
ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن🙏💕
رفتم داخل. _سلام ز.ن عمو. _ سلام دخترم خوبي؟ _مرسي همديگرو ب.غ.ل کرديم و ب.و.س.ي.دي.م. مامان که فهميد من تعجب کردم گفت:ز.ن عموت اومده بگه براي مامان بزرگت تولد بگيريم ميخواد خ.ود.ش.ي.ر.ي.ن.ي کنه. زن عمو اين حرف رو به شوخي گرفت و گفت:نه .ميدوني که 2ابان تولد جینا خانومه خواستم حالا که همه مهموناش هم هستن مهموني بگيريم.خوبه؟ _به نظرمن که عاليه مامان بزرگ حتما خوشحال ميشه. ز.ن عمو خنده بانمکي کرد و گفت:به نظرم همه پو.لام.ونو روي هم بزاريم يک چيزخوب بخريم. مامان گفت:نه هرکس يک چيز کوچيک بخره خوبه. ز.ن عمو حرفي نزد و رفت از خونه بيرون البته بعد از خداحافظي. لباسامو عوض کردم که مامانم صدام کرد.مارسل دانشگاه و باباهم سرکار بود. مامان همونطور که خيار رو ريز ميکرد گفت:«همين امیلی خانم اينا...واي مری نميدوني چه قدر پو.لد.ارن...مهربون...واي يعني يک بار اتفاقي چشمم خورد به کيفش ..پر طلا و فرانک...خلاصه نميدوني دختر...گفتم بهت چندتا خونه دارن تو المان و انگلیس و فرانسه...واي ماشيناشون.»(وای مری ببین دارم به کی م.ی.د.مت فرانک دارن😂😂_اهههه من ادریان و م.ی.خو.ا.م سابین:ساکت باش مری..دست درد نکنه فقط مارسلم ب.د.ی به ادرینا عالی میشه لیانا:نه مارسل مال لیاست😐💔سابین:😑مری:😐من:😁برید بقیش و بگید )
دوماه فکر ميکرد من نميدونم اينا رو تعريف ميکنه تا دل منو ببره ولي اي کاش مامان ميفهميد که من مثل خودش ظ.اهر بي.ن نيستم.کاش ميفهميد که من غير درس دوست ندارم به چيز ديگه اي فکر کنم. مامان دستشو جلوي صورتم تکون داد و گفت:ميشنوي چي ميگم؟ _اره اره. _الان چي گفتم؟ _اين اخريه رو نفهميدم. _ميگم عروس اولشون اينقدر خو.ش.ب.خ.ت.ه يعني يک خانم به تمام معنا..داره ريز خ.رو.ار ها پول زندگي ميکنه. _خوشبحالش. _راستي همين امیلی خودش که خيلي جوون بوده ازد.واج کرده...پس حتما عروس جوون ميخواد. يک حالتي شبيه بغض تو گلوم بود يعني مامان اينقدر زود ازم خسته شده بود..حتي نتونستم حرفي بزنم سريع بلندشدم و رفتم به اتاقم.نشستم گوشه اتاق.من ميخواستم تو يک دانشگاه خوب قبول شم. من براي خودم ارزوهايي داشتم نميخواستم زود عر.وس بشم ولي مامان... صداي زنگ اومد.چند دقيقه بعدشم صداي مامان. _مری...جولیکا دوستت. سريع بلند شدم و رفتم سمت حياط. جولیکا به ديوار تکيه داد صورتش مثل گ.چ شده بود....لباس سورمه اي به تن داشت که خاکي بود.
با خنده ارومی گفت:نمياي استقبال مهمونت؟ کفشامو که جلوي در بود پام کردم و رفتم طرفش.اولش تو چشام نگاه کرد و گفت:خوبي؟ انگار اونم توي گلوش بغض داشت چون اروم و با فاصله ميگفت. منم اروم گفت:جولیکا! توچشاش خيره شدم و تو يک حرکت کشيدمش تو ب.غ..لم.انگار نياز داشت چون زد زير گريه. _مری ب.م.ي.ره الهي چرا گريه ميکني؟ _خدا نکنه. _چي شده؟ _جیم...جیم رفته تو کما. _چي؟ جولیکا محکم تر فشارم داد و گفت:احتما خوب شدنش 1 به 100.مری حالا من چيکار کنم؟من بدون اون نمي.تونم. _چرا ميتو.ني.تو بايد ع.ش.ق.تپو محکم نگهداري تا ..تا اونم ز.ن.د.ه بمونه. _مری مامان باباش اخلاقشون با من بد شده.همش منو تقصير کار ميدونن مگه من چيکار کردمم. _جولیکا..عز.يز.م اوناهم حالشون الان مثل تو خ.ر.اب.ه ..اعص.اب.شون داغ.و.ن.ه نميدوونن چي ميگن ولي وقتي حال جیم خوب بشه ميبيني حال اوناهم خوب ميشه.
_مری..ميخوام يک چيزه جدي بهت بگم. سرمو تکون دادم _من هميشه پشتتم..حتي اگه اين ازد.وا.ج زورکي صورت گرفت بدون من اينجام....مری .ن.ت.ر.س باشه. _يعني اينقدر جديه؟ _از اين جدي تر. اب دهنمو قورت دادم باورم نميشد. _حالا برو درس بخون. به اطاعت حرفش رفتم توي اتاق.با اينکه از روي کتاب ميخوندم ولي هيچي حال.يم نميشد ..................................... 2 زنگ حسابان داشتيم که خدارو شکر .زنگ اول درس داد و زنگ دوم هم سوال حل کرديم .2 زنگ به خوبي گذشت ولي رز خيلي ناراحت بود نميدونم داشت مسخره بازي درمياورد يا نه.اخه 2 بار ه.م.س.ر اقاي وایولت زنگ زد رز هم که مثلا يک زماني عا.ش.ق اين معلم بوده حر.ص ميخورد.
بعد از اينکه زنگ دوم خورد .رز کتابشو بست و نفسشو با صدا بيرون داد به طوري که اقاي وایولت شنيد و گفت:«خانم رز به نظر خيلي خسته شدين» رز با پرر.ويي گفت:هميشه سر زنگهاي شما خسته ميشم.» وایولت وسايلشو توي کيفش جا داد و گفت:زورتون که نکردن ميتونين کلاستون رو عوض کنيد.
رز که حر.صي شده بود گفت:الان هم فقط به خاطر دوستام تو اين کلاسم. وایولت سرشو با خنده تکون داد و از کلاس رفت بيرون.رز که لجش دراومده بود گفت:م.ز.خ.ر.ف. الیا که از خنده لبشو گاز ميگرفت گفت:رز خجالت بکش. نگاهم به سمت جولیکا کشيده شد به يک جا خيره بود و هرچند گاهي لبخند هاي تلخي ميزد.الیا و رز هم انگار متوجه او شدند.رز بر شانه اش زد و گفت:جولیک خوبي؟ جولیکا سرش را به سمت رز چوخوند و گفت:اره. الیا:حال جیم چطوره؟ جولیکا که به سختي حرف ميزد و انگار سختش بود کلمه کلمه گفت:اون...اونم ....خوبه...مثل من...مثل الان من........ج....جیم.
رز دست در کيفش کرد و يک شکلات به سمت جولیکا گرفت و گفت:بيا بخور حالت خوب ميشه. جولیکا با عص.ب.انيت به سمت رز چرخيد و گفت:ميگم خوبم.انگار نمي.ف.هم.ي. زنگ تفريح خورد.خدارو شکر هر 3تامون حال جولیکا رو ميفهميديم و درک ميکرديم. زنگ بعد ادبيات داشتيم.معلم که وارد شد.سريع نشست پشت ميز به قول رز انگار الان ميز رو ازش ميگيرن. دبير گفت:کسي شعري چيزي داره که بخونه. جولیکا دستشو بالا کرد. دبير که تعجب کرده بود گفت:خانم کوفاین بفرماييد.
ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن🙏💕
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نقش آدرین خیلیی کمرنگه ، از اول داستان ۲ کلمه بیشتر حرف نزده
الان کم رنگه بعدا پر رنگ میشه
عاجی عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی من اصلا وقت نکردم نظر بدم .. اجی من امتحانمو دادمممممممممممم هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هفته دیگه جوابش میاد راستی پارت بعدو کی میدی ؟ من الان باید برم تمرین کنم کلاس پیانو دارم ولی بگشتم کذتشته باشیاااااااااااااااااااا خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
مرسی اجی
ایشالا نمرت ۲۰ میشه.
باشه احی تا تو بری و بیای ۳ پارت میدم😂
بعدی بعدی. زوددددددددددددد
دیشب که منتشر نشد الان میزارم ببینم میشه یانه
🙏🏼👍🏼❤
عالی بنظرتون جولیکا چه شعری میخونه
مرسی
خواهش میکنم
عالی بود اجی
اجی وسط درسم امدم دارم داستان میخونم
فردا امتحان زبان دارم خیلی میترسم دعا کن خوب بدم
مرسی اجی
ایشالا خیلی عالی میدی و ۲۰ میگیری نترس منم تجربش کردم قبل رفتن به کلاس شیشم میرفتم 🍡مطمعنم خیلی خوب و عالی میگیری و ۲۰ میشی❤
مرسی اجی
ایشالا من که خیلی میترسم 😬
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️🌸🌸
عالیییییییییییی💜
مرسییییییی🍡
عالی بود خیلی وقته خوندم ولی کار داشتم الان کامنت گذاشتم
مرسی
دیگه عذاب عشق رو نمیزاری
چرا ولی میدونی امروز یکم حالم بده ممکنه خوب در نیاد🥀🖤
دستاورد جدیت مبارک 💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻🥰😍🥰😍😍🎉🎉🎉🎉
مرسی..
خیلی گشنگ بود😍😍
مرسی