ل کرد و من تشکر کرد ادرین هم همینطور .... منم برا ادرین خوشحال شدم که مادرش برگشته پیشش و خواستم تبدیل شم برم معجزه گر ها رو از بقیه بگیرم که ادرین جلومو گرفت و منوبوسید😘😘😘 و منم همراهیش کردم و بعد ۵ دقیقه از هم جدا شدیم و مادر ادرین اومد جلو و گفت که تو واقعا دختر مهربونی هستی ... ممنون که منو نجات دادی و همون موقع اقای اگراست یه پیشنهاد بهم داد و گفت که اگه موافق باشی ...... تو رو به عنوان طراح مخصوص ادرین اصتخدام کنم منم خیلی خوشحال شدم و گفتم حتما .....
بعد من راه افتادم تا برم از بقیه معجزه گر ها رو بگیرم و از همه معجزه گر ها رو گرفتم و گزاشتمش سر جاشون و دیدم مامانم منو صدا میکنه ... و میگه یکی دم در کارت داره ... بعد صدای ادرین اومد که میگفت: نگران نباشین خانم دوپن چنگ میرم بالا ........... و بعد ادرین در اتاقمو باز کرد و اومد داخل و کنارم نشست ...و ازم تشکر کرد که مادرش رو برگردوندم و دستش رو توی دستم گره زد و منو ب و س ی د بعد ۱۰ دقیقه ازم جداشدیم ...😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘
و بهم گفت که باید بیای خونه ما .... پدرم باهت کار داره من گفتم چیکار گفت : نمی دونم خودش اونجا برات توضیح میده ....... منم گفتم برو بیرون من لباسام رو عوض کنم میام تا بریم ... که ادرین گفت : خب عوض کن من به تو چیکار دارم .... منم عصبانی شدم گفتم : ادررررررررررررررررررررررررررررین بررررررر بیرررررون 😡😡 ادرین گفت باشه دعوا که نداری .....
من لباسام رو عوض کردم و رفتم تو ماشین نشستم و با ادرین رفتم خونشون که ببینم باباش چیکارم داره وقتی رسیدم .. بابای ادرین گفت : که من بازم ازت ممنون که همسرم رو به زندگی برگردوندی منم گفتم خواهش میکنم و گفت: که اگه اشکالی نداره ازت یه خواهشی دارم منم گفتم بفرمایید .........
خب دوستان ببخشید میدونم میخواستید بدونین که گابریل از مرینت چه درخواستی داره ولی باید تا پارت بعد صبر کنین اونو سعی میکنم که زود بزارم لطفا منتظر باشین راستی نظر بدید ممنون میشن 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻 دوستون دارم ❤❤❤❤❤❤❤ خدانگهدار
عالی بود
ممنون
مهشر بووود😍😍😍
مرسی
خیلی عالی بود.من فکر کنم انیمیشن میراکلس طبق داستانی که تو نوشتی ادامه پیدا کنه
ممنون
عالی
خیلی چرته
دوست نداری نخون
خیلی داستانت خوبه ❤❤❤💙💜💙💜
ممنون