سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه و مرسی که داستان های سارا رو می خونید و اگه مشکلی نیست به دیگران هم معرفی کنید
(خونه روزیتا ) رُزا : (مادر روزیتا ) تصمیم تونو گرفتین ؟ بهش گفتین یا نه ؟ روزیتا: مادر لطفا اون سختی های زیادی کشیده شما دیگه نزار از من زخم بخوره 😞 رُزا: حرف نباشه برای آینده خودت دارم این کارو میکنم منو آلیس( مادر ژاکلین ) با هم این تصمیم رو برای آینده شما گرفتیم این به نفع همه ست هم تو هم ژاکلین هم ما تو نمیخوای یه نفر مثل اِما آینده شما رو خراب کنه میخوای؟ روزیتا : نه من ، نه اینو میخوام نه میخوام یه نفر بخاطر من درد بکشه اون از زندگی توقع زیادی نداره همه چیز رو خوب میبینه و داشته های اون فقط من و ژاکلین و مامانش هستیم فقط همین اون خیلی دختر مهربونیه مگه چون پدر و برادرش و از دست داده و خونواده اونا مثل ما ثروتمند نیستن ما باید با اونا اینجوری رفتار کنیم؟ این انصاف نیست بنظر من خونواده اونا از ما خیلی بهتره، شما اصلا میدونید خواسته های من چیه؟ میدونید که منم پدر ندارم خب با اون چه تفاوتی دارم ؟ فقط ثروت ما از اون بیشتره، برای همین اون لیاقت دوستی با منو نداره؟ بنظرم من لیاقت دوستی با اونو ندارم نه اون 😣 رزا: بس کن باورم نمیشه اخلاق های منفی اون دختر رو تو تاثیر داشته خودتم خوب میدونی که اون اصلا به خونواده ما نمیخوره تو هم حق نداری از دستور من سر پیچی کنی 😠 من اجازه نمیدم یه آدم منفی رو تو هم تاثیر بزاره و تو هم مثل اون بشی فکر دوستی با اِما رو از سرت بیرون بیار روزیتا: اما ماد........ زرا: حرف نباشه برو داخل اتاقت 😠 روزیتا: ولی من بچه نیس....... رزا: گفتم حرف نباشه برو
روزیتا : با عصبانیت رفتم تو اتاقم ، آخه چرا اون انقدر بی رحمه من اصلا درکش نمیکنم مگه اِما باهاش چیکار کرده جز این بوده که همیشه بهش احترام میذاشته ؟ من اصلا باور نمیکنم که این مادر من باشه 😖 (خونه ژاکلین ) ژاکلین: مادر فک نکنم این تصمیم ، تصمیم درستی بوده باشه آلیس: راستش من اِما رو خیلی دوست دارم ولی ... ژاکلین: ولی چی ؟ آلیس: راستش عزیزم من چجوری بگم ما یعنی منو آلیس امم خب چجوری بگم عزیزم راستش اِما ........😞 ژاکلین: چی نه این امکان نداره اصلا ، مادر بگو که شوخی میکنی 😭 نـــــــــه آخه یعنی چی چرا یعنی واقعا اینجوریه 😭 آلیس: من واقعا متاسفم منو آلیس تو یه سفر فهمیدیم که اون ،این اتفاق براش افتاده 😞 آلیس میدونه که روزیتا نمیتونه درک کنه چون یکمی لجبازه برای همین داره اینجوری میگه من بیشتر از همه دلم برای ماری میسوزه اون اگه بفهمه نمیتونه تحمل کنه و واقعا حالش بد میشه 😞 ژاکلین: مادر شما مطمئنید ؟ آلیس: آره عزیزم خودش گفت که اینجوری میشه و همیشه حواسش به اِما هست 😞 وقتی ما بریم المان اون میره پیش اِما و با هم کارو تموم میکنن یعنی دو، سه روز بعد از اعلام نتایج کنکور اِما😪 میدونم که ماری بدون اِما نابود میشه ولی این تقصیر کسی نیست ما بعد از این اتفاق از همه چیز بی خبر میشیم اون گفت 😞 که نمیتونیم کاری برای اِما انجام بدیم، ولی کاش لِئو میدونست داره چیکار میکنه که هیچ کس تو دردسر نیوفته 😭 ژاکلین: مادر شما چرا به من گفتین ؟ آلیس: عزیزم من بهت اعتماد کامل دارم ما فقط برای این میریم که اِما راحت تر بشه 😭 من واقعا ناراحتم که اینجوری میشه اما سرنوشت اینجوری بوده😞 برای این بهت گفتم که تو ناراحت نباشی من این همه ساله این راز و مخفی کردم ولی باید می فهمیدی فقط تو من و رزا میدونیم پس تو به کسی چیزی نگو لطفا 😔
ژاکلین: قول میدم مادر 😔 مخفی میکنم تا آخر فقط کی ما یادمون میره این ماجرا رو؟ آلیس: روزی که اِما از همه چیز با خبر بشه یعنی هفته بعد چون فردا کنکوره 😞 و هفته بعد نتایج اعلام میشه 😞 ژاکلین: 😢 ها؟ 😭😭😭 مادر بگو نه من نمیتونم باورم نمیشه نهههه 😭 مادر خانوم جونز نابود میشه 😭 نمیتونم من نباید بزارم اِما برا اونجا نه من باید اون رو از اِما بگیرم 😔 آلیس: عزیزم منم حالم بده اونم این همه سال ،ولی نباید بفهمه اون در آخر باید این اتفاق براش بیوفته 😪 ما کاری از دستمون بر نمیاد 😭 متاسفم ژاکلین: 😢 مادر اون مگه چه گناهی کرده ؟ خدایا این انصاف نیست اصلا انصاف نیست نمیتونم ناراحتی دوستمو ببینم 😭 آلیس: ژاکلین باید یه چیز مهم دیگه رو هم بهت بگم اینکه ما اِما رو هم فراموش میکنیم ما فقط برای چند سال المان هستیم نمیدونم یا یه سال یا بیشتر ولی زیاد نیست دوباره بر میگردیم انگلیس 😔 عزیزم عمر بر نمیگرده من تقدیر و عوض نکردم این سرنوشت بی رحم اینجوری بوده 😭 ژاکلین: 😢 هاه مادر اِما هنوز خیلی جوونه اون .... دیکه نتونست تحمل کنه و بی هوش شد😔 آلیس: ژاکلین ژاکلین عزیزم چیشد ژاکلین ببخشید نباید بهت میگفتم 😭 هر چی صداش کردم به هوش نیومد زنگ زدم اورژانس که بیان ژاکلین و ببرن بعد از نیم ساعت اومدن 😔 من باهاش چیکار کردم نباید میگفتم خدا کمکم کن 😭 من دست گذاشتم رو نقطه ضعفش سوار آمبولانس شدم رسیدیم بیمارستان ژاکلین و بردن و بهش سرم وصل کردن 😔 منم به اِما و ماری و بعدش به رزا و روزیتا زنگ زدم اِما و ماری اومدن اِما: چیشده خانوم ویلیامز ؟ چه اتفاقی برای ژاکلین افتاده ؟
آلیس: با ناراحتی به اِما گفتم که ژاکلین برای یکی از دوستاش اتفاقی افتاده و حالش بد شده چیزی نیست عزیزم نگران نباش 😔 رزا و روزیتا هم اومدن روزیتا : چه بد متاسفم امیدوارم زود تر خوب بشه😭 اِما یه دقیقه میای ؟ اِما : البته کجا؟ روزیتا: بیرون. اِما: باشه آلیس: نه روزیتا وایسا من کار واجبی باهات دارم بیا از این طرف روزیتا: ولی خانوم ویلیامز من الان خودم کار مهمی با اِما دارم آلیس: عزیزم گفتم بیا روزیتا: چشم 😔 اِما^ : ( از این به بعد وقتی این علامت میاد یعنی تو ذهن حرف میزنه ) چقدر مشکوک شدن چرا ؟ یعنی چه اتفاقی افتاده؟ 😔 چرا تا روزیتا خواست با من حرف بزنه خانوم ویلیامز نذاشت؟ هعی خدا😔 لطفا سریع همه چیز رو مشخص کن 😭 روزیتا : بله خانوم ویلیامز؟ آلیس : عزیزم چرا میخوای سریع به اِما بگی قرارمون بعد از اعلام نتایج کنکور بود نه زود تر تو داری زیر قول و قرار ما میزنی 😞 روزیتا: نه من این کارو نمیخوام انجام بدم ولی الان بهترین فرصته که اِما بفهمه چرا نمیخواید زود تر بهش بگین؟ 😭 آلیس:عزیزم لطفا بس کن اون فعلا نباید بفهمه
روزیتا: این اصلا درست نیست که اون دیر بفهمه حداقل الان آماده میشه😔 آلیس: اگه بگی زود تر از قرار میدونی که مادرت ازت بد جور دلگیر میشه زیر قرار نزن پس ، ممنونم ❤😔 آلیس: داشتم با روزیتا حرف میزدم که ناراحت شد و رفت 😞 روزیتا ^ : همه بد شدن همه آدم ها دارن بی رحم میشن دیگه کسی معنی مهر و محبت و نمیدونه من فقط میخوام اِما خوش بخت بشه من نمیخوام بیام المان دوست ندارم بیام الان دارم مثل یه بازیگر جلو اِما نقش بازی میکنم که کارگردان شده آلیس و تهیه کننده شده مادرم 😔 تدوین هم شده کار ژاکلین 😭 من از این فیلم بدم میاد چون خیلی بی رحمانه اس ته فیلم بدرد نخوره 😔 چون فقط اِماست که عذاب میکشه تو این فیلم کسی راحت نمی مونه و تو آهنگ تیتراژ فیلم اِما میگه زخم زدی خیلی خیلی عمیق 😔 که راسته ما بهش زخم بدی میزنیم تو فیلم 😭 سرنوشت نویسنده، و خواننده اِما 😭 این فیلم خوبی و خنده نداره انگار ، و تهش نویسنده همه رو نابود میکنه 😢 چرا کارگردان این فیلم و قبول کرد؟ چرا تهیه کننده داره فیلم و به خوبی تهیه میکنه که اِما ناراحت باشه؟ چرا تدوین کاری نمی کنه که اِما خنده رو لبش بیاد ؟ اصلا چرا بازیگر داره به حرف کارگردان و تهیه کننده گوش میده؟ چرا نویسنده انقدر بده که زندگی نامه اِما رو اینجوری نوشت؟ 😭 من نمیتونم به عنوان نقش بازیگر جلو کار ها رو بگیرم چون کارگردان و تهیه کننده بهم دستور دادن و نویسنده هم داره همه رو میگردونه😭 من از این گروه سینما بدم میاد 😔 این گروه اصلا خوب نیست چون فقط برای یه فیلم الکی داره یه زندگی رو نابود میکنه😢 من از کل عوامل ساخت این فیلم متنفرم 😞 نمیتونم زندگی اِما رو خراب کنم اونم به خاطر یه فیلم که یه کارگردان و تهیه کننده و نویسنده مغرور دارن اداره اش میکنن😓
اِما : رفتم ببینم چخبر شده که صدای پرستار اومد و اسم منو خوند که برم پیش ژاکلین وقتی رفتم داخل ژاکلین داشت گریه میکرد تا منو دید سریع گریه شو تموم کرد که من نبینم داره گریه میکنه منم به روی خودم نیاوردم 😞 ژاکلین: خیلی خوشحالم که میبینمت🥺 اِما : ژاکلین چیزی شده عزیزم ؟ آخه چیشده چرا حالت بد شد ؟ ژاکلین من میخو..... یعنی خوشحالم که حالت خوبه 😊 ژاکلین: اِما میتونی امشب بیای خونه ما؟ لطفا رد نکن 😭 اِما : با بغض ژاکلین دلم گرفت برای همین قبول کردم ولی ژاکلین بعد از چند ثانیه گفت : نه ولش کن پیش مادرت باشی بهتره 😞 اِما : ها چی نه عزیزم میتونم پیشت باشم یه شبه دیگه 🙂 ژاکلین: بغض گلوم رو چنگ میزد چرا آخه نه باید یکاری کنم که از لحظه لحظه این چند روز لذت ببره 😞 اِما جان اگه واقعا مشکلی نیست شبو پیشم باش من الان مرخص میشم باشه؟ اِما : حتما خوشحال میشم پیشت باشم ❤🙂 ژاکلین: با گریه گفتم 😭 ممنونم نمی دونم چجوری جبران کنم 😭 من خیلی متاسفم اِما : از چی متاسفی؟ چیزی شده؟ آخه این چند چیزه یعنی اگه چیزی شده بهم بگو ؟ 🙂 ژاکلین: هان نه عزیزم چیزی نشده 😞 اِما : پس شب پیش همیم🙂 خیلی خوشحالم 😍 ژاکلین: منم همینطور خیلی خوشحالم قبول کردی ❤😞 اِما : رفتم بیرون و به مادرم گفتم که شب میرم خونه خانوم ویلیامز پیش ژاکلین مادرمم موافقت کرد دیدم روزیتا داره میره و خیلی هم عصبی و ناراحته ازش پرسیدم عزیزم حالت خوبه ؟ روزیتا: داشتم میرفتم که دیدم اِما صدام کرد و گفت حالت خوبه؟ منم گفتم : آره عزیزم چطور؟ اِما : هیچی دیدم ناراحتی نگران شدم 🙂 روزیتا: نه نگران نباش ناراحت نیستم 😊😞 اِما : چه خوب باشه خدانگهدار فردا میبینمت 😊 روزیتا: میبینمت 👋🏻
روزیتا: با اِما خداحافظی کردم و سوار ماشین شدم خیلی از مادرم و آلیس ناراحت بودم 😠 اونا خیلی خود خواهن از هر کسی که من دیدم خودخواه ترن 😤 این غیر قابل تحمله اصلا نمیتونم تحمل کنم دیگه خستم کردن 😒 نمی دونم چرا هیچ کس درکم نمی کنه انگار کلا دنیا با من مشکل داره و دوست نداره من راحت باشم نه دنیا دوست نداری درسته؟ 😏 پس بهت ثابت میکنم که منم حق هایی دارم و هیچ چیزی نمیتونه جلو شو بگیره 😤 من به اِما حقیقت و میگم اون باید بدونه این حق منه که بگم و حق اونه که بدونه 😑 رزا: روزیتا ؟ چیزی شده ؟ چرا تو فکری؟ روزیتا: 😒 خسته ام فقط نه از چیزای بیخود از همه چیز و همه کس ، کسی نیست که منو درک کنه ، کسی نیست که به حرفم گوش کنه😞 نه ژاکلین نه شما نه دنیا نه خانوم ویلیامز نه ، نه ، نه زندگی من فقط شده نه ، نکن ، حق نداری، نمیشه ، امکان نداره ، گوش بده و........ هزاران چیز بی خود دیگه که دارن منو عذاب میدن 😒😭 مادر من از تو هم خسته شدم ، چون تو اصلا منو درک نکردی فقط فکر کار و ابرو بودی اصلا برات مهم نبود من چی میخوام ، چی دوست دارم، تو میدونی تنها چیزی که من میخواستم تو بودی فقط تو اما تو پیشم نبودی 😠😭 بهم اهمیت ندادی و اصلا نفهمیدی من کی ۱۹ ساله شدم تو هیچی از زندگی من نمیدونی هیچی 😠😞 رزا : ها؟ این خودتی روزیتا ؟ باورم نمیشه تویی تو که مهربون بودی چرا اینجوری شدی ؟ چت شد یهو ؟ چی ش..... روزیتا: بسههه تمومش کن دیگه مادر 😠😞 منو مجبور کردی مثل یه بازیگر جلو اِما نقش بازی کنم 😭 تو نمیدونی بدجور دارم اذیت میشم ؟ 😠😭 میدونی هر وقت که اِما رو میبینم انگار اونو توی آتیش گذاشتم و هیزم های آتیش رو بیشتر میکنم؟ انگار اون کنار من احساس خوبی داره ولی یکم بهم مشکوکه اونم به خاطر تـــــــو 😞😭😠 مادر خستم کردی دیگه دوست ندارم تو دیگه برام مهم نیستی 😠 از نظر من باعث و بانی همه این اتفاقات تویی 😞😠 تعجب نکن خودت منو اینجوری ساختی 😭
رزا : من اصلا متوجه نمیشم منظورت چیه عزیزم ؟ روزیتا دخترم حالت خوبه ؟ من دارم نگرانت میشما روزیتا: من ... کسی رو شبیه تو ندیدم خاطره هایی که برام ساختی خیلی درد ناکه 😭 تو متوجه نیستی نه نیستی تو حتی انگار دلم نداری و قلبت از سنگه 😞😠 رزا: عزیزم اشتباه میکنی 😢 کلا تو اشتباه برداشت کردی من واقعا متوجه نمیشم روزیتا: معلومه تو اصلا نمی فهمی چون دل نداری 😠 رزا^: خدا لطفا بهم صبر بده این همه سال این راز رو مخفی کردم و پایه عهدم به خودم موندم منو تو عمل انجام شده قرار نده نذار که تحملم رو از دست بدم 😓 اون از هیچ چیز خبر نداره و نمیدونه داره اشتباه میکنه 😭 نمیدونه و نباید هم بدونه من درکش میکنم ولی مجبور شدم این جوری رفتار کنم 😞 روزیتا: تو از همه آدم های سنگدلی که دیدم بد تری مادر تو تو مردن و زنده ات برای من هیچ فرقی نداره نه نداره 😭 بغضم گرفت و در ماشین رو باز کردم و پریدم بیرون رزا: دیدم روزیتا در و باز کرد و پرید بیرون منم داد زدم دختـــــــــرم صبر کن لطفا نرو برگرد به راننده گفتم بره دنبال روزیتا روزیتا: داشتم میدویدم و هیچ جا رو نگاه نمی کردم 😞 اشکام نمیذاشت که جلو رو نگاه کنم نمیدونستم کجام عذاب وجدان داشتم که مادرم و تنها گذاشتم ولی حقش بود چون منو خیلی عذاب داد 😭 ولی آخه چرا هر چی باشه اون مادرمه الان که فکر میکنم من از اون سنگ دل ترم 😢 چرا با مادرم اون جوری حرف زدم آخه چرا چرا 😓 بارون شدیدی میومد بغض کرده بودم 😞 شاید اگه اون پیشم بود من عاشق اون لعنتی نمیشدم 😭 بعد اون قلبم شکست ولی نشد به روش بیارم خداااااااا بسه خیلی مادرم رو ازم دور کردی به اِما حسودیم میشه اون بهترین مادر دنیا رو داره 😞 کاش منم داشتم اگه کنارم بود عاشق نمیشدم 😞💔 شبا تا صبح آروم ندارم فکرم به اونه انتظار نداشتم که ترکم کنه هنوزم باورم نمیشه که اون این کارو کرده اونی که خودشو بهم نزدیک کرد 😞 ولی من ازش نمیتونم و نمیخوام انتقام بگیرم 😭 من هنوز دیوانه وار عاشقشم 😞 مقصر خود منم که عاشقش شدم 💔 این همه سال این همه سال عاشقش بود ولی چه فایده؟ اون حتی نمیدونه یه نفر شبا تا صبح داره بهش فکر میکنه نمیدونه تو زندگی هر روز اونو کنار خودش تصور میکنه به امید روزی که کنارش باشه 😞 من نا امید نمیشم ولی دیگه طاقتم ندارم چندین سال گذشته اون حتی نفهمیده دوسش دارم هنوز دوسش دارم ولی بیخیالش میشم چون اون یکی دیگه رو دوست داره😭 داشتم گریه میکردم که........
صدای یه ماشین رو شنیدم اکشامو پاک کردم سوی چشمام کم کم برگشت دیدم چند نفر تو تاریکی کوچه ایستادن صدای یه پسر اومد و گفت : چیشده که خانوم روزیتا ولف از این محله سردر اوردن ؟ باعث افتخار مائه که شما اینجایید 😏 روزیتا : ترسیدم گفتم ببخشید شما ؟ دیدم دارن بهم نزدیک میشن رفتم عقب تر داشتم نزدیک دیوار میشدم که نور یه ماشین خورد تو چشمم دستم رو جلو چشمم گرفتم که صدای مادرم رو شنیدم رزا: داشتیم میرفتیم دنبال روزیتا که ترافیک شد وقتی رسیدم پیش روزیتا دیدم چند نفر میخوان اذیتش کنن منم به راننده گفتم که بره و مواظب روزیتا باشه خودمم رفتم پایین و گفتم : دور شید بار اخرتون باشه نزدیک دختر من میشین اگه حتی یه کیلومتری دخترم ببینمتون بلای بدی سرتون میارم برید دیدم اون پسره گفت : عجب عجب خانوم ولف شما دیگه چرا اخه مقصر ماییم ؟ اینجا محله مائه کسی حق نداره بدون اجازه وارد بشه منم گفتم : این شمائید که حق ندارید مزاحم دختر من بشید فهمیدید ؟ یا دوباره توضیح بدم ؟ اون پسره : هه اخی نه خانوم نیازی به توضیح جدید نیست ما هم گوشامون تا احدی صبر داره ها شما هم مواظب حرف زدنت باش 😏 گرفتی ؟ روزیتا : برو ببینم تربیت یادت ندادن مشکلی نداره زنگ بزنیم به پلیس همه چیز مشخص میشه رزا: عزیزم اروم باش به خودت مسلط باش اینا یاد گرفتن مزاحم نشن دیگه برید ببینم بی ادبا 😐 نبینم دوباره نزدیک دخترم بشیدا فهمیدید؟ پسره : بله ببخشید که مزاحم شدم بانوان 😏 ^: البته حرصم و خالی میکنم نترسید روزیتا : اونا رفتن منم رفتم تو بغل مادرم ازش به خاطر کارم معذرت خواهی کردم ، نشستیم تو ماشین و رفتیم ( تو ماشین ) رزا : روزیتا فکر نمی کردم که اینجور آدمی باشی در ظم بار آخریه که از ماشین میپری بیرون فهمیدی؟ میدونی چقدر نگرانت شدم ؟ تو خیلی کله شقی 😐😞 از جوونی منم بدتری😐 ولی دیگه فکر فرار و نکن باشه ؟ روزیتا: باشه مادر قول میدم ❤🙂 رزا: ممنونم اممم روزیتا راستی م...... نه ولش کن عزیزم هیچی روزیتا: خب بگو مادر می شنوم 🙂 رزا: اممم نه ولش کن چیز خاصی نبود ❤ روزیتا :باشه مادر رزا: راننده حرکت کن (داخل بیمارستان) پرستار: خب خانوم ویلیامز می تونید مرخص بشید نکاتی که باید رعایت کنید: استرس نداشته باشید، هیجان زده نشید که ممکنه اتفاق بدی براتون بیوفته آلیس: رفتم داخل و دیدم که پرستار گفت ژاکلین میتونه مرخص بشه گفتم : چشم حتما این نکات رو رعایت میکنه سپاس گذارم ❤ خب عزیزم بریم ؟ ژاکلین: آره مادر بهتره زود تر بریم آلیس: اِما عزیزم کمک میکنی به ژاکلین ؟ اِما: البته 🙂 کمک ژاکلین کردم بعد از اینکه ژاکلین مرخص شد من به مادرم گفتم بره خونه ، اونم قبول کرد و رفت ژاکلین : رفتیم تو محوطه بیرون و سوار ماشین شدیم هنوز یکم سرم درد میکرد دلمم برای اِما میسوخت ولی سعی میکردم که نفهمه به خونه نزدیک شدیم داشتیم وارد حیاط میشدیم که .........
دوستان این پارت هم تموم شد سه روز روی این پارت کار کردم امیدوارم لذت برده باشین و از نویسنده مرینت و دوستان تشکر کنم که نظر داد من رومانت رو خیلی دوست دارم 💖 بگم که اگه تو رومان ایرادی دارم بگید تا بر طرف کنم ❤ ممنونم که رومان و خوندین معرفی رومان های عالی Miracle of love, عشق بین ما :lady bug دانشجوی دلبر، مستر دارک، لیدی نوار و مرینت و دوستان، مرینت تنها