
_سه بیوک، جین و جیمین +جین و جیمین چی شدن _توی انبار رفتن بارو تحویل بگیرن +خب _ انبار اتیش گرفته، من الان نزدیک انبارم توام بیا به کمکت نیاز دارم +چی؟ ادرسو برام بفرس سریع خودمو میروسونم استرس تمام وجودمو گرفته بود احساس ترسی که تمام زندگیم داشتم، ترس از دست دادن کسایی که دوسشون دارم سریع یه ماشین پیدا کردم و سوارش شدم +میتونید تند تر برید؟ 'دخترم از این بیشتر نمیتونم برم +لع*نت بهت(توی دلش) 'وایی اینجا اتیش سوزی شده باید زنگ بزنیم اتش نشانی +هیچ غ*لطی نپیکنی فهمیدی؟ اگه جونتو دوست داری از اینجا برو وگرنه نمیتونم قول بدم تا یه دقیقه دیگه زنده باشی 'ب..ا..ش...ه از ماشین پیاده شدمو رفتم سمت جونگ کوک +پیداشون کردی نه؟ _ نه نمیتونیم بریم تو نمیتونستم اجازه بدم که اونا بمیرن همه وسایلمو انداختم زمین +من میرم وارد انبار شدم... دود همه جا رو گرفته بود رفتم جلو تر و جسم بی جونیو روی زمین دیدم
+جیناا(با داد) به سمتش دویدم +جینا، چشماتو باز کن +جیناا، تروخدا چشماتو باز کن +لطفاا تروخداا (با گریه و داد) +باید از اینجا بریم بیرون میخواستم جینو بلند کنم که دیدم یه ستون اهنی داشت می افتاد رومون سریع جینو پرت کردم اونور... +ایشش(لع*نتی) چشایی که از ترس بسته بودنمشون رو باز کردم بدون توجه به پام که زخمی شده بود رفتم سمت جین و دستشو انداختم روی شونم +یکم دیگه دووم بیار به خروجی نزدیک شدیم و با تموم سرعتم دویدم و با جین خوردیم زمین _ هیونگ، هیونگ چشاتو وا کن هیونگ تروخدا، تو باید زنده بمونی (با گریه و داد) +جیمین.. جیمین هنوز اون توعه تا بلند شدم صدای انفجاریو شنیدم انبار جلوی چشام ترکید.. +جیمیناا هقق نه نه جیمینن جیمین اون تو بود جیمینن هقق(داد و گریه) نکته: جین و سوک کیونگ و جونگ کوک و بادیگردا از انبار فاصله داشتن
میخواستم برم توی انبار که یه نفر از پشت بغلم کرد و نذاشت برم تو (هیونجین@) @سوک کیونگ شی +ولم کنن، حتما تا الان خیلی درد کشیدهه(داد) @اروم باش اروم شروع به نوازش کردن موهام شد و کم کم اروم شدم +نباید اونو از دست میدادمم جونگ کوک با عصبانیت اومد سمت و یقمو گرفت _ جیمینو برگردون با توام باید اونو برگردونیی(گریه) جیمینو پیدا کنن عوضی برش گردوننن منم با حرفاش گریم سرازیر شد +م..ن متأسفم.. بب..خش..ید _متاسفی؟ فقط همین؟ جیمینو برگردونن (گریه) ×جونگ کوک صداش انقدر اشنا بود که بدون اینکه به چهرش نگاه کنم خودمو انداختم توی بغلش +جیمیناا تو حالت خوبه هان؟ اسیب ندیدی؟ نه؟ حالت خوبه؟ ×نه من حالم خوبه +تو حق نداری ترکم کنی فهمیدی تو حق اینکارو نداری(با داد) ×نونا من حالم خوبه انقدر به خودت استرس وارد نکن
+خیلی منو ترسوندی ×جای نگرانی نیست من حالم خوبه تازه به خودم اومده بودم و اشکای روی صورتمو پاک کردم +جونگ کوکا مراقب جین و جیمین باش راستی من امروز میرم خونه خودم ×هیونجین باهاش برو @چشم اروم اروم داشتم راه میرفتم که احساس کردم یکی داره تعقیبم میکنه برگشتم عقب و با اون پسره روبرو شدم +چرا دنبالم میای @جیمین شی گفتن +من حالم خوبه @بزارید برسونمتون +خودم نصف راهو اومدم نصف دیگشم میرم @ میشه انقدر لجباز نباشی نباشی +حواست باشه داری با کی حرف میزنی همینجوری به حرفاش ادامه میداد همه ی حرفاش نامفهوم بود درد زیادی تو سرم احساسم کردم و سرم رو با دستم گرفتم @حالت خوبه همه جا برام تار شد و دیگه هیچی نفهمیدم
@یاا سوک کیونگ شی @یاا چی شدهه چند ساعت بعد: هیونجین: سوک کیونگو بردم خونه گذاشتمش روی تخت انقدر هول کرده بودم که نمیدونستم چی کار کنم پس تصمیم گرفتم که به نامجون زنگ بزنم *الو @نامجون شی سوک کیونگ نزدیک انبار بیهوش شد، نمیدونم چی کار کنم *چی، کجایین؟ @خونه سوک کیونگ *باشه الان میام نیم ساعت: با صدای در از جام بلند شدمو در و باز کردم و با چهره ی نگران نامجون مواجه شدم *سوک کیونگ کجاست @توی اتاق نامجون: در اتاقو باز کردم و رفتم سمت سوک کیونگ *سوک کیونگ بیدار شو یااا تو چت شده؟ یاا سوک کیونگگ *برو به دکتر کیم زنگ بزن @باشه بعد از چند دقیقه دکتر اومد و سوک کیونگو معاینه کرد و رفت گفت بخاطر شک زیاد بیهوش شده و احتمال داره که فردا بهوش بیاد
*جهت خالی نبودن😐😂
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت بعد رو کی میزاری ؟
همین الان گذاشتمش
میسی
عالیییییییی بود
بعد از مدت ها اولین کامنت 😐✌🏻😂
مثل همیشه عالی بود:)✨
خسته نباشی^_^♡
بیا نارنگی بخور😂🍊
مرسیی🙂♥️