
ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن🙏💕 بچه ها ببخشید دیر شد امتحان داشتم ولی بجاش براتون زیاد نوشتم🐞🐾
حرفي نزدم مامان پتو رو از روي تختم برداشت و انداخت روم و اروم گفت:قر.بو.نت برم چه زود بزرگ شدي.نور افتاب دقيقا توي صورتم افتاده بود که چشامو باز کردم.نگاهي به ساعت کردم 6 صبح بود ولي نميدونم افتاب از ک.ج.ا.ش بود حاضر شدم و رفتم. همين که داخل شدم..جولیکا و الیا و رز به سر و کو.لم پر.يد.ند.گفتم:اروم باشيد الان همه ميفهمن... جولیکا بو..سه.. اي به گو..نم زد و گفت:مبـــا.ر.که» جولیکا خوشحال بود از قرار معلوم حال جیم خيلي بهتر شده بود ... جولیکا:خب تعريف کن ديگه. کل قضيه رو تعريف کردم..اما که حرف هاي ما رو ميشنيد گاهي حرف هايي ميزد که حس ميکردم ح..س..و..دي.ش ميشه.
رز:حالا عکسه اين شازده رو بيار. _اِ قول نميدم ولي باشه زنگ اخر که ميخوره همه باسرعت خارج ميشن ..کيفمو روي دوشم ميندازم و از کلاس خارج ميشم. .............................. کليد توي قفل ميچرخه ولي قبل اينکه وارد بشم خارج ميشم. يعني به کسي ميخورم و به عقب ميرم .مارسله با تعجب نگاهش ميکنم . _کجا؟
_ سلام مرینت خانم. من هنوز داخل شو.ک بودم لبخندي روي ل.ب.ا.م امد.وقتي شو.ک زده ميشم ميخندم. مارسل گفت:اها راستي پرسيدي کجا ميريم خونه مامتن بزرگ. _بدو بيا مامان اينا منتظرن. مری:دارم مي.م.ي.رم. _خدا ن.ک.نه. و ز.ي.ر باز.و.مو گرفت و کشید .کمي احساس د.ر.د کردم .کيفم روي شونم سر خورده و کتم همراه استينم کشيده ميشه ..با صداي شبيه فرياد :
_و.ل کن مارسل ميام. با هم تا سر کوچه رفتیم و تا همونجا کيفمو مارسل اورد. سريع نشستیم تو ماشين. _سلام. مثل هميشه مامان جواب نداد و بابا ميگه:سلام دخترم . بابا سعي کرد با سرعت بره تا غ.ر.غ.ر هاي مامانو شروع نشه ولي ترافيک خيلي س.ن.گ.ي.ني هست.ماشينو چند کوچه پايين تر پارک ميکنيم و پياده ميريم. زنگ در که زده ميشه مامان بزرگ با صداي مهربونش ميگه:بفرماييد عزيزان من. ميريم داخل ..
مامان بزرگ درو باز ميکنه و مامان خودشو ميندازه توي ا.غ.وش.ش. _سلام سابین جو.ن. _سلام جینا خانم . بو.س و م.ا.چ بعدشم من. _سلام مامان بزرگ. _سلام گلم بيا که ي.ا.ر منتظره. ي.ا.ر؟.کمي فکر ميکنم همون ادرین رو ميگن ديگه. امیلی جلو امد و گفت:سلام ع.ز.ي.ز دلم. _سلام امیلی خانم خوبين؟ _معلومه عز.يز.م ...نميدوني چه قدر دلم برات تنگ شده بود مطمئنم دل ادرینم هم برات تنگ شده. لبخندي زدم.به چشام خيره بود انگار منتظر بودمنم بگم منم همينطور
ژاکلین که کنار مامانش ايستاده بود وقتي سکوت منو ديد گفت:نکنه تو دلت براي ما تنگ نشده بود؟ با ش.ي.ط.ن.ت نگام ميکرد.. و خواستم چيزي بگم که منو کشيد تو ا.غ.و.ش.ش...چه ا.غ.و.ش گ.ر.م.ي داشت گفتم:معلومه تنگ شده بود. گفت :برو با ادرین سلام و احول پرسي کن الان مر.د.م برامون حرف در.مي.ا.ر.ن. ابروهامو با تعجب اند.ا.خ.ت.م بالا و گفتم:م.ر.د.م؟ با چشم به مامان کارا اشاره کرد و محکم گفت:م.ر.د.م بابا همین دختره دوست ادرینا کارا خود ادرینا هم که رفته.
بهش نگاه کردم چه چشايي داشت ...هو.لم داد به سمت بقيه و گفت:برو ديگه منو نگاه ميکنه. با گابریل وآملی(خاله ادرین)سلام کردم اونم کنارشون بود چيکار ميکردم بايد سلام ميکردم. _سلام. _سلام. همين دو ل.غ.ت بين ما رد و ب.د.ل شد .خواستم از کنارش بگذرم که امیلی دستمو کشيد و منو کنارش نشوند..ادرین روي يک مبل 2 نفره نشسته بود که بيشتر به 1 و نيم نفره شبيه بود ..يک صندلي يک نفره هم کنارش بود.امیلی منو نشوند
روي مبل و خودش روي يک نفره نشست. ادرین سريع گفت:مامان بياين اينجا بشينين. انیلی ابروهاشو به طرز با نمکي توي هم فرو داد و چشاشو بهم فشرد و گفت:ادرین يک فرشته اومده کنارت نشسته ميگي منه پ.ي.ر.ز.ن بيام. ادرین لبخندي زد و گفت:خب اونجا نه زيرش نرمه نه پشتش براي اين ميگم در ضمن شما پير.زن نيستي امیلی که ديد اگه اونجا بشينه ادرین فقط با اون حرف ميزنه بلند شد و گفت:من برم ببينم تو اشپزخونه کاري ندارن
سريع از جا بلند شدم و گفتم:من ميرم شما بشينين. امیلی خيلي اروم ه.ل.م داد که باعث شد بيوفتم روي مبل و گفت:ميگم بشين دختر. ادرین به پدرش نگاه ميکرد و انگار داشت به صحبت هاي اونا گوش ميداد ولي بعدچند ثانيه چرخيد به سمتم و گوشي شو از روي ميز برداشت. بالا ترین مدل گوشی تو المان بود.حتما اگه حواسش نبود برميداشتم و يک دوري توش ميزدم(مرینت جان به زودی برات مدل بالاترشم میارم😂).با فاصله از هم نشسته بوديم و فکر کنم يک بچه 1 و نيم ماهه بينمون جا ميشد. ادرین :ش.م.ا.ر.ه م.و.ب.ا.ي.ل.ت.و بده د.ا.ش.ت.ه باشم.(اِ ادرین جان واسه چی میخوایش؟😐💔) ندارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی جلب
بعدی رو بذارررررررررررررررررررررررررررر
صبر کن
داستان خیلی جالبه و فان انگار توی ایرانن😂❤
در کل عالی بود😃❤
وای اره من هر داستان میراکلس که میخونم مرینت رو با روسری تصور میکنم🤣🤣🤣🤣
😂😂
😂🐞
مرسی
خیلی خیلی خوب بود آجی جون
مرسیییییییی اجی
خیلی عالی بود
ممنون
به داستانم یک سر بزن
باشه
واییییییییی عالیییی بود بعدی رو بذار ببخشید دیر اومدم خواب بود
ممنونننن اجو
عالی بود
پارت بعدی رو زود زود بزار
مرسی
عالیییییییییییی♥♥
مرسییییی
خیلی خوب بود
مرسی
زود به زود بده من بخاطر داستانت هر ۵ دقیقه گوشیمو چک میکنم
چشم الان میزارم