بچه ها اول بقیه رو بخونید و بعد اینو. خیلی دوستون دارم بقیه رو هم براتون میزارم
یکم بعد رزی و مالفوی هم اومدن.رزی گفت گروه خونی من به تو نمیخوره.نمیتونم خون بدم اما گروه خونی مالفوی و البوس بهت میخوره.الان مالفوی میره خون بده.البوس هم که اولین نفر داده.قرار شد این دانش اموزا هم بیان و خون بدن.👺👇👇👇👇 انا لاینک(ریونکلاو) برین تای(گریفندور) سارتی وات(هافلپاف) درین الای(گریفندور) اسلایت دری(گریفندور) بارتا الیس(هافپاف) اندور مارتین(هدفلپاف)
یکم بعد رزی و مالفوی هم اومدن.رزی گفت گروه خونی من به تو نمیخوره.نمیتونم خون بدم اما گروه خونی مالفوی و البوس بهت میخوره.الان مالفوی میره خون بده.البوس هم که اولین نفر داده.قرار شد این دانش اموزا هم بیان و خون بدن.👺👇👇👇👇 انا لاینک(ریونکلاو) برین تای(گریفندور) سارتی وات(هافلپاف) درین الای(گریفندور) اسلایت دری(گریفندور) بارتا الیس(هافپاف) اندور مارتین(هدفلپاف)
_چی؟اندور مارتین هم هست؟ -ببین خودم میرم میکشم -اروم باش البوس.راستی چرا هیچ اسلیترینی ای نیست تو لیست _چون هیچکدوم قبول نکردن بیان.به جز البوس و کورپنیوس -واقعا که.همشون نفهم ان _بیخیال البوس.راستی اون اندور مارتین قبول کرده بیاد؟ -اره.در تعجبم چیشد قبول کرد
همون لحظه خانم پامفری اومد _دوشیزه مرلین متاسفانه خبر بدی دارمِ -چرا چی شده؟ _خون مادرتون رو اوردن و ما ازمایشش کردیم.متاسفانه بهتون نمیخوره😣اقای پاتر واسه شما هم کردیم.برای شما هم نمیخوره
حدود یه ماه گذشت.من واقعا دلم واسه کوییدچ تنگ شده بود.اما یه چیزی حس کردم . همه تو هاگوارتز میدونستن من این بیماری رو دارم.و انگار رفتار همشون باهام مهربون شده بود.اه که چقد بدم میاد مردم بهم ترحم کنن
صبح با درد شدیدی پاشدم.انگار نمیتونستم تکون بخورم.بزور پا شدم و پیس البوس رفتم.پایین راه پله منتطرم بود.بهش نگفتم درد دارم چون میدونستم سکته میکرد.اما از لنگ لنگ زدنم متوجه شد.گفت:چرا اینجوری راه میری امیلی جواب دادم:اومممم.....اممم....بخاطر اینکه کفشم تنگه _دروغ نگو،دردات شروع شده نه؟ سرمو پایین انداختم- اره _اره اما اصلا مهم نیست
البوس منو برد بهداری . خانم پامفری گفت هنوز نمونه مناسب پیدا نکرده.و ازم پرسید چقدر درد دارم.من خیلی داشتم.اما گفتم زیادنه.و گفت خوبه . تا وقتی دردت. شدید تر بشه میتونی به کلاسات ادامه بدی. اما کار سنگین نمیکنی . فهمیدی؟ _چشم خانم پامفری -برگردین سرکلاستون _چشم خانم پامفری
_عشقم،از کی داری پنهون میکنی که درد داری؟ -همین امروز شروع شد _باشه.بریم کلاس پرواز. -تو که الان کلاس پرواز نداری -خب تو رو برسونم بعد -باشه.
رفتم کلاس پرواز.نوبتی نوبت پرواز کردنمون بود.این یکی از کلاس هایی بود که من توش خیلی مهارت دارم.نوبت من ک شد در عرض پنج ثانیه رفتم هوا.داشتم پرواز میکردم.محشر بود.پرفسور گفت بیا پایین مرلین داشتم میومدم که یهو حالم بد شد.
به هوش ک اومدم تو بهداری بودم.گفتم چیشد.من چه م شد. رزی خواست بگه که خانم پامفری بدو بدو اومد _دوشیزه مرلین خبر عالی ای دارم -چی شده؟ اتفاقی افتاده؟ البوس و رزی و من چهار چشمی زل زدیم بهشِ -نمونه مناسب واستون پیدا شده منو رزی جیغ کشیدیم _جدی میگید خانم پامفری؟واقعا -بله واقعا البوس که تاحالا حرفی نزدا بود با چشمای گریون پرسید:مال کی هست؟ _مال یه دانش اموز هافلپافی به اسم اندور مارتین این رو گفت لبخندم خشک شد -یعنی چی؟ -ایشون که خون دادن مشخص شد نمونه ش میخوره بهتون.باید هرچه زودتر عمل رو انجام بدیم -امم.البوس؟ -به نظرم نمونه رو قبول کن.چندین هزار نفر تو این دنیا هستن ک بخاطر مغز استخوان یا هر عضوی که موجب زنده بودنشون باشه روز ها دعا میکنن.تو خیلی خوش شانسی که برات نمونه پیدا شده امیلی _مطمئنی؟ -صد در صد
گفتم حب مال کیع؟ _اندور مارتین سکووووووت -قبول کرده بده؟ _بله قبول کرده.شما باید یه هفته بستری باشید در اینجا.تا عمل رو انجام بدیم.. -اما....... _هیسسسس.حق اعتراض ندارید.اقای پاتر.اقای مالفوی.خانم ویزلی.اینجا رو خلوت کنید.خانم مرلین باید استراحت کنند. -من میتونم پیشش بمونم؟ _البوسسسسسس -امیلی،من برم طاقت نمیارمِیه بلایی سر خودم میارم ها -اوووف از دست تو.باشه بمون.دیگه دارین باعث میشین حس کنم باعث دردسرم ها _اونقدر ها باعث دردسر نیستی -اصلا باعث دردسر نیست رزی -خب باشه
بالاخره روز عملم رسید.اندور ماراین رو دیدم.همون پسره هافلپافی دلقک.اما من زنوگیم رو بهش مدیونم.البوس کل کلاس های اون روزش رو کنسل کرد.وقتی داشتن میبردنم اتاق عمل کل راه رد باهام اومد
دستم رو فشرد و گفت موفق باشی.و گونه ام رو بوسید.این بوسه مثل نور تو دلم درخشید و باعث شد با لب خندون به اتاق عمل برم.واسم تعریف کردن چه بلایی سرم میاد.مارتین رو هم دیدم که واسم دست تکون داد.وای باورم نمیشه اهدا کننده اونه
یه چیزی میپرسم انصافا رو راست باشید
من تحمل شنیدنش دارم
آیا پسر توتستچی به جز من هست؟
عالیییییییییییی
خدایی خیلی قشنگه
خیلی قشنگه
زود به زود بزار خیلی خوبه😍
مرسی عزیزم
مرسی
خوب بود آفرین
فقط زیاد عاشقانه نکن این نظر شخصی منه:)
ادامه بده
باشه عزیزم.مرسی
باشه عزیزم مرسی
عالی بوووووووووووووووود عزیزممممممممممممم 😍😍😍
مرسی گلم
مرسی عزیزم
خواهش میکنم 😍
سلام
خيلي خيلي قشنگه هر چه زود بارت بعدي رو بزار
خيلي عالي و قشنگ
مرسی عزیزم
مرسی عزیزم
داستانت قشنگه حتما ادامه بده :)
من یه چند روز کلی کار داشتم نتونستم که داستانت رو بخونم، ولی الان همشو خوندم.
داستانت جالبه ولی سعی کن بیشتر از تخیلت استفاده کنی❤ البته این فقط نظر منه :)
باشه مرسی عزیزم
مرسی عزیزم
عالی بود عالی ، من خیلی داستانت رو دوست دارم ادامه بده و پارت بعدی رو بزار
معرکه است 👌🏻💚❤
مرسی عزیزم
خب ببخش ولی داستانت دو تا اشتباه داره یک آلبوس از کوییدیچ بدش میاد و اسکورپیوس هم اسم پسر دراکو هست
میدونم.انا خب من یه تغییراتی توش دادم فکر نکنم ایرادی داشته باشه.خب این که هری پاتر واقعی نیست.