🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
سلام من آمدم با یک داستان دیگر خوب امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره و 🚫🚫🚫🚫🚫🚫کپی بسیار به شدت کامل کامل کامل کامل کامل ممنوووووووع است🚫🚫🚫🚫🚫🚫
مرینت:امروز خیلی ناراحت بودم تو بالکن بودم و به رابطه ی ادرین و کاگامی فکر میکردم احساس میکردم باید دست از سر ادرین بردارم و بزارم با کسی که دوست داره باشه«راوی:الان تازه به ذهنت رسید😒»خیلی خوابم میومد رفتم که بخوابم ولی اصلا خوابم نمیبرد چپ راست هر کاری کردم خوابم نبرد تیکی هم خواب بود رفتم پایین یه لیوان آب خوردم و رفتم بالکن به ماه خیره شده بودم«عکس همین پارت»......
۳ ساعت گذشت هنوز خوابم نمیبرد پریشون بودم نمیدونستم چیکار کنم که یهو آلارم گوشیم به صدا در اومد باورم نمیشه یعنی این همه وقت بیدار بودم و الان صبح شده بعد رفتم به دست و صورتم آب زدم و تیکی رو بیدار کردم اما ه شدم و از مامانم خداحافظی کردم و رفتم«بچه ها پدر مرینت وقتی مرینت 3 سالش بود فوت کرده بود»رفتم مدرسه الیا رو دیدم بهش سلام کردم و باهم رفتیم سمت کلاس که خانم اومد و گفت بچه ها ۲ تا دانش آموز جدید داریم یهو یک پسر و یک دختر وارد کلاس شدن و خودشون رو معرفی کردن پسره گفت سلام بچه ها من مارسل لیستیا هستم از آشنایی با شما خوشبختم و دختره گفت سلام من امیلیا لیستیا هستم«با هم خواهر برادرن».....
۳ ساعت گذشت هنوز خوابم نمیبرد پریشون بودم نمیدونستم چیکار کنم که یهو آلارم گوشیم به صدا در اومد باورم نمیشه یعنی این همه وقت بیدار بودم و الان صبح شده بعد رفتم به دست و صورتم آب زدم و تیکی رو بیدار کردم اما ه شدم و از مامانم خداحافظی کردم و رفتم«بچه ها پدر مرینت وقتی مرینت 3 سالش بود فوت کرده بود»رفتم مدرسه الیا رو دیدم بهش سلام کردم و باهم رفتیم سمت کلاس که خانم اومد و گفت بچه ها ۲ تا دانش آموز جدید داریم یهو یک پسر و یک دختر وارد کلاس شدن و خودشون رو معرفی کردن پسره گفت سلام بچه ها من مارسل لیستیا هستم از آشنایی با شما خوشبختم و دختره گفت سلام من امیلیا لیستیا هستم«با هم خواهر برادرن».....
مارسل و آمیلیا رفتن سر جاشون نشستن بالاخره مدرسه تموم شد تو راه خونه بودم که دیدم یکی با یه لیموزین قرمز کنارم وایستاد و مارسل از ماشین پیاده شد «بچه ها مارسل یه مدل معروف در لندن هست و آمیلیا هم یک نوازنده ی معروف»بعد اومد سمتم و به من گفت مرینت باید حقیقتی رو بهت بگم اگه تونستی ساعت 5 عصر روی پل روی آب اپرواتس باش«از خودم مثلا اسم در آوردم😂»من چیزی نگفتم و مارسل رفت و منم رفتم خونه.....
به تیکی گفتم به نظرت مارسل چه حقیقتی رو میخواد بگه تیکی:نمیدونم ولی اگه میخوای بدونی باید ساعت 5 همون جایی که گفت باشی ساعت 4:45 دقیقه بود من رفتم دوش گرفتم موهامو اوتو کشیدم و یه پیرهن مشکی آستین بلند جذب با یه کمره طلایی با نگین زدم و یه جوراب شلواری سفید پوشیدم و کفش مشکی پاشنه بلند پوشیدم و موهامو باز گذاشتم و به ساعت نگاه کردم ۴:۵۸ دقیقه بود منم سریع رفتم رو پل اونجا مارسل رو دیدم که اونور پل ماشینش بود و آمیلیا تو ماشین بود و مارسل بهم گفت......
مرینت باید یه حقیقتی رو بهت بگم راستش تو مرینت دوپنگ چنگ نیستی با لکنت گفتم یعنی چ.ی ممنن مرینت دوپنگ چنگ نیستم مارسل گفت در واقع تو مرینت لیاتانا«فامیلیشونو یادم نمیاد»هستی گفتم امکان ندارد که.......
پایان امیدوارم خوشتون اومده باشه لطفاً نظر بدین که خوشتون اومده یا نه ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
این پارت 2 بود و معنی این داستان زندگی سیاه من هست❤️❤️❤️❤️❤️
بای 👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻❤️❤️❤️❤️
موهاشو اوتو کشید؟🤣🤣🤣🤣😶😶😶😐😑😐😐😐
اه اه اه داستانت خیلی چرته بد ترین داستانی که تو تستچی خوندم
یک جورایی کپی بود از داستان من هم اسم مارسل هم خانواده ی جدیدی مرینت و هم مرگ تام😒😒😒😒😒
من اسم مارسل هم اسم پسر عمه و چرا من صد نفر داستان ساختن با خانواده ی جدید مرینت به خدا قسم کپی نکردم مرگ عزیزم
و من اصلا داستان تورو نخوندم😐😐
اوکی 😊
نمیدونم جرا همه از اسم مارسل استفاده میکنن😒😒😒😒😒
خیلی خوب بود عزیزم لطفا به تست های منم یه سر بزن🥰
عالی بود ادامه بده
خیلی ممنون من تا پارت ۶ رفتم فقط مونده منتشر شه