خب خب بریم برای پارت یک
ساعت ۱۰ صبح بود توی مطبم بودم داشتم یه سگ رو چک میکردم که حالش خوب نبود کارم باهاش تموم شد و به صاحبش برگردوندمش دیدم مطب خالیه و کسی نیست فقط منشی بود رفتم یه قهوه برای خودم ریختم تا بخورم بعد از ۵ دقیقه دیدم یک اقا و یک خانم با یک سگ هاسکی با عجله اومده بودن مطب و داشتن با منشی بحث میکردن منشی:اقا نمیشه الان دکتر نمیتونن دارن استراحت میکنن جیمین:یعنی چی میگم جَک(سگه جیمین)حالش خوب نیست(با داد) اون خانمی هم که کنارش بود میگفت جیمین اروم باش من تا دیدم صدای داد میاد رفتم بیرون تا ببینم چی شده……
ا/ت:سلام چیزی شده اقا؟ جیمین:بله سگم حالش خوب نیست استخون توی گلوش گیر کرده ا/ت:بفرمایید توی اتاق معاینه من دکترم جیمین و اون دختره و جک رفتن تو اتاق ا/ت هم رفت ا/ت:گفتم برین به منشی خودتون رو معرفی کنین تا پرونده باز کنه گفتن باشه
رفت خودشو معرفی کرد و اون دختره هم پیش من نشسته بود اصلا خوشم نمیومد ازش😒 بعد گفت اسم پارک جیمین و…… بعد رفتم و گفتم باید بریم بیمارستان من چون باید عملش کنم استخون توی گلوش گیر کرده و باعث شده که گلوش خراشیده بشه و احتیاج به عمل داره
اینو که گفتم نشست و دستاش رو گذاشت رو سرش خیلی ناراحت شده بود چون انگار خیلی به سگش وابسته بود اون دختره هم فکر کنم دوست د.خ.رش بود چون معلوم بود همش بهش چسبیده بود😒 خیلی جیمین جذاب شده بود اونجوری که نشسته بود من همینجوری محوش شده بودم که یهو………
تمامممم😁😁لایک و کامنت یادتون نره😚قول میدم زود پارت بعد رو بذارم((:♥️
بای بایییی راستی وقتی میگم *من* منظورم همون ا/ت هست😁
سلام میشه فالوم کنید و به تستام سر بزنید منم همین کارو میکنم 💜😙
چشم🤍
ممنون ❤️
❤️
❤️