سلام به همگی اومدم با پارت اول 😁😁 من مرینت هستم و قراره خاطرات خودم رو ت این دفتر براتون بنویسم:
حتما همگی از راز من خبر دارید رازی که هیچ کس راجبش نمی دونه بله من دختر کفشدوزکی هستم و این یک راز بزرگه 😁😁 حتی بهترین دوستم آلیا هم اینو نمی دونه دیروز صبح بازم دیر به مدرسه رسیدم افففففففففففففففف این اتفاق برای همه عادیه من یک دختر ..... که همش پته پته میکنم مخصوصا وقتی که با بچه ها حرف می زنم واااای 🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️ (از زبان راوی ::دوستان دقت کنید در این داستان مرینت از آدرین خوشش میامد اما الان هیچ احساسی بین اون ها رد بدل نمی شه وفتی فهمید که اون کاگامی رو دوست داره همچی تموم شد و اون الان با کسی نیست و به کسی حسی نداره. )
بعد از مدرسه با آلیا رفتیم خونه که من لباسم رو بردارم که بریم خونه آلیا . وقتی رسید، که برم لباسم رو بردارم مامانم گفت که این ماکارون ها رو هم ببرید و بخورید من مامانم رو بوسیدم و راه افتادیم به سمت خونه یه آلیا که یهو سارینا(یکی از همکلاسی های مرینت که اسم واقعی نیست و ... ) اومد و گفت :سلام بچه ها فردا شب تولد آبجیمه و جشن داریم شما هم میاین آلیا نزاشت من حرف بزنم و گقت اره چرا که نه و من هم گفتم آره حتما می آییم .🙂🙂شب باهم یه فیلم دیدیم و آلیا هم خواهر هاش رو خوابوند. یه اتفاق اوفتاد یه دفعه مرینت به نانو وایفای تبدیل شد و شرور شد من سریع گفتم تیکی خال ها رو شن تبدیل به دختر کفشدوزکی شدم و دیدم که کت نوار هم اونده و بعد از کلی تلاش شکستش دادیم بعد به آلیا از زبان لدی باگ گفتم چی شد که عصبانی شدی ؟؟آلیا گفت هیچی فقط ....
یع خودم رو به خونه رسوندم که آلیا فکر کنه من تو خونه بودم آلیا اومد گفت مرینت تو !!!گفتم آره دیگه پس کجا باید باشم (البته با کلی پته پته ) گفت هیچی بابا بچه ها هنوز خابن گفتم آره منم میرم بخوابم خابم می یاد 🥱🥱🥱از زبان آلیا : چند دقیقه قبل : داشتم تو گوشی رو نگاه می کردم که یه دفعه یک عکس از خودمو نینو دیدم و اینقدر عصبانی بودم که آکوا اکمد سراغم و با هاک ماث همکاری کردم 😶😶😶زمان حال از زبان مرینت :::صبح وقتی بیدار شدم همه خواب بودن باورم نمی شه که اینقدر زود از خواب بیدار شدم آخه من همیشه تا لنگ ظهر می خوابم .🥰🥰آلیا رو بیدار کردم و بعد از خوردن صبحانه رفتیم به سمت مدرسه تو مدرسه همه راجب اینکه امروز و مهمونی چی بپوشن
حرف میزدن و خوشحال بودن با خودم گفتم خدا رو شکر پس امروز هاک ماث طعمه ای رو برای شرور کردن نداره خدا رو شکر 😊😊😊 بعد ا مدرسه رفتم خونه ای وای نمی تونم لباس خوبی رو برای مهمونی انتخاب کنم بعد ار ۱۰ دقیقه که تو فکر بودم تصمیم گرفتم با آلیا بگم که بیاد و بهم کمک کنه بعد از ۲۰ دقیقه اون اومد وااااای آلیا تو چه خوشگل شدی این لباس فوق العاده است 🤩🤩🤩آلیا گفت :ممنون مرینت خب بریم سراغ لباس
ببینم این چطوره نه جالب نیست آها این خوبه گفتم ::آلیا ممنون خیلی کمک کردی و بعد بقلش کردم و آلیا گفت هی دختر مراقب باش دیر نشه با پته پته گفتم وووووو اره بریم که دیر شد !!! تو راه بچه ها رو دیدیم ای واییییی کیلویی هم دعوته باورم نمی شه که سارینا این کار و کرده
باشه اه😑😑کاگامی ا هم هست ، و همین طور آدرین 😶😶😶مهمونی شروع شد همه بودن و خیلی به همه خوش میگزشت جز من همه حتی آلیا هم با نینو میرقصیم و باهم بودن اما من .....که یهو ....
خب دیگه ببخشید جای هیجانی کات میکنم منتظر پارت بعد باشید 😄😄
آنچه خواهید دید :اجازه هست ... وای تو هم از جگت خوشت میاد🤩🤩.... و....
دوستان تو نظرات بگید خوشتون اومد یا نه من حتما جواب میدم
ممنون از همگی ❣❣❣
عالی بوود😍😍🤩🤩🤩
خیلی ممنون
عالی بود.😘😘
ممنون
چشم بهار و پارمیدا حتما میخونم 😊😊😊❤❤❤
عالی بود
فقط شما دختری یا پسر نویسنده🤔
و چند سالته 🤔
من دخترم و اسمم ثمینه
دوستان پارت های دیگه هم منتشر شده میتونید بخونید منون از تستچی عزیز
پارت دو هم منتشر شد 😍😍
خیلی قشنگ بودددددددددددددددددد
وقتی تستم ثبت شد تست منم بخونید
باحاله لطفا اگه میشه وقتی تستم تایید شد بخونش😆
من تستتو میخونم
تو هم وقتی تستم ثبت شد بخون
ای خدا