
ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن🙏💓
ادرین :ش.م.ا.ر.ه م.و.ب.ا.ي.ل.ت.و بده د.ا.ش.ت.ه باشم.(اِ ادرین جان واسه چی میخوایش؟😐💔) ندارم. انگار نشنيده بود چون تو چ.ش.ا.م ز.ل زد و گفت:چي؟ _من گوشي ندارم پارسال داشتم که د.ز.د.ی.د.ن.ش . پ.و.ز.خ.ن.د.ي زد و گفت:خب ش.م.ا.ر.ه خ.و.ن.ه تونو کمي به فرش خيره شدم و با ب.د..ج..ن.س..ي گفتم:ما که قراره از هم ط.ل.ا.ق بگيريم ديگه ش.م.ا.ر.ه چيه؟ _اون که صد البته ..ولي براي مشخص سازي زمان ط.لا.ق بايد باهات ت.م.ا.س بگيرم. همونطور که به سر ناخونام خيره بودم گفتم:اونم دا.د.گ.ا.ه معلوم ميکنه.
_باشه نديد اصلا بهتر .اگه ميداديد ميشد يک اسم ب.ي خاص.ي.ت تو دفتر ت.ل.ف.ن.م. گوشي شو بست و گذاشت روي ميز جلوش. لیا با يک سيني چاي اومد جلومون و گفت:بفرماييد. ادرین لبخندي زد و گفت:ممنون من نميخورم. بلند شدم و سريع لبه هاي سيني رو گرفتم و گفتم:بده من لیا لیا سريع خودشو عقب کشيد و گفت:مامانت و امیلی خانم و مامان بزرگ سفارش کردن تو از جات تکون نخوري. دوباره نشستم اخه من با اين ادرین که فکر ميکنه اسمون سو.را.خ شده و افتاده رو ز.مي.ن چي بگم. ادرین:دبیرستان بودید نه؟ _خير دانشگاه. _دانشگاهه؟
_دانشگاه لاله(اخه این چه اسمیه من گذاشتم😐) _خوب رشد کرديد. _بزنيد به ت.خ.ت.ه چ.ش.م نخورم.(😂😐💔) لبخندي زد و گفت :نه خارج از شو. خي. _من با شما شو.خي ندارم. ابروهاشو اند.اخ.ت با.لا و گفت:رشته تون چيه؟ _واه!مگه تو فاميل شما دانشگاهی رشته انتخاب ميکنند؟ _رياضي درسته؟ _شما که همه چي رو ميدونيد چرا ميپرسيد. خنده ع.ص.ب.ا.ن.ي کرد و گفت:ميخوام درباره يک مسئله مهم باهاتون صحبت کنم.
به ل.ب.ا.ش خيره بودم که چيزي بگه ولي اون به نقطه ديگري نگاه ميکرد.نگاهشو دنبال کردم و روي صورت کارا فرود اومد.(یه سوال میخواید ببنید کارا چه شکلیه؟😐 اگه خواستید تو کامنتا بگید اگه زیاد بود تو پارت بعد میزارم😐💔) خيره بود به ما .يک اخم واضح روي صورتش .. ادرین اروم گفت:پاشو برو از ک.ن.ا.ر من. با تعجب چرخيدم طرفش و گفتم:که اون د.خ.ت.ر.ه بياد کنارت؟ ادرین زير لب :پاشو الان مياد اينور مياد م.و.ه.ا.ت.و مي.ک.ن.ه. دوباره چرخيدم
خيره بود به ما .يک اخم واضح روي صورتش .. ادرین اروم گفت:پاشو برو از ک.ن.ا.ر من. با تعجب چرخيدم طرفش و گفتم:که اون د.خ.ت.ر.ه بياد کنارت؟ ادرین زير لب :پاشو الان مياد اينور مياد م.و.ه.ا.ت.و مي.ک.ن.ه. دوباره چرخيدم سمت کارا دستش م.ش.ت شده لبه مبل بود و داشت فشارش ميداد براي بلند شدن. دست به سينه نشستم و گفتم:ميخوام ببينم چي ميشه.چه عا.ش.ق هاي دل خ.س.ت.ه اي هستين. ادرین ن.گ.ا.ه.ش.و از کارا گرفت و گفت:من عا.ش.ق اون نيستم. _پس چرا اون هست؟
ادرین:چون فکر میکنه دو.س.تش دارم تو چشمای هم نگاه میکردیم که کارا گفت: ادرین دو.ستم نداری؟ ادرین نگاهی بهش انداخت و گفت: تو دختر عمومی البته که دو.ستت دارم. کارا کمی سکوت کرد و بعد گفت: اون چی؟ ادرین نيم نگاهي به من کرد و گفت:اين که دختر عموم نيست. کارا نگاه از ادرین ب.رن.م.ي.د.ا.ش.ت و گفت:ميخوام بشينم. ادرین به صندلي تک نفره کنار من اشاره کرد و گفت:مرینت تو اونجا بشين کارا اينجا.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
شبیه امیلی باید باشه ...
نه کارا شبیه لایلاست یعنی خودشه
اره کارا رو بزار ولی انوقت کارا جای کلرای رمان قبلیه؟😐😂😂
😂😂
ج چ یه دخترنه زشت نه زیبا
💙🥞🐾
وای بیچار مرینت😭😭😭😭
اره میخوام ببینم
تو پارت بعد میزارمش
اجی پارت جدید داستانم از دیشب تو بررسیه نمیدونم مشکلم چیه اینقدر تو بررسی میمونن😩😩😩
اجی الان برام تو برسی امده بود برسیش کردم یکی دیگه مونده
ممنونم اجو
عالیییییییییییبود اجی نویسندم❤❤😆
ج چ فکر کنم شبیه کلرا باید باشه😊
مرسییییی اجی
ایلنا جان کارا چه شکلیه
عکس کارا رو تو پارت بعد میزارم
پری خیلی خوب بو. ولی بیشتر و آدرینتیش کنننن
مرسی
حتماا
اقا چرا اینکار میکنی هیجانیش کنننننن
باشههه