اینم ازپارت۵سفری بابی تی اس❤❤نظربدیدببینم دوست داشتیدومایا به کی برسه ودرقسمت های بعددوست مایاهم عاشق یکی ازاعضای گروه بشه؟؟اگه اره کی باشه؟
نامجون یکم فکرکرد وگفت:جرات.شوگاگفت:اون کافی شاپ ساحلی که مردم بیرونش نشستندرومیبینی؟نامجون نگاهی کردبه اون سمت گفت:آره .شوگا گفت:اونا که تورونمیشناسن پس برو جلوشون ادای مرغ دربیاروباصدای خوشگلت قدقدکن.هممون بافکراینکه نامجون قدقدکنه ودورخودش بچرخه زدیم زیرخنده.نامجون گفت:به هم میریسیم شوگاخان.نامجون ازجاش پاشد ورفت یکم دورترازکافی شاپ واستادودستاشوحالت مرغ گرفت وبه شوگا نگاه کرد.شوگا کلشو اورد پایین وبهش اشاره کردکه مثل مرغ روی پاهاش راه بره وسرشو بیاره پایین وبالا.نامجون چشم غره ای رفت وهمون کارو کردوباصدای بلندصدای مرغ رودراورد.هممون زدیم زیرخنده.نامجون دوباراینکارو کرد وگفت:اگه به من بیافتی میکشمت شوگا.دوباره چوب رونامجون چرخوندکه به من وجیمین افتاد.جیمین باید ازمن میپرسید.جیمین گفت:جرات یاحقیقت.نگاهی به بچه هاکردم نمی دونستم چی روبگم.چون حقیقت برامن راحت تربود گفتم:حقیقت.جیمین یکم فکرکرد وگفت:عاشق شدی؟همه ازپرسیدن سوال توسط جیمین تعجب کردن. اززبون جیمین:نمی دونم چرااین سوالو پرسیدم ولی بدجوری میخواستم ببینم جوابش چیه.مایایکم فکرکرد ونگاهی به من کرد وگفت
نه تاحالا عاشق نشدم.نمی دونستم خوشحال باشم یاناراحت.وی سکوتوشکست وگفت:خوب بازی بسته بریم کنارساحل راه بریم.جی هوپ گفت:آره بریم.همه کنارهم داشتیم راه میرفتیم وبه جلونگاه میکردیم.سکوتواصلا دوست نداشتم ودلم یکم شیطنت میخواست.بادیدن یک شاخه ی کوچیک لبخندی زدم روبه بچه هاگفتم:شمابرین بندکفشم باز شده.وقتی یکم دورشدن سیخوبرداشتم وآروم به اونا نزدیک شدم.اززبون مایا:داشتیم میرفتیم جلوکه جیمین واستادوگفت بندکفشش بازه ومابریم که اون بند کفششو ببنده .وقتی ازش دورشدیم وی زیر لب آهنگ قشنگیو زمزمه کرد.بقیه هم باهاش خوندن وسطای آهنگ بودکه جونگ کوک شروع کردبه جیغ هممون باوحشت نگاهش کردیم که بلندجیغ زد:یه چیزی روی گردنمه.بعداین حرف جین هم شروع کردبه جیغ کشیدن.جونگ کوک چرخید وبه پشت سرش نگاه کرد.ماهم چرخیدیم وبه پشت سرمون نگاه کردیم.جین هم همینطوری که گردنشوگرفته بود چرخیدوبادیدن جیمین جیغش قطع شد.هممون به جیمین نگاه میکردیم که ازخنده دلشو گرفته بود.جونگ کوک وجین به سمت اون رفتن .جیمین تا خواست فرارکنه جونگ کوک وجین دست وپاشو گرفتن وبه طرف دریابردنش.جیمین:بچه هاشماکه نمی خواین اینکارو کنید شوخی کردم باهاتون.جین وجونگ کوک به حرفش گوش ندادن وراه خودشونو رفتن.هوا خیلی سرد بود اگه تودریا میافتاد حتما سرما میخورد.میخواستم بگم که اینکارو نکنید که جی هوپ زود تر گفت:بچه هاسرمامیخوره.امادیگه دیرشده بود.جیمینو توآب انداختند.جیمین تندی از آب دراومد وپالتوشو بیشتر کشید دورخودش.دندوناش ازسرما به هم میخوردند.زودتراز بقیه به خودم اومد وبه طرف جیمین دویدم.خودشو محکم بقل کرده بود وازسرما کلمات نصفه ازدهنش بیرون می اومد.جیمین:سسسس...ررردد...ههه.شالمو از دورگردنم برداشتم ودور گردنش انداختم.پالتوشو گرفتم واونو کشیدم ازتوی آب بیرون.اونم خیلی آروم دنبالم اومد.یک هتل کوچیک ساحلی اون کنار بود .قبل اینکه از بقیه دور بشیم گفتم:می برمش هتل اون کنار شماهم لباس براش بیارین.
نامجون تندی به خودش اومد وبازوی جی هوپ که کنارش بود روگرفت وباهم رفتند تالباس براش بیارن.جیمین رو به طرف هتل کشیدم.جیمین باهمون لحن لرزون گفت:سسررر..ددههه.رو بهش گفتم:خوب چکارکنم میخواستی اونارواذیت نکنی.بردمش توهتل وخیلی تند کلید هتل رو گرفتم وپول یک شب رو دادم .یه جورایی میخواستم دردسرهایی که براش درست کرده بودم رو بااین کار جبران کنم.وقتی به اتاق رسیدیم.جیمین دنبال بخاری میگشت ولی هیچ وسیله ی گرمایشی نبود.تندی روبهش گفتم:پالتوت رو دربیار.پالتوشو دراورد ولی انگار بیشتر سردش شد.پالتومو دراوردم وخواستم کمکش کنم که تنش کنه که مانع شد وگفت:خودت چی؟؟من:همین بافتی که تنمه گرمم میکنه توپالتورو بپوش.ولی گوش به حرفم ندادورفت روی تخت نشست وپتوی تخت رو دور خودش پیچیدوگفت:منم اینطوری گرم میشم
.رفتم وچندتا حوله تمیز ازخدمه گرفتم.به طرف جیمین که حالا روی مبل نشسته بود رفتم وحوله رو بالا اوردم وروسرش انداختم.جیمین نگاهی بهم کرد وگفت:چیکارمیکنی؟.حوله رو رو سرش کشیدم وگفتم:نمی بینی؟سرتوخشک میکنم.سرشو که قشنگ خشک کردم حوله رو روی دسته ی مبل انداختم.به جیمین گفتم:گوشیت کو؟دستشو توجیبش کرد وگوشیشو دادبهم وگفت:ببین نسوخته؟چندبارگوشی رو روی دستم زدم وبعد روشنش کردم .ولی نسوخته بود.با گوشی جیمین میخواستم شماره ی نامجون رو بگیرم تا زنگش بزنم وبگم شماره اتاق چنده تازودتر لباسارو بیاره ولی پیدا نمیکردمش.یادم اومدکه خوندن کلمه های کره رو خوب یادندارم.رو به جیمین بالبخند گفتم:کدوم شماره ی نامجونه؟جیمین روی یکی ازشماره هازد.منم همونو گرفتم.بادومین بوق نامجون برداشت.سلام کردم که اونم گفت:مایا کدوم اتاقین؟؟.تندی شماره اتاقو دادم.به یک دقیقه نرسید که نامجون دراتاقوزد.تندی درواتاقوبازکردم که گفت:اینم لباسا.کیسه ی لباس رو ازدستش گرفتم.اومد تووپشت سرش جی هوپ اومد وگفت:حال هیونگ ماچطوره؟منم گفتم:ازمن بهتره(:تک خنده ی کرد وبه طرف جیمین رفت.ازاتاق هتل خارج شدم وبه طرف ساحل رفتم.جین وجونگ کوک شوگا ووی روی نیمکت کنار ساحل نشسته بودند.رفتم طرفشون وگفتم:چرانمیان تو؟؟
جونگ کوک گفت:خیلی ترسناک شده؟گفتم:چی؟جونگ کوک گفت:جیمین.خندیدم وگفتم:نه بابا اینقدر سردشه که اعصبانیتشو فراموش کرده بیان بریم پیشش.وی وشوگا پاشدن ولی جین وجونگ کوک نه.شوگا گفت:پاشین دیگه.جین پاشد ولی جونگ کوک نه.وی گفت:چیشده؟جونگ کوک گفت:خجالت میکشم.شوگا بازوشو گرفت وبلندش کرد وگفت:بیابریم تو.همه رفتیم به طرف اتاق جیمین وقتی وارد شدیم فقط جی هوپ ونامجون بودن.وی پرسید:پس جیمین کجاست؟نامجون گفت:می شناسیش دیگه رفته دوش سرد بگیره.باصدای بلند گفتم:دوش سرد!الان توی هوای سرد توی اب سرد افتادویخ زد بعد دوباره رفته باآب سرد دوش بگییره.صدای جیمین توجه ی هممون رو جمع کرد:آره مگه چیه؟روبه جی هوپ گفت:برام قهوه میاری؟جی هوپ رفت ازاتاق بیرون که براش قهوه بگییره.جیمین روی مبل نشست وپاشوروپاش انداخت.جونگ کوک جوری که فقط خودمون بشنویم گفت:چه ترسناک.نمی دونستم چطوری جلوی خندموبگییرم.ولی آخرش نتونستم وبلندزدم زیرخنده.باخنده ی من جیمین نگاهی به من کرد وگفت:چی خنده داره.بادست بهش اشاره کردم.میخواستم بگم هیچی ولی اون گفت:من خنده دارم؟
نگاهی به خودش کرد وبازگفت:چیه من خنده داره؟گفتم:هیچی به تونمیخندم.جیمین گفت:به چی پس میخندی.نمی دونستم چی بگم گفتم:به خودم.جیمین:چیه توخنده داره.اعصابمو خورد کرده بودگفتم:اه.اصلا ولش کن.وی کنار جیمین نشست.شوگاهم کناوی نشست.منم رفتم کنار پنجره وایستادم.جین وجونگ کوک آروم جلواومدن ونشستن.جیمین گفت:امشب حرکت کنیم برگردیم سئول؟بااین حرف وای بلندی کشیدم که همشون به من نگاه کردند.یادریحانه افتادم تندی گوشیمو دراوردم وشمارشو گرفتم داشتم نامید میشدم که برنمی داره که برداشت.ریحانه:چقدر دیگه مونده برسی.گفتم:سلام خوبی؟ریحانه گفت:میگم چقدر مونده؟گفتم:اتوبوس خیلی زود رفت بهش نرسیدم.صدای دادریحانه ازپشت تلفن اومد.ریحانه:پس کی میایی؟گفتم:فردا.ریحانه گفت:پس فردا منتظرتم.وقطع کرد.این یک سالی که پیشم نبوده خیلی بی ادب شده.شایدم بوده.روبه اون شش نفر که نگام میکردند گفتم:کی حرکت میکنیم؟جونگ کوک گفت:فرداصبح زود چطوره؟همه حرفشو تایید کردند.جیمین ازجاش پاشد وگفت:بیاین بریم هتل خودمون.وبعدپالتوی جدیدشو تنش کرد.باهم ازپله هاپایین اومدیم آخرای پله بودیم که جی هوپ رودیدیم که اومدطرفمون وگفت:کجا من تازه قهوه گرفتم.جیمین گفت:نمی خواد بریم هتل خودمون میخوریم.جی هوپ برگشت که قهوه رو پس بده.همه تووَن گروه بی تی اس نشسته بودیم وبه طرف هتل میرفتیم.
توی اتاق هتل خودمون که رسیدیم همه به طرف اتاقشون رفتند.منم به طرف اتاقم رفتم ولباسامو عوض کردم .ازاتاقم خارج شدم ووارد آشپزخونه شدم وبرای همه قهوه درست کردم.وقتی ازآشپزخونه اومدم بیرون همه روی مبل هانشسته بودند وتلویزیون میدین.قهوه روروی میز گذاشتم درجواب تشکرهمه لبخندزدم.روبه جونگ کوک که کانال های تلویزیون رو جابه جامیکرد تافیلم قشنگی پیداکنه گفتم:اگه میخوای من یک فیلم قشنگ دارم فقط انگلیسی صحبت میکنه.جونگ کوک :عیب نداره بیارببینیم.فلشو زدم به تلویزیون.وفیلمی که برای خودم وریحانه ریخته بودم که شب ببینیم رو اوردم.چون فیلمش ترسناک بود چراغ هارو خاموش کردم که جیمین گفت:چراخاموش میکنی؟گفتم:چراغ خاموش بیشترکیف داره.همه حرفمو تایید کردند کنارجیمین که روی مبل سه نفره باوی نشسته بود نشستم.وفیلم رواوردم.اولای فیلم بود که جیمین گفت:اینکه فیلم ترسناکه.گفتم:اره خوب.جیمین:خاموشش کن نمی خوام ببینم
._ولی من دلم میخوادببینم توبرو تواتاقت.جیمین دوباره بالجبازی گفت:خاموشش کن.نگاهی به صفحه ی تلویزیون کردم که دراتاق توی فیلم همین طور بازوبسته میشد.جیمین هم نگاهی به تلویزیون کرد.دریک باردیگه بسته شد ووقتی بازشد یک آدم سفید وزشت ازدل درسرشو کرد تو.دختری که توی فیلم بود شروع کردبه دادزدن.منم ازشدت ترس کوسن مبلوروی صورتم فشاردادم تانبینم.جین گفت:این روح نیست؟کوسن رو ازروی صورتم برداشتم و گفتم:اره روحه.جین :خاموشش کن منم نمی خوام ببینم.منم چون ترسیده بودم خاموشش کردم.نامجون گفت:چراخاموش کردی باحال بودکه؟من گفتم:اولاش به این ترسناکی بود چه برسه به وسطاش.همه جزنامجون سرشونوبه معنای اره تکون دادن.پاشدم وادای خمیازه دراوردم وگفتم :من خوابم میادشب بخیر.وتندی رفتم تواتاق.
اززبون جیمین:فلش مایاروازپشت تلویزیون کشیدم وتوجیبم گذاشتم تافردابهش بدم کنارجی هوپ رو تخت خوابیدم.پتومو بغلم کردم وبه خواب عمیق فرو رفتم._بچه هاچرااینجا تاریکه.جلوتررفتم چندتادرخت بود.دوباره جلوتررفتم.مایارودیدم که کناردرخت داره نگام میکنه.بلندصداش زدم مایا.ولی توجه نکرد وپشتشو به من کرد.داشت میرفت دل درختا.دوباره اسمشو صدازدم وبه طرفش دویدم.ولی اون تندتر میرفت.بلندگفتم مایا.ولی رفت ومن نتونستم جلوشوبگییرم .انگاریک چیزی منو نگه داشته بود تانتونم نگهش دارم.ازخواب بیدارشدم.هواروشن شده بودوجی هوپ نگران کنار من نشسته بود.جی هوپ:جیمین خوبی؟خواب بدمیدیدی؟سرموتکون دادم .باجی هوپ ازاتاق بیرون رفتیم وبه طرف اشپزخونه رفتیم .صدای خنده ی بچه هاازآشپزخونه میومد
.اززبون مایا:صبح زودکه بیدارشدم صبحونه آماده کنم .جین رو دیدم که داشت صبحونه اماده میکرد.به سمتش رفتم وگفتم:صبح بخیرسرآشپز.بهم لبخندی زدوگفت:صبح توهم بخیر بشین صبحانه بخور.جونگ کوک وشوگا هم وارد آشپزخونه شدن.شوگاگفت:بوی عذاهای جین میاد.دوتاشون روبه روی من نشستند.جونگ کوک:باید صبحونه های جین رو بخوری خیلی خوشمزه است.گفتم:ازبوش معلومه.وی ونامجون هم باهم واردآشپزخونه شدند.وی کنارمن نشست ونامجون بین شوگاووی.جین ظرف صبحونه رو وسط میز گذاشت وشروع کردیم به خوردن.وسطای صبحونه نامجون وجونگ کوک باحرفاشون مارو به خنده مینداختند.باصدای جی هوپ دست از خندیدن برداشتیم.جی هوپ:به به جمعتون جمعه گلتون که من باشم کمه.جونگ کوک گفت:ماهممون گلیم.جیمین:کمتراز خودت تعریف کن.اوناهم روی صندلیشون نشستند.جیمین یک لقمه ازتخم مرغ برداشت وگفت:چه زودبیدارشدید
وی جوابشو داد:توچه عجب اینقدردیربیدارشدی؟توکه دومین نفربیدارمیشدی؟بقیه حرفشوتایید کردن جز جی هوپ که گفت:آقا داشتن کابوس میدیدن.همه نگاه جیمین کردن که اونم تایید کردوگفت:کابوس اونم ازنوع خوبش.شوگا:مگه ازنوع خوبش هم هست؟حالاچی بوده؟جیمین گفت:دردسرام تموم شده بود.جی هوپ گفت:ولی توخواب پریشون بودی وعرق کرده بودی.جیمین نیم نگاهی به من کرد وگفت:نمی دونم شاید بخاطر اولای خوابم بود.جین:مگه اولاش چه اتفاقی افتاده بود؟ جیمین:ول کنید صبحونتونو بخورید.کسی دیگه نپرسید وهمه مشعول صبحونه خوردن شدن.میزصبحونه رو باکمک جین جمع کردیم وپیش بچه هارفتیم.جیمین داشت یک تیکه از آهنگشو میخوند.واقعا صداشو دوست داشتم.روی مبل نشستم اهنگ شوکه خوند وی شروع کرد به خوندن صدای وی هم عالی بود.همشون صداهای خیلی خوبی داشتن مخصوصارپ خونیه نامجون.وقتی همشون خوندن شروع کردم به دست زدم وگفتم:من امضامیخوام.وی گفت: چون طرفدارویژه ی ماهستی حتمابهت میدیم.تندی به سمت اتاقم رفتم ودفترچه خاطراتموازتوی چمدون برداشتم وبه وی اول دادم اونم برامضا کرد ویه چیزی نوشت که سردرنیوردم.وی گفت:اسمتونوشتم .اهانی گفتم ودفترچه رو همینطوری ردیف به ردیف به بچه هادادم بعدنامجون جیمین بود.که برام امضا کرد ولی چیزی که نوشت باچیزی که بچه هانوشتن فرق داشت.نگاهی بهش کردم وگفتم:چی نوشتی؟گفت:خودت برو بگرد ببین چی نوشتم.یه ایشی بهش گفتم ودفترچه رودادم به جین که آخرین نفربود
دفترچه روسرجاش گذاشتم وپیش بچه هابرگشتم.روبهشون گفتم:حرکت نمیکنیم؟بچه هاحرفموتاییدکردن .وقتی اماده شدیم جونگ کوک گفت:مدیربرنامه گفته راننده پایینه بلیط هواپیما برای فردابود به خاطر همین باوَن میریم که زودتر برای کنسرت بعدی آماده بشیم.همه سرشونو تکون دادن وباهم ازاتاق خارج شدیم وبعدازاینکه کلید اتاقو دادیم سوار ون شدیم.روبه بچه هاگفتم:ببخشید که مجبوریدمنم برسونید.وسرموانداختم پایین.جی هوپ:این چه حرفیه.وی:اینطوری بهتره بیشترخوش میگذره.همه یه حرفی زدن وگفتن چرااین حرفوزدم.وسطای راه به یک جنگل رسیدیم .راننده باحرف وی نگه داشت:بریم پایین یکم ازطبیعت لذت ببریم.شوگا حرفشو تاییدکردوپشت سروی ازماشین پیاده شد منم بعدشوگا پایین اومدم.نامجون همینطوری که پایین میومدگفت:بیان یه بازی کنیم.من تندی گفتم:غایم باشک (نمی دونم درست نوشتم😁)وی گفت:فکرکنم بدونم چه طوریه.بعدگفت:ماباید غایم بشین ویکی پیدامون کنه درسته؟سرموتکون دادم وگفتم:اره اول کسی که چشم میزاره رو معلوم میکنیم وغایم میشیم تااون بیادمارو بگیره ونباید بزاریم ماروبگییره و......شروع کردم به توصیح دادن وقتی همشون فهمیدن .شروع کردم شمردن برای انتخاب گرگ.جین گرگ شد ومارفتیم غایم بشیم.جین:من اومدممم غایم شدین؟جونگ کوک گفت:آره من غایم شدم .جین گفت:دیدمت جونگ کوک.وشروع کردن دنبال جونگ کوک دویدن .جونگ کوک وگرفت وحالا اون دوتا دنبال ما میگشتن.یه کلبه توجهمو جلب کرد.آروم طوری که کسی متوجه نشه رفتم طرفش ودرشو باز کردم ورفتم تو.دنبال جایی بودم که غایم بشم .تخت وسط جای خوبی بود که زیرش غایم بشم.خودموزیرش جاکردم
.اززبون وی:همه ی بچه هاجزمنوومایاگرگ شده بودند .مایارو نمیدیدم ولی بچه هارو میدیدم که دنبال ما بودند.باصدای جیمین خواستم فرارکنم که گرفت منو وبلندگفت:من گرفتمش.بقیه هم پیش ما اومدن وجین گفت:فقط مایا مونده که بهتره تقسیم بشیم .جیمین گفت:منوووی میریم کلبه واطرافشو بگردیم شماهم این دوروبررو بگردین .سرموتکون دادم وباهم به طرف کلبه رفتیم.روبهش گفتم:تومیدونی کجاغایم شده؟سرشو تکون دادوگفت:آره دیدمش رفت توکلبه.وارد کلبه شدیم ولی کسی نبود.جیمین اشاره کرد که بریم وبلندگفت:اینجانیست بریم یه جادیگه رو بگردیم.سرموتکون دادم .جیمین ازکلبه بیرون رفت من یکم مکث کردم ورفتم بیرون.چندقدم برداشتم وپشت سرجیمین قرارگرفتم که صدای جیغ توجه من وجیمین روجلب کرد.صداش ازکلبه میومد.یک دقیقه بیشترنگذشته بود که درکلبه باز شد ومایا همینطورکه جیغ میزدوچشماشوبسته بودبه طرف من بدوبدوکردومحکم به من خورد.نزدیک بودتعادلمو ازدست بدم وبیافتم ولی پاموعقب گذاشتم وتعادلمو حفظ کردم
اززبون مایا:زیرتخت غایم شده بودم وبه دوتاجفت کفش که اززیرتخت معلوم بودنگاه میکردم.حدس زدم که یکیش مال جیمین ویکیش مال ویه.صدای جیمین اومدوفهمیدم درست حدس زدم.جیمین:اینجانیست بریم یه جادیگه رو بگردیم.جیمین اول خارج شدووی کمی وایستادوبعدش رفت.خوشحال نفس راحتی کشیدم.خواستم اززیرتخت بیام بیرون که سرم خورد به لبه ی تخت ویک چیزی افتادروی پیشونیم.پاشدم ولی اون چیزی که روپیشونیم بود نیافتدوبه جاش تکون خورد.دستمو به پیشونیم زدم واون چیز چندش رو انداختم.بادیدن اون سوسک سیاه که شاخکاشو تکون میدادوبه سمتم میومد جیغ بلندی کشیدم وباچشمای بسته به طرف درکلبه دویدم.ازکلبه بیرون پریدم وهمینطوری به یک طرف دویدم که محکم خوردم به یک چیزی.چشمامو باز کردم ونگاه بالا کردم .چندقدم عقب رفتم
اینم ازپارت پنجم 😊امیدوارم دوست داشته باشید😍 نظرفراموش نشه😉واگه ازجاییش خوشتون نیومد معذرت میخوام🙇♀️🙇♀️ 🙇♀️
عالی
تورو خدا تورو خداپرست بعدی رو زودتر بذار
باشه درحال برسیه🙂💖💖مرسی که نظردادی😍
خیلی خوب بود ععااللیییییییی بود ❤️
مرسیییییییییییییی عزیزم😍
ععععععااااااالللللللیییییییههههههههههه عاشقتم اصلا خیلی خوبه ادامشو زود بزار
نمیدونی وقتی دارم داستانتو میخونم چقدر میخندم😂💜
خواهرم شاهده یهو بلند بلند میخندم💜💜💜😂😂😂
ادامشو زود بزار
و خیلی خوبه که طولانی مینویسی همینجوری ادامه بده
چون بعضی از نویسنده ها هم کم مینویسن هم دیر به دیر میزارن ینی آدمو دق میدن
مرسی عزیزم😍😍😍😍
وقتی اینطورکامنت هارو میخونم از ذوق میخوام گریه کنم😢
اولین پارت داستانمو بااصراربهترین دوستم باترس واصطراب گذاشتم چون میترسیدم نظربد بدن ولی وقتی کامنت های خوبتونو می خونم اعتمادبه نفسم زیاد میشه وپارتارو تندتند میزارم😍
مرسیییییی هرچی بگم کم گفتم😘😘😘
خوشحالم که خوشتون اومده😊😊😊
امیدوارم داستانمو دنبال کنید💖💖💖
😘😘منم دوست دارم😘😘
خیلی خوب بود به نظرم مایا به جیمین برسه
دوست مایا عاشق کسی نشه بهتره
مرسی💖💖💖
داستانت حرف نداره پارت بعدو زود بزار که تستچی زودتر تایید کنه طاقت ندارم😐😂😭🤣
مرسی عزیزم😍😍😍آره اگه زودمنتشربشه خیلی خوبه😊
عالی بود فقط قایم باشک هست
مرسی😍اها😂
نه هم قایم باشکه هم قایم موشک
تو کتاب مطالعات کلاس شیشم هست😶
اقا البته من هفتمم ولی چون درس ها تو ذهنم میمونه یادمه😐
عالی بود خیلی خوب نوشته بودی حرفی برا گفتن ندارم بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم
💙💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍🤍
مرسی عزیزم😘
ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه
هیعی
سووسک دلم میخواد هر چی سوسک هست رو نابود کنم
عالیههههه
😂خواستی نابودکنی منم هستم😁مرسی مرسی مرسی😘
آخی بدبخت مایا حتما جیمین و وی میکشنش
ادامه را بزار تا من نمُردم
😂من نمی زارم اول باید داستانم تموم بشه بعد😁😁😁حتما درصف برسیه😍