دوستان ببخشید که دیر شد امیدوارم خوشتون بیاد و به دیگران هم معرفی کنید ممنون میشم
اِما: که یهو گفت : اِما جونز ؟ معلومه خودتی نگران نباش با هم آشنا میشیم به زودی می بینمت 😏 اِما : شما ؟ امم میشه جواب بدین ؟ شما کی هستین آخه منو از کجا میشناسی ؟ 😰 فرد پشت خط : 😏 هه نگران نباش خودت به زودی میفهمی البته اگه خیلی زرنگ باشی اِما : دارین منو نگران میکنین لطفا درست حرف بزنین ببینم چی میگین 😭 تورو خدا بگین منو از کجا میشناسین و از کجا شماره منو پیدا کردی؟ اصلا اسم منو از کجا میدونین من چرا باید شما رو ملاقات کنم ؟ 😕 فرد پشت خط : بزودی همه چیز روشن میشه من همه جور اطلاعات در مورد تو دارم و میدونم تو برادر و پدرت و تو بچه گی از دست دادی میدونم خیلی بد بختی کشیدی و میدونم دو تا دوست به نام روزیتا و ژاکلین داری و میدونم این چند روزه یه چیزی رو ازت مخفی میکنن و مو بو موی زندگی تو میدونم اِما : ها ، چی ، شما، شما اینا رو از کجا میدونین؟ فرد پشت خط : منو دست کم گرفتی 😶 اِما : داشتم ازش سوال میکردم که گفت منو دست کم گرفتی و گوشی رو قطع کرد 😞
خدایا یعنی کی میتونه باشه، نکنه اشتباهی گرفته بود آخه اسمم میدونست و همه زیر و رو زندگی مو بلد بود 😣 نه نگران نباش چیزی نیست حتما از بچه های دبیرستان بوده ولی آخه خیلی گیج کننده شد چطور ممکنه انگار که از قبل خبر داشته تو آینده من چی میشه نه من باید شجاع باشم و نترس، چیزی نیست 😓 اون از دیشب اینم از الان واقعا دیگه داره ترسناک میشه چیشده آخه دیگه دارم نگران میشم 😥 (داخل خونه روزیتا ) ژاکلین: روزیتا چرا انقدر سریع میخوای همه چیزو بهش بگی اون کم بدبختی کشیده آخه که عجله داری ؟ روزیتا : چی میگی تو ژاکلین اصلا معلومه ؟ من خیلی اِما رو دوست دارم خودتم خوب میدونی فقط میخوام آماده بشه همین کار بدی میخوام بکنم فکر بدیه؟ ها ؟ من فقط تحمل دیدن نا امیدی تو چشماش و ندارم دلم براش میسوزه مگه اون چه گناهی کرده منم عاشقشم فقط تو نیستی ما مگه قسم دوستی نخوردیم مگه کم با هم وقت گذروندیم ؟ فکر کردی من دوسش ندارم فکر کردی من نمیخوام دوستش باشم ؟ مگه تقصیر منه ؟ من چه گناهی کردم اخه ؟ این تقصیر سر نوشته نه من اون این کارو کرد نه من من فقط دارم راهمو میرم و از زندگی استفاده میکنم کاری که همه میکنن آخه چرا اِما باید درد بکشه ؟ 😭 ژاکلین: ببخشید روزیتا آروم باش من اشتباه کردم واقعا معذرت میخوام منو ببخش 😞 فقط اینکه نمیخواد بهش بگی روزی که نتایج کنکور اعلام شد بهش میگیم قول میدم 🥺 فقط نزار الان ناراحت بشه
روزیتا : نه خواهش میکنم منم معذرت میخوام صدامو بالا بردم 😔 یه لحظه حالم سر جاش نبود ببخشید ♡ فکرم در گیر اینه که چجوری بهش بگیم اون خیلی میشکنه اون نمیتونه تحمل کنه من میدونم اون خیلی ناراحت میشه و تحملش براش سخته 😔اون ما رو نمی بخشه ژاکلین: بهتره دیگه حرفش و نزنیم بیا بریم بیرون و یه هوایی عوض کنیم 😊 روزیتا : آره من که دلم گرفته بیا بریم 😊 (داخل خونه اِما) ماری : اِما عزیزم چیزی شده؟ چرا بلند حرف میزنی؟ اتفاقی افتاده ؟ اگه چیزی شده به من میتونی اعتماد کنی 😊 اِما : داشتم درمورد این اتفاقات با صدای بلند نتیجه گیری میکردم که مادرم صدام کرد و ازم پرسید که چیزی شده؟ منم گفتم : نه مامان دارم درس میخونم یکم صدام و بلند کردم چیزی نیست 😊 ماری : باشه عزیزم ❤ اِما : به خیر گذشت ، نمیخوام ناراحت بشی مامان واقعا ببخشید نمیتونم بهت چیزی بگم 😞 نمی تونم ناراحتی تو ببینم طاقت شو ندارم 😭 انقدر که سرم شلوغ شده نمیتونم باهات وقت بگذرونم ولی مطمئنم همه چیز خوب میشه البته امیدوارم 😓🤲🏻 ماری: یعنی اِما چش شده؟ این دختر منه همون اِما یی که همیشه به من اعتماد داشت ؟ ای خدا دارم نگرانش میشم از دیروز تو خودشه و حرفی نمیزنه😔 خدایا دخترم و ازم نگیر بدون اون میمیرم 😭 همیشه تو غمام بهش لبخند زدم تا یه موقع ناراحت نشه نمیخوام نابود شه لطفا نگه دارش باش 😔 اِما تنها دلیل زندگی منه و نمی تونم غم و غصه شو ببینم اگه اتفاق بدی براش افتاده درستش کن 🤲🏻 همیشه کمکم کردی، همیشه پشتم بودی و همیشه امید زندگیم بودی 💓لطفا حواست به اِما هم باشه خواهش میکنم تنهاش نزار 😔😔
اِما : رفتم پایین دیدم مادرم داره برای من دعا میکنه و از خدا میخواد که مواظبم باشه میترسم که با خبر بشه از همه چیز اگه بفهمه اعتماد شو نسبت به من تغییر میده و نمیتونه بهم اعتماد کنه😭 ولی نمی تونم بهش بگم میترسم بازم غصه دار شه خیلی ها بهش زخم زدن و اینبار اگه از من زخم بخوره تحملش تموم میشه😭 همیشه زندگی من این بوده تا دردام تموم میشه یه درد تازه شروع میشه 😔 نباید بزارم بفهمه نمیزارم ، نمیزارم که دوباره ناراحت بشه اون دیگه نمیتونه همیشه به خدا دل بست و امیدوار شد اگه من اشتباه کنم خیلی بد تر میشه حالش 😭 نه نه من اجازه نمیدم چرا تا شادی میاد تو زندگی من دوباره همه چی عوض میشه و میره به سوی ناراحتی ؟ آخه این انصافه ؟ نه نیست چرا من باید این همه عذاب بکشم؟ چرا ؟ دارم تاوان کدوم گناه و پس میدم ؟ به خاطر کدوم اشتباه باید زجر بکشم؟ چــــــــرا ؟ واقعا چرا ؟ تو ذهنم با خدا حرف میزدم که متوجه مادرم نشدم ماری: اِما چرا گریه میکنی ؟ اِما : اممم چیزه یعنی اممم هیچی میترسم کنکور رو بد بدم و امتیاز خوب نیارم 😞 ماری : اینکه نگرانی نداره نترس موفق میشی عزیزم من مطمئنم 😊 اِما : واقعا ؟ راست میگی مامان ؟ موفق میشم ؟ 😃 ماری : البته که موفق میشی چرا به خودت شَک داری ؟ 😉 از هیچی نترس باشه تو موفق میشی و بهترین امتیاز و میاری 😄 اِما : ممنونم مامان لطف داری نمیدونم خوبی ها تو چطوری جبران کنم❤ ماری : نیاز به جبران نیست تو پیشم باشی برام کافیه ☺ خیلی تو سختی ها کمکم کردی و دلداریم دادی اونی که باید جبران کنه منم 💕 اِما : مامان لطفا اینو نگو بهترین هدیه زندگی من تویی قول میدم جبران کنم تمام کاراتو دیگه داشت بغضم میگرفت برا همین رفتم تو اتاقم 😞
روی تختم نشستم و ففط گریه کردم نمی دونم چرا ولی انگار بار آخری بود که من با مادرم اینجوریحرف میزنم و تو چشماش نگاه میکنم 🥺 یاد خاطراتم می افتادم و بغضم بیشتر میشد ولی کاش میتونستم گریه کنم اما نمیشه از بچه گی یاد گرفتم که همیشه گریه ها رو تو خودم بریزم و شادی رو به بقیه منتقل کنم تنها کاری که ازم بر میاد سکوت کردنه ، هم دم من از کودکی تا الان بهم چیزای زیادی یاد داده بهم گفته ساکت باشم گفت به کسی از ناراحتی هام چیزی نگم و همیشه امید به آینده بهتر داشته باشم بهم کمک های زیادی کرد با آموزشش 😓 شاید این آینده منه شایدم............ یهو گوشیم زنگ خورد ، شماره ناشناس بود دوباره جواب دادم : بله ،بفرمائید ؟ فرد پشت خط : نشناختی؟ منم شماره ناشناسی که صبح بهت پیام داد اِما : اها ، اممم بله؟ کاری داشتید؟ فرد پشت خط : کاری نداشتم خواستم ببینم تا چه حد زرنگی که گرفتم 😏
اِما : ببخشیدا ولی من وقتم آزاد نیست که شما هر وقت خواستین زنگ بزنید و هر چی خواستین به من بگین 😠 فرد پشت خط : عه من تاحالا ندیدم کسی با رئیسش اینجوری حرف بزنه نمیخوای که بلائی سرت بیاد؟ گفتم : چی😳😨 منظورت چیه ؟رئیس؟ هر کی که هستی این شوخی بی مزه رو تموم کن وگرنه ازت شکایت میکنم 😠 مزاحمم نشو لطفا بدون اصلا کارت درست نیست که داری منو اذیت میکنی 😞 دیگه بهم زنگ نزن و انقدر نگو که من خنگم یا زرنگم 😠 فرد پشت خط : کاری نکن که پشیمون بشی فهمیدی؟ منم بلدم داد بزنم و بگم که ازت شکایت میکنم فهمیدی یا بیشتر توضیح بدم ؟😏 اِما : چی 😨 آخه ، من ، تو رئیس منی ؟ رئیس چی ؟ من واقعا نمیفهمم منظورتون چیه؟ 😓 لطفا از این شوخی دست بردار که اصلا قشنگ نیست 😭 فقط داری من و اذیت میکنی 😣 لطفا لطفا لطفا لطفا با من شوخی نکنین 😭 من تا حالا خیلی عذاب کشیدم لطفا شما دیگه من و اذیت نکن 😞 چون اصلا خوب نیست اصلا 😣😭 فرد پشت خط: من قسط ندارم اذیتت کنم به من دستور دادن مراقبت باشم و الان من رئیس تو هستم 😏 اِما : داشت میگفت که بهش دستور داد از من مراقبت کنه که یهو قطع کرد ساعت و نگاه کردم خیلی سرم درد میکرد ساعت ۷ بود اصلا حواسم به ساعت نبود دعا میکنم کنکور رو خوب بدم 🤲🏻 خیلی خسته بودم پتو رو کشیدم رو سرم و خوابیدم😴
دوستان خیلی ممنونم که تست رو انجام دادین خوشحال میشم ایراد های داستان رو بگید به نظر شما این داستان چجوری تموم میشه ؟ بابت تاخیر متاسفم مشکلی برای منو امیر پیش اومد که کلا پارت عقب افتاد من از هفته قبل یعنی ۴ دی ماه این پارت و نوشته بودم از مهرسا جون تشکر میکنم که رومانم رو خوند❤ تشکر فراوان 💖 واقعا معذرت میخوام که کوتاه بود ولی از قسمت های بعد طولانی میکنم 💛
چالش دارم به افتخار بهترین دوستم Gh راجب ماکان بند ۱_اعضای اصلی گروه ماکان ( نام ها رو بگین ) ۲_تولد امیر (روزش ) ۳_ادامه آهنگ سمت نگات پر میزدم با بی زبونی..... ۴_آیا نام یکی از ترانه های ماکان آهنگی به نام نارنجی بود یا نه؟ ۵_ جدید ترین آهنگ ماکان ؟ ۶_اولین آهنگ ماکان ؟ لطفا انجام بدین اینو به خاطر تمام زحماتی که دوستم برای من انجام داده بود گذاشتم چون عشق ماکانه 😜❤ دوست دارم عشق راستی حتما داستان خدمتکار خونه من ، لیدی نوار، دانشجوی دلبر، مستر دارک و miracle of love رو هم بخونید ☺
ناشر داستان : دوستان ممنون که داستان رو خوندین نظرات فراموش نشه که باعث دلگرمی و اگه کم و کسری بود ببخشید و به کسانی که در چالش نویسنده برنده شوند جایزه اعطا می شود
دمتون گرم خیلی عشقین