سلام👋🏻....بریم ادامه ی داستان 😉❤نظر یادتون نره ها خوشگلای من😘😘😘
صبح خونه مرینت از زبان خودش:صبح زود تر از بقیه روز تا بلند شدم تا برم مدرسه...رو به تیکی کردم و گفتم: *تیکی..مگه من نگهبان نیستم؟....# چرا هستی.....*خب پس باید هویت کت رو بدونم....# نه مرینت نمیشه.....*چرا نمیشه؟مگه استاد فو وقتی نگهبان بود هویت من و کت نوار رو نمی دونست؟به خاطر منفعت خودم نمی گم...اگر یه روزی اتفاقی بیافته باید بدونم که کیه و کجا زندگی می کنه دیگه....(*دیدم تیکی هیچی نگفت،فکر کنم اونم قانع شد که باید هویت کت رو بفهمم)بعد از مدرسه رفتم توی یه کوچه خلوت و تبدیل به لیدی باگ شدم.با یویو زنگ زدم به کت نوار...دیدم برنمی داره...اعصابم خورد شد...براش یه پیغام گذاشتم....سرمو بردم بالا دیدم داره از روی پشت بوم ها میاد....پرید جلوم ایستاد و گفت:
&چی شده؟کسی شرور شده؟....*نه گربه....راستش..یه حرفی باهات دارم.....&امیدوارم دیگه راجع به اون قضیه نباشه.....(*منظورش رو فهمیدم ولی بهم برخورد)*نه خیر...راجع به اون نیست....شب ساعت ۹ بیا خونه است فو.بلدی دیگه؟.....&آره ولی اونجا که خالیه و تازه استاد فو از اونجا رفته.....&آره می دونم ولی تو بیا کارت دارم....&خیلی خب باشه
(چند ساعت بعد ،شب ساعت ۹)توی خونه استاد فو منتظر کت نوار بودم تا بیاد...یه دفعه دیدم از در اومد تو.گفتم بیا بشین.نشست و گفت:باید کار مهمی باشه مگه نه؟....*آره....تو باید هویتتو بهم بگی.(*گربه سیاه چشاش گرد و شد و با تعجب گفت)&چرا؟؟؟😧چرا من بگم کیام ،ولی تو نه نگی😒.....*منم به موقعش می گم.الانم باید هویت رو بدونم چون نگهبانم....
دیدم گربه سیاه چند ثانیه با اخم به زمین نگاه می کرد و دستاش مشت بود.فکر کنم نمی خواست هویتش رو بدونم ولی بعد گفت: پنجه ها داخل.....وای😱خدااایا😱اون آدرینههههه😰....به لکنت افتاده بودم 😟گفتم:آد...آدری....آدرین😰😥....یه دفعه سرم گیج رفت و دیگه چیزی نفهمیدم.از دید گربه سیاه:هر چند دلم نمی خواست هویتم رو بدونه ولی دیگه برام مهم نبود که بدونه یا نه...برای همین گفتم پنجه ها داخل و به خودم تبدیل شدم...دیدم چشاش داره از حدقه درمیاد...خیلی تعجب کرده بود.. با لکنت می گفت(آد...آدری..آدرین)تعجب نداشت که منو می شناسه چون به خاطر بابام همه منو می شناختن...یه دفعه
دیدم چشاشو بست و افتاد زمین😦...فکر کنم بیهوش شد😧...با نگرانی بلند شدم رفتم طرفش...سرش رو گذاشتم روی پام و تکونش دادم...هی صداش می زدم ...(لیدی باگ..لیدی باگ...کفشدوزک...تورو خدا پاشو لیدی باگ....لطفا...)دستم رو گذاشتم روی پیشونیش...تب نداشت ...حتی علائم بیداری هم نداشت ...نمی دونم چرا یه دفعه این جوری شد...رفتم یه لیوان آب آوردم و دستمو باهاش خیس کردمو و آروم کم کم می پاشیدم توی صورتش....دیدم یه دفعه سریع نشست و فقط نفس نفس می زد و درو دیوارو نگاه می کرد..تا منو دید باز تعجب کرد ولی بعد گفت:امممم باشه آقای آدرین اگراست،هویت شما پیش من جاش امنه.خوشحالم که با شما همکارم...بعد سریع دویید و رفت...منم چند لحظه بعد رفتم سمت خونه
از دید لیدی باگ در حین دوییدن:وای خدا باورم نمیشه...اون آدرین بود...آدرین کت نوار بود😰اون شب توی مهمونی بهم ابراز علاقه کرد و من گفتم که بهش علاقه ندارم و دلش شکست....وایسا ببینم😨....یعنی اون شب که😧واااای یعنی اون شب من آدرین رو زیر بارون ب.و.س.ی.د.م😱😱😱از رنگ گوجه هم سرخ تر شدم...باورم نمی شد😰....رفتم توی یه کوچه و به خودم تبدیل شدم....*تیکی ...تیکی...کت نوار آدرین بود...# کاش نمی فهمیدی ولی اشکال نداره دیگه مرینت🙂...*وای خدا😥من نباید توی مدرسه انقدر باهاش تند برخورد می کردم😣
از دید آدرین توی خونه:...&پلگ چقدر لیدی باگ تعجب کرده بود...تازه تا منو دید غش کرد...پلگ..من یه فکری دارم...می خوام به مرینت بگم گربه سیاه آدرینه..اون هویت من رو نمی دونه...فقط به عنوان گربه سیاه می شناسه...حالا که هر دو همو دوست داریم می تونم بهش بگم که گربه سیاه آدرینه....^نه نه این چه کاریه آدرین؟بعدشم اون خودش می دو....(&یهو دیدم پلگ دو دستی جلو دهنش رو گرفت،ولی توجه نکردم )گفتم:&نه پلگ من باید بهش بگم...صبر کن ببینم تو الان چی گفتی؟
دوستان ببخشید که بد جا کات کردم ولی قسمت بعدی رو سعی می کنم زود بزارم.پارت های بعدی رو از دست ندید .داستان می خواد از اینی که هست جالب تر بشه....
💌دوستان توی کامنت ها نظر راجع به داستان فراموش نشه...💌
💙منتظر پارت بعدی باشید💜
من هنوز دومیش رو خوندم گفتم سری بیام نظرمو بگم
اگه مرینت بفهمه کی کیه کلش شاخ در میاره تصور میگنم خلی خنده دار بشه
دمت گرم
کامل خوندم دوباره نظر میدم
آره اوا جون منم باهات موافقم
بامزه ترین شخصیت این انیمیشن همین پلگه😘
خیلی کیوت و بامزه است 😍
بعدش که با آدرین تبدیل میشه، کت نوار خیلی بامزه میشه😍😍😍
کت نوار کجا و آدرین کجا☺😙😋😍
کت نوار خیلی کیوت تر و بامزه است تر از ادرینه😊
چون کت نوار به خاطر تبدیلش با پلگ حس شوخ طبعیش هم زیاد میشه و بالا میره و من همش به حرفاش می خندم😂😂😂🤣
😁😁😁
👍🏻😁👌🏻
دوستان پارت نهم هم منتشر شد 🤩❤🎈💛🎈💜🎈💙
برید بخونید و نظر بدید
میگم امروز روز تعویض عکسه همتون عکستون رو عوض میکنید زهرا این عکست از قبلی بهتره مارگاریتا عکس قبلیت میراکسلی بود بهتر بود نبست به این بهتر بود نگین هم عکست رو عوض کردی از قبلی بهتره منم عوض کنم پس ۴۵۰ تا عکس میراکسل دارم نصفش فقط مرینته
نگین جون هر چی میخوای صدام کن من که فقط میگم نگین جون یا نگین جان یا نگین جونم یا آجی نگین داستان هم دنبال میکنم تو هم دنبال کن وقتی منتشر شده و زهرا جون بخند خندوانه
😂😂😂
باشه حتما آرین جونم❤
مرسی💜
ارین ولی به نظرت همه ی اسم ها رو با نگین نگفتی نگین گفتی نگین جون گفتی نگین جان گفتی نگین جونم گفتی اجی نگین هم گفتی که 😂😂😅
آخه زهرا جون منم اون پایین این جوری گفتم
برو ببین🤭🤗😊
بله دیدم
اجی جون داستانم منتشر شده اگه خواستی برو بخونش
راستی داستانت عالی بود
ممنون عزیزم
حتما
کاملیا خدا رو نکش وسط بس نمیکنم میگم همتون رو میخندونم از همین الان بگم اینجا رو میکنم خندوانه آره آره خندوانه بخند خندوانه بخند خندوانه دو ب دو ب دو ب دو ب بوم بوم بوم بوم بخند خندوانه
😂😂😂😂😂😂وای از دست تو آرین
خیلییییی باحالی😂😂😂
بعدیییی گی شد مردم🥺🥺
دورود بر مارگاریتا نویسنده درود بر تو مارگاریتا نویسنده درود بر تو باد
آجی فکر کنم زودی دیگه بیاد🙂😘
وای عالی
خیلی خیلی
اصلا فوق العاده
دوست داشتی میتونی داستانمو بوخونی
مرسی عزیزم
چشم گلم
مرسی❤
ارین تو گفتی میخوای داستان بنویسی نوشتی؟
آره زهرا جان دوتا قسمت زدم همش عشقه اونقدر که مرینت تو همون قسمت اول شرور میشه تازه خندش رو زیاد زدم به عنوان مثال مثل مارگاریتا نویسنده همش نمک میریزه پشت سر هم دعوای مرینت و نویسنده فقط بخند هنوز برسیه
واقعااااااا چه خوب😍😍😍
منتشر شد حتمااااا میخوانمش