
ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن🙏💕
خودمو ج.م.ع و ج.و.ر کردم و سرمو به علامت تاييد تکون دادم همون موقع نوشابه ها روي ميز گذاشته شد. ادرین:نميدونم شما از ا.ز.د.و.ا.ج با من چه فکري کردين ولي هر چي کردين از الان بگم يک خيال ب.ا.ط.ل.ه...چون من حداکثر يک ماه بتونم شما رو ت.ح.م.ل کنم من زندگي ازادانه خودمو دارم و فکر ميکنم شما تو يک ق.ف.س بزرگ شدين..نميدونم درک ميکنيد منظورمو يا نه...به هر حال کا..خ ارزوهاتونو خراب کنيد. _ارزو من ط.ل.ا.ق گرفتن از شماست...دو..ست ندارم خرابش کنم. ادرین دستاش را در هم گ.ر.ه زد و گفت:پر حر.ف نبوديد. _براي گفتن ح.ق پر حر.فم. به صندلي تکيه داد و گفت:پس 1 ماه؟ _بله يک ماه البته اگه بتونم ت.ح.م.ل کنم. غذا چيده شد خيره به د.خ.ت.ر.ا مشغول خوردن غذا شديم.
حتما فکر ميکردن من خواهرشم چون اگر ن.ام.ز.د.ش بودم چ.ش.م.ه.ا.ش.و از کا..سه در ميا..ور..دم 2 سيخ رو کامل خورد و من هنوز نصفه اولي بودم که گفت:سريع تر. _دلم د.ر.د ميگيره. _در اين زندگي کوتاه با من بايد اين د.ر.د ها رو ت.ح.م.ل کني. سرمو اوردم بالا. _چرا بايد د.ل د.ر.د ت.ح.م.ل کنم؟
انگار خودش فهميد و با سر..در..گ..ر..مي گفت:منظورم سريع بودنه.. ظرف رو کنار دادم و گفتم:نميتونم. سيخ ديگر را برداشت و مشغول خوردن شد و راست راست دخترا را نگاه ميکرد از اين که تمام حواسش به اونا بود کمي ع.ص.ب.ي شدم و به ميز زدم و گفتم:درسته که عاقبت ا.زد.و.ا.ج ا.ج.ب.ا.ر.ي ما چيه ولي بهتره جلوي چشمهاي (سکوت میکنم 😐)بگيرين.
خندش گرفت نميدونم چرا...و گفت:نکنه ح.س.و.د.ي.ت ميشه؟ _کي ؟من؟هر..گز. سيخ را به تندي خورد و گفت:اگه دو..ست داري پاشو با بلند شدن من تازه دخترا تونستند چهره من را ببينند و من چهره واضح انها را. 3تا بودند اولي چشم هاي کشيده روشن و گ.و.ن.ه هاي قرمز و ل.ب های بزرگ و صورتي.زشت نبود ..به بقیشون ديگر دقت نکردم چون برام م.ه.م نبودند
بيرون رفتم و ادرین به دنبالم بيرون امد سوار ماشينش شدم که گفت:کجا ببرمت؟ _خونمون. جوابي نداد و به زدن حرف هاي تکراري اش پرداخت:خواستم بگم اونا که ما رو به زور به ا..ز..د..و.ا..ج هم دراوردن بايد کاري کنيم که به زور هم ط..لا..ق.مو..ن بدن. کمي به سمتش چرخيدم و گفتم:چيکار؟ _خودمم درباره اش فکر نکردم..ولي شما فکر کنيد
بيرون رفتم و ادرین به دنبالم بيرون امد سوار ماشينش شدم که گفت:کجا ببرمت؟ _خونمون. جوابي نداد و به زدن حرف هاي تکراري اش پرداخت:خواستم بگم اونا که ما رو به زور به ا..ز..د..و.ا..ج هم دراوردن بايد کاري کنيم که به زور هم ط..لا..ق.مو..ن بدن. کمي به سمتش چرخيدم و گفتم:چيکار؟ _خودمم درباره اش فکر نکردم..ولي شما فکر کنيد
_باشه. سرعت گرفت و با ادرس پرسيدن منو رسوند بي خداحافظي پياده شدم اون هم حرفي نزد وارد خونه که شدم هيچکس نبود ...به اتافم رفتم لباسهام رو عوض کردم و نشستم پاي درس هنوز لاي کتابو باز نکرده بودم که صداي تلفن اومد.بي حوصله بدون نگاه کردن به شماره جواب دادم. _بله!
_سلام دخترکجا بودی امروز؟ الیا بود مثل هميشه با لحن شاد و سر زنده. _هي مری کوشي؟ _همينجام. _صبح کجا بودي؟ _کلیسا. _مبا..ر..ک باشه..خونه يا ماشين شايدم زمين هان؟(الیا جان کلیسا رفته برای..😂) _شو..هر. سکوت کرد انگار شوکه شده بود منم سکوت کردم.اروم و شمرده شمرده گفت:چي ...گُ...ف.تي؟ _اسمم رفت تو شناسنامش قانونن شدم ز.ن.ش. _چر.ت ميگي مری....اينجوري که دانشگاه راهت نميدن.؟ _ نه اسمشو تو شناسنامم نمی.زار.یم تا 2 سال اخر هم تموم شه
باز هم سکوت کرد و گفت:مبارک باشه مری ..واقعا خوشحال شدم. _خبر ب.د.ب.خ.ت.ي من خوشحالت کرد الیا؟ _نه نه يعني تو خو.ش.ب.خ.ت شدي نه ب.د.ب.خ.ت. اهي کشيدم که فکر کنم الیا نشنيد و گفت:زنگ زدم بگم امتحان فردا لغوه الکي نخوني.البته تو که در هر شرايط خ.ر ميزني. _الیا! _جانم؟ _ميخوام گريه کنم ميخوام يکي رو ب.غ.ل کنم و تو بغ.ل.ش ز.ا.ر بزنم. الیا با خنده گفت:برو ادرینو ب.غ.ل کن و تو ا..غ..و..ش..ش ز.ا.ر بزن. _الیا من جديم.. _منم الیام جدي. باد.ا.د اسمشو گفتم و اونم فقط گفت:باشه باشه کاري نداری؟ _نه _باي هاني. _خدانگهدار چه قدر دل.خو.ش بود چه قدر خوش.حال بود از چي ناراحت باشه از خو.ش.ب.خ.تي.ش...کتابو بستم و روي زمين دراز کشيدم.به سقف خيره بودم يعني الان من ز.ن.ش بودم....يادمه توي دوران راهنمايي بچه ها سرشوخي با من داشتند که من چه طوري ميخوام عر.و.س شم و من ميگفتم اول خودم باهاش اشنا باشم بعد خونوادم.ميگفتم پسره بايد چشمهاش ابي باشه ..قدبلند و خوش تيپ و مهربون که همش ق.ر.ب.و.ن.م بره .ولي چي شد!!!!!!!!! درسته قيافش بد نيست ولي اخلاقش واضح ميتونم بگم م.زخ.ر.ف.ه.با صداي در نيم خ.ي.ز شدم....دوست نداشتم کسي خلوتمو بهم بزنه پس چشمامو بستم و خودمو به خواب زدم.در اتاق باز شدو صداي مامان پيچيد تو گوشم:مری خوابيدي ؟ حرفي نزدم مامان پتو رو از روي تختم برداشت و انداخت روم و اروم گفت:
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
من : الو سلام پارت بعدی کجایی ؟؟؟🤔 میدونی چقدر هست که منتظرتم؟؟؟ تو که وقت شناس بودی 😔
پارت بعد : الو تو راهم یکم ترافیکه !
من : امان از این ترافیک 😢 کی میای ؟؟؟
پارت بعد : به زودی 😇
من : منتظرم خداحافظ 👋
پارت بعد : بای 👐
(نتیجه مکالمه تلفنی من با پارت بعد 😂😂😂😂😂 )
😂😂😂😂
وایییییی عالی بود😍😍😍 پارت بعد و بده
مرسیی
عالیییییییییییییییییییییییییییی بود اجی جونم منتظر پارت بعد هستم😍😍😍😍😍😍😍😻😻😻😻😻😻😆😆😆😆😆😆😘😘😘😘😘😘💕💕💕💕💕💕💕🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈❤❤❤❤❤❤❤❤❤
مرسییی اجی
چی شد
منتشر شد
پس بعدی کووووووو
گذاشتم
پلرت بعد کجایی که در حال دق مرگ شدنم .....😂😂😑
😂😐💔
بعدییییییی
الان
عالی اجی
عالیییییی❤🙂
مرسییی
سلام اجو خوبی؟
میگم اجی پارت 40 داستانم 2 روزه تو بررسیه:(
میشه یه نگاهی بهش بندازی
اره اجی
فقط من پیداش نمیکنم دوباره بزارش