ناظر پخش کن دستم ازجا در اومد از بس نوشتم ش
از زبان ادرین : پلگ اومد و بعد از اینکه ی کممب ر کامل خورد بهم گفت حق با تو بود اون هنوز ازت دلخوره و باید هم باشع برای همین بچه ها رو ازت پنهان کرده ... ..ادرین ؛:بچه هام ........ پلگ ؛:؛ماریا دوپن چنگ همون دختره م سه سال پشت سر هم بهترین مدل نوجوانان نیویورک و پاریس بود اون دخترته ...... ماریا دوپن چنگ اون دختر منه چندین با باهاش کار کردم اخلاقش منو یاد مرینت می انداخت .... سریع از خونه زدم بیرون و رفتم در خونهی مرینت زنگ خونه رو زدم ی نفر در خونه رو باز کرد و گفت بفرمایید با کی کار داشتید .......... ادرین ؛؛:؛ با مرینت دوپن چنگ کار دارم ....... خدمت کار ؛:؛:؛ ی لحظه با ایستید فقط بگم کی اومده.... ادرین اگرست ..... مری ؛:؛پیش لوکا بودم ک خدمتکار اومد و بهم گفت ادرین اومد ه (چند ساعت چیش هه چی رو درباره لوکا ب ادرین گفت )لوکا سریع رفت بیرون
از زبان لوکا ؛؛:؛؛ سریع از اتاق رفتم بیرون و از پله ها رفتم بیرون و ب ادرین گفتم چرا مزاحم مامانم میشی فقط برو
ادرین ؛؛:؛،ببین لوکا من پدرتم مادرت تو و خواهرت ازم قایم کرده .... لوکا: واقعا ،و با پا زدم توی شکمش و گفتم ترجیح میدم همچین پدری نداشته باشم
......
ادرین ؛؛:::: مرینت کجایی بیا پایین سریع باش بیا با هم بریم. پاریس..... از زبان ماریا دورهی کاراموزیم تمام شده بود و ب عنوان ی مدل ۲سال توی شرکت پدربزرگم کارکردن مادرم گفت هروقت خواستم برگردم این جعبه را باز کنم ی عینک توش بود یهو کاوکی از توش در اومد گفتم کاوکی اینجا چیکار میکنی ... کاوکی :ماامانت گفت هروقت خواست ی برگردی از تلپورت استفاده کن از تلپورت استفادکردم و رسیدم توی خونه اقای اگرست رو دیدم گفتم شما اینجا چیکار میکنی .......
لوکا ؛« خواهر .. ماریا ؛:؛ برادر .... اقای اگرست سرتون چی شده نگاه لوکا کردم و گفتم کارتوعه .... لوکا :؛دستم توی موهام کردم و گفتم .. امممممممم .... مرینت .... بس کنید
نظرات بازدیدکنندگان (0)