اینم پارت یازده
این داستان:جا به جایی فقط برای یه لحظه
میسو:تو ذهنم گفتم اون دختر خیلی اشناست فکر کنم اون با اون گوی بنفش نسبتی داره ریل:وای خدا شما ها ول کن ما نیستین کیل:ما ول کن تو نیستیم ریل😏😈 ریل:حالا هم یه سایفر دیگه پیدا شد میسو:من سایفر نیستم من الهه ی گیاهان و جانوران هستم ریل:الهه ی گیاهان و جانوران؟ وای حتما بیل مغزت رو شست و شو داده میسو :نه نداده
ریل:ببین سبزک ما هر جور شده جلو تو میگیریم پس سعی نکن کاری کنی میسو:هر فکر کنم من باید بگم که شما نمیتونین دنیا رو از بین ببرین ریل :وات؟؟؟؟؟؟؟؟ میسو:بیل بهم گفت که شما میخواید جهان رو نابود کنید من هم به بیل پیوسنم تا ما جلوی شما ها رو بگیریم ریل رو به بیل میکنه ریل با داد:این چه چیزی کردی تو ذهن مردم بیل سایفر نا سلامتی من رو که بدبخت کردی حالا رفتی سراغ یه کس دیگههههههه
میسو :بیل تو به من دروغ گفتی بیل:اره ریل:سبزک از نظر من این دو تا مثلث بیریخت هیچ کمکی بهت نمیکنن میسو:نمیدونم بین دو راهی قرار گرفتم بیل :میسو به حرف من گوش اگه به حرفم گوش کنی قول میدم ملکه ی زمین میشی و همه ازت میترسن ریل:به حرفش گوش نده میسو اون هم میخواست اینجوری منو گول بزنه بیل:من چیزی رو بهت گفتم که به نفعت بود ریل ولی تو ردش کردی
کیل:بسه دیگه دیپر برو ریل رو بگیر چون کارش دارم دیپر:چشم بعد دیپر اومد سمت ریل دیپر:ببین ریل همین الان تسلیم بیل و کیل شو و گرنه بعد ریل حرفش رو قطع کرد و یه سیلی زد به دیپر دیپر برگشت سمت بیل و کیل دیپر:محکم زد و بعد افتاد زمین کیل:دیگه داری روی❌میاری بالا بعد کیل رفت دنبال ریل
هردو شون رفتن طبقه بالا از بالا کیل گفت بقیه برید سراغ اضافه ها ویل:نظر لطفته بعد ویل سرش رو برگردوند دید بیل گلوشو گرفته ویل:قصدت از این کار کشتنه چطور جرعت میکنی برادرت رو بکشی؟ بیل:برای من کسی برادره که هدفش با من یکی باشه پس تو برادر من نیستی فورد و استن:بریم تو کارش بعد حمله کردن به سمت میسو و دیپر عین منگل ها ( منگل:به بچه ی اسکل و شاسکول منگل میگویند)
بریم پیش کیل و ریل کبل:ریل هی به این اتاق و اون اتاق میرفت منم دنبالش میکردم ریل:یهو یه فکر به سرم زد سریع رفتم به سمت اون اتاقی که فرش داشت( همون اتاقی که قرار بود برا دیپر بشه و اگه چند نفر روی اون بودن جسم هاشون عوض میشد )ریل:رفتم تو اتاق و روی فرش بودم کیل:خب خب خب ریل کوچولوی ما هم گیر افتاد واقعا باید بفهمی چقدر ارزو داشتم یه سایفر مثل خودم بشی
ریل:دیدم کیل پاهاش روی فرشه بعد گفتم منم خیلی دوست دارم به جای تو باشم ودست کیل رو گرفت و جسم ها عوض شد ریل افتاد زمین کیل:خب حالا که بیهوش شدی کیل منم باید به کارهام برسم بعد ریل رو برداشت و بردش پایین
بیل:اوردیش کیل:اره بیل:چرا صدات گرفته؟ کیل:زیاد دویدم ولی چیز مهمی نیست بیل:باشه و بعد بقیه رفتن بیرون
در قلعه...........
بیل:کیل کی ریل رو به سایفر طمع تبدبل میکنی کیل:هنوز وقتش نیست بیل:خیلی دوست دارم ریل رو تو حالت سایفر طمع ببینم فکر کنم خیلی خوشگل میشه کیل:این حر فات رو تو دلت بگو و این حرفات به من ربطی نداره و بعد از اتاق رفت بیرون
از زبان کیل:باید گوی رو پیدا کنم و قدرتم رو پس بگیرم پس رفتم تو کارش بیل:یه کار واجب با کیل داشتم داشتم دنبالش میگشتم که یهو
خب اینم پارت 11 حالا برو اسلاید بعدی تا تموم شه
خبر:انچه خواهید خواند ندارید خودتون تو کامنت بگید چی شد
خب این داستان هم تموم شد لطفا جاذبه ی صفر درجه، بیل سایفر در میونی، نگهبان ابی، ابشار جاذبه و بن تن ، ابشار هرج و مرج، تغییر نشانه ها هم بخونید داستانشون قشنگ هست تا دیدار بعد خدا نگهدار
راستی پارت بعد آبشار هرج و مرج اومد
اره خوندمش نظر هم دادم
عالی
ممنون
نایس
تنکس
عالی بود
ممنون
پرفکت اینو به انگلیسی بخون
تنکس
واووووو
اصلا اون فرش رو یادم نبود عالی بود
ممنون