
سلام سلام عاشقانه ها تازه داره شروع میشه
مرینت میره پیش ادرین می شینه... مرینت:اممم سلام ادرین. ادرین: سلام مرینت خوبی؟. مرینت: اممم آره چرا خوب نباشم یعنی تا تو اینجا آره آره خوبم. از زبان مرینت: ای بابا چه گندی زدی دختر الان چی فکر می کنه نکنه.... ادرین: اهمم، چه فیلم قشنگی... مرینت: ارههههه خیلی قشنگه عه یعنی خوبه بده چیزه... ادرین خوشت نیومد؟؟؟ مرینت: چرا فیلم خوبیه عالیه اصلا قشنگه چون عاشقانه است.... ادرین: اره منم فیلم های عاشقانه رو دوست دارم(اینجا بود که ادرین درست مرینت رو گرفت) از زبان مرینت: این داره چی کار می کنه تا گفتم عاشقانه حال و هواش مثل من عوض شد یعنی... نه)
آلیا: بچه ها نقشه مون گرفت... نینو: آفرین آلیا بالاخره ادرین از تو لاکش اومد بیرون. جولیکا: ایول دختر پس نقشت این بود که اینا رو به هم نزدیک کنی آفرین ولی من همیشه سینگل می مونم. آلیا: این چه حرفیه خودم برات جورش می کنم فعلا این صحنه عاشقانه رو از دست ندهید. انور مرینت و ادرین دست همو گرفتن... ادرین: مرینت... مرینت: چیه؟ ادرین: هی می خواستم یه چیزیو بهت بگم و چون دو دل بودم نشد ولی حالا....
مرینت: چی می خواستی بگی ادرین: خوب می دونی روم نمیشه یعنی اینجا نمیشه بعد کلاس چینی میای دنبالم بهت بگم می دونی ساعت چند تموم میشه دیگه. مرینت: اره اره ۲ ساعت دیگه شروع میشه و ۱ ساعت طول میکشه. ادرین:تو اینها رو از کجا می دونی؟ مرینت: عهههه خوب چیزه از قبل می دونستم. ادرین: پس فعلا فیلم رو ببینیم.... فیلم تموم شد همه رفتن پی کارشون ادرین رفت کلاس چینی، مرینت آلیا و جولیکا رو برد خونه شون... مرینت: آلیااااااا تو برا من نقشه کشیدی؟؟؟ آلیا: نه چرا باید همچین کاری رو بکنم؟
مرینت: پس چرا این دفعه اینقدر همه چی خوب پیش رفت هان؟؟؟ جولیکا: خوب شاید این دفعه برعکس دفعه های قبل اعتماد به نفست رفته بالا. مرینت: باهام قرار هم گذاشت بعد تو حرف از اعتماد به نفس می زنی؟؟؟ آلیا: عههه به سلامتی کجا؟ مرینت: بگم که باز سوژه ات بشم. آلیا: عههه دخترررر من فقط می خواستم کمکت کنم. مرینت: خودم می تونستم لازم به کمک نبود. آلیا: که مثل دفعه های قبل به تته پته بیوفتی از خجالت سرخ بشی؟ مرینت: باشه دیگه وقت چونه زدن با شما ها رو ندارم باید برم حموم جوراب های خوش شانسیم رو بپوشم دستبند شانس ادرین و...
آلیا: باشه باشه منم کمکت می کنم. مرینت: ممنون آلیا بریم بریم که هزار تا کار داریم... مرینت با هزار بدبختی آماده شد.... آلیا: خوب بربم. مرینت: بریم؟؟ نه خیر من برم تنهاییی گفتم که نمی خواهم دوباره سوژه ات بشم با بچه ها برام نقشه بکشید. آلیا: باشه اصلا من نمیام خوب ناراحت نشو اصلا از این به بعد خودم تنهایی واسه ات نقشه می کشم خوبه؟ مرینت: باشه شیرین زبونی بسه برم الان کلاس ادرین تموم میشه. از زبان مرینت:(حالا چی می خواهد بگه نکنه همون چیزیه که من می خواستم بگم گفت دو دل یعنی می خواهد بگه نه زوده نَرَم بِرَم می رَم چون منم ع.ا.ش.ق.ش.م..)
مرینت رسید به کلاس چند دقیقه منتظر شد تا کلاس ادرین تموم بشه... مرینت:(بدون تته پته) سلام ادرین. ادرین: سلام خوبی؟ مرینت: ممنون ادرین به بادی گاردش گفت که ازش یکم فاصله بگیره کار خصوصیِ ولی قبول نکرد گفت فقط چند لحضه. بادی گارد ادرین: باشه خوب مرینت بریم اون ور... راستی به درخواست بعضی از شما ها پارت دوم رو زود تر گذاشتم♥♥♥
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود
ممنون عزیزم
قشنگ بود😊
مرسی:)