لایک و کامت فراموش نشه کیوتا ❤
بعد رفت ما به داخل اون رو ستا رفتیم بعد اونجا ما گم شدیم رسیدیم هی با نوشتن اشاره میکردم اما بقیه نمیفهمیدیم تا به یه زن رسیدیم اون گفت زن. من زبونتون رو بلدم منو تهیونگ هم داشتیم بال در می اوردیم بعد ما رو به خونه ی خودش بردو من و تهیونگ داشتیم با گوشی مون کار میکردیم.تهیونگ . اممم میگم هانا حست به من چیه ؟ من. حسم؟راستش ....اول تو بگو؟ تهیونگ . من حسی بیشتر از دوستی دارم راستش ...من از روزی که دیدمت ازت خوشم آمد ..... تهیونگ هم آروم داشت به من نزدیک میشد و من عقب میرفتم هی میومد جلو و من عقب میرفتم تا اینکه......
به دیوار خوردم اون دستش رو دو طرفم گذاشت تا من فرار نکنم . یواش جلو آمد تا اینکه فاصلمون ۱سانت شد . اون جلو آمد و لبش رو ،روی لبم گذاشت منم همراهیش کردم تهیونگ. نظرت راجب من چیه؟دو سم داری؟ من.نه ........تهیونگ .چیییی؟ من .عاشقتم و بغلش کردم من شب خوابیدیم و صبح که بیدار شدم دیدم....
تو بغل تهیونگ هستم خواستم برم که یهو تهیونگ منو کشید توی بغلش منم گفتم . بدو بیدار شو خابالو تهیونگ. بیبی بزار بخوابم من.من رفتم اصلا تو همین جا بمون تهیونگ. غلط کردم، آمدم ما صبحانه خور دیم و راه افتادیم که بقیه ی اعضا رو پیدا کنیم همین جور جلو می رفتیم تا اینکه یه صدا شنیدیم اون ،اون صدای ......
اعضا بود جلو تر رفتیم که به اعضا رسیدیم ما دست هم رو گرفته بودیم و توجه اعضا به او جلب شد
دستم درد گرفت لطفا لایک و کامت فراموش نشه کیوتا ❤
منتظر پارت بعد باشید یعنی تهیونگ به اعضا میگه هانا رو دوست داره؟
عالیههههه خیلی خوبه ممنووون پارت بعد رو زود بزار لطفا🤩🤩🤩🤩😍😍😍😍🤗🤗🤗🤗🤗
سلام کیوتا خوبید پارت بعد رو فردا می زارم
ممنون از توجه شما ❤
عالی بود داستانت 🤍🖤
فالوییی فالوم کن منم داستان می نویسم لطفا به پیجم سر بزنید 🤞🏻💜
چشم سر میزنم
ممنون
مرسی الان فالوتون میکنم
ممنونم💜 کیوتم 💜