سلام دوستان این هم از پارت سوم داستان امیدوارم خوشتون بیاد و توی این پارت اتفاق بدی برای میبل میوفته ... به قول بیپر ۲ چرا دارم لو میدم ؟؟ خب،پس حتما الان شروع به خوندن کنید 😉
دیپر:بیپر به اون راننده بدبخت چیکار داری 😡😨 بیپر:نگران نباش! فقط میخوایم بریم به یه عمارت ترسناک چون یه تصویه حساب داریم 😈😈 دیپر:من که با تو تصویه حسابی نکردم 😬 بیپر:به زودی خواهی فهمید.... (دیپر سعی کرد به بیپر ضربه بزند اما او محکم با زنجیر های سایفری دیپر را به صندلی بست.) دیپر:ولم کن ای شیطان بیپر:مثل اینکه به عمارت رسیدیم (بیپر،، دیپر را به صندلی با زنجیر سایفری بست.) دیپر:چیکار میخوای بکنی 😡 بیپر:هیچی فقط میخوام کنترل بدنت رو بدست بیارم 😈 برای همین باید برم یه گج و شمع هم بیارم اخه لازمه ! دیپر:حالا نمیشه از جسم اون راننده بدبخت در بیای بیپر:زرنگی اما من زرنگ تر فعلا..فکر فرار کردن به سرت نزنه 😈
میبل:دیپر !! دیپر !! نصفه شبه دارم داد میزنم کدوم گو... نه ببخشید کجایی ؟؟ یک نفر:حاجی دهنرو ببند خوانواده خوابیده ها !! میبل:باشه بابا مرتیکه ذهن میبل:من چه خواهری هستم 😔 دیپر معلوم نیست کجا رفته باید از همون اول بهش اعتماد میکردم ... و سریعتر باید اونو پیدا کنم چون جدیدا قلب نازکی پیدا کردی و فرررتتتییی !! ممکنه بمیره !!!
دیپر:بیپر من از تو نمیترسم من قلبم نا..ز بیپر:چی گفتی !! پس برای کشتن تو باید بترسونمت دیپر:ولم کن من نمیخوام بمیرم !! (بیپر یک انگشت روی دهن دیپر گذاست) بیپر:شششییییشششش اروم باش کوچولو ،، از بدن این راننده زشت متنفرم 😡😡 دیپر:حیف که به این صندلی وصلم 😔 بیپر:من یه لولو خور خوره هستم دیپر:من به اینا واکنش نشون نمیدم 😑 النا:خب گیرتون.. بیپر:وقتشه وارد یه بدن بهتر بشم.. بیپر پرید تا وارد بدن النا بشود .. در همین لحظه دیپر با استفاده از چاقو برنده خانوادگی خود زنجیر سایفر را پاره کند !! و به یکی اتاق های عمارت فرار کند ....... بیپر:وای بدن دخترونه تا حالا تجربه نکرده بودمش. مگه نه دیپر ؟؟ دیپر ؟؟ دیپررررر ؟؟ فکر کنم فرار کرده 😡😡... دیپر:خب باید زیر همین تخت قایم شم ،،(صدای پا نزدیکتر میشد و صدای خنده الکی بیپر بیشتر ،، ) دیپر:خب ،، بهتره تا ابد زیر این تخت بمونم ،، بیپر سرش را پایین تخت کرد ،، بیپر:تند نرو بچه جون دیپر:الفرار کمکککک (دیپر با تمام توان دوید و دوید جلوی راه ، همچی تبدیل به تک چشم شده بود !! بیپر با سرعت بالا داشت به دیپر نزدیک میشد !!) بیپر:نمیتونی از دستم فرار کنی من ترس تو هستم من همیشه وجود دارم 😈😈 دیپر:اما من نمیخوام با تو درگیری داشته باشم 😡🖐🏻 بیپر:اینش به من مربوط نیست.
ناگهان صاحب ان عمارت رسید... بیپر:او فکر کنم وقتشه از بدن این بیچاره در بیام و برگردم توی ذهنت فعلا خداحافظ 👋 صاحب:ای دخترک و پسرک توی عمارت خراب شده من چیکار میکردین ؟؟ النا با لحن گریه:اون پسر با یه لباس سیاه و چشم زرد به من حمله کرد 😭😭 دیپر:نه اون من نبودم اون بیپ.. (صاحب عمارت گوش دیپر را گرفت) بیا اینجا بچه بد باید بری پیش خانوادت 😡
دیپر:چقدر خوابیدم 🥱 (پدر و مادر دیپر او را چپ چپ نگاه میکردند) شرمی:پسرم ،، میشه توضیح بدی توی عمارت خراب شده دنبال چی میگشتی 🤨 دیپر:امم میتونم توضی... شرمی:حرف نباشه !! ابرو برامون نذاشتی همین الان برو توی اتاقت و دیگه نبینم بیرون بیای 😡😑 میبل:پدر حق با دیپر هست یه موجود شیطانی داره اونو کنترل میکنه مادر:دخترم میبل تو توی کار دخالت نکن میبل:اما مامان .. مادر:اما و ولی نداره تو هم برو توی اتاقت میبل:اما...باشه 😔 شرمی:خب دیپر ،، کجا بودیم ؟؟ دیپر:تو و مادر هیچوقت اعتقاد ندارین موجودات عجیب غریب زیادی توی دنیا هستند شرمی:حداقل توی آبشار جاذبه ولی اینجا نیست ،، پسرم دیپر میتونی دلیل اینکارتو به ما بگی ،، ما پدر و مادر تو هستیم میتونی بهمون اعتماد کنی. میدونم عمو فورد گفته به هیچکس اعتماد نکن ولی حداقل به ما اعتماد میکنی ؟؟ مگه نه ؟؟ دیپر:البته که به شما اعتماد دارم ،، اما من دارم راست میگم
شرمی میخواست دیپر را سیلی بزند که مادر دیپر گفت... مادر:امم دیپر پسرم ببینم مفصل بگو چیشد که به اون عمارت رفتی ؟؟ دیپر:ببینید وقتی من داخل آبشار جاذبه بودم ،، یه موجود فراطبیعی به اسم بیل سایفر وارد بدنم شد و تبدیل شد به "بیپر" ولی منو میبل جلوشو گرفتیم و احتمالا اون الان مرده 💀 ولی من این چند وقت زیادی به اون بیپر فکر کردم و اون بوجود اومده ،، و بعدش هم... شرمی:دیپر این داستان بافی ها رو تمومش کن دیپر:تموم نمیکنم ... (کیپر:خب دوستان همینطور که میبینید شرمی اعصابش خورده و دیپرو طوری چک میزنه که پرت میشه فضا 😂 شوخی کردم لپ کلام به دیپر سیلی زد.) دیپر:اخ...(با ناراحتی) تو دیگه پدر من نیستی (و دیپر به سمت اتاقش رفت) شرمی:م .. من چیکار کردم 😔 مادر:باور کن عزیزم هر کاری کردیم بخاطر خودش کردیم 😕
میبل:ای خدا شل صورتی بنظرت چیکار کنیم ؟؟ شل صورتی:خر خر خر میبل:اره حق با توئه باید به دیپر کمک کنیم 😄 نه !! فعلا نمیتونیم برای فعلا چیکار کنیم ؟؟ شل صورتی:خر خر خر خر میبل:اره خودشه ما باید فردا اینکارو بکنیم 😊 ممنون شل صورتی 😊 (نصف شب بود و همه خوابیده بودند.) بیپر:اه از ذهن دیپی کاجی خسته شدم 😑 بزار امشب ذهن یکی دیگه رو اذیت کنم ،، خودشه میبل 😈😈 میبل:😴🤤😴 ،،، ((میبل به خواب میرود)):: میبل:وای فکر کنم تو یه خواب هستم 🤩🤩 چقدر همچی رویایی هست 🤩🤩 شل صورتی پرنده 🤩🕊 دیپی شاد هم اینجاس 🤩 ابر:سلام میبلی اینجا دهکده شادی هست 🤩🤩🤩 میبل:داره استفراقم میاد 🤢 (میبل یک رنگین کمان استفراق کرد) 🌈 میبل:وای چه فانتزی 🤩🤩 ابر بیا اینجا بهم دست بده میبل:بیا اینم دست (ناگهان همه محیط تبدیل به چشم زرد شد و ابر تبدیل به بیپر شد) میبل:واییی درست حدس زدم ایول 👍 بیپر:ممنون بابت معامله (روح میبل از بدنش خارج شد) (بیپر که وارد جسم میبل میشود اسمش به بیبل تغیر میکند !! بیبل:هههه بزار اینو امتحان کنم (بیپر توانست چشم زرد را به معمولی تغیر دهد.) بیبل:هههههههه میبل:نه بدبخت شدم دیگه قابل مشکوک بودن نیستی 😰 بیبل:خب من به خواب ادامه میدم 😴😴😴 میبل:نههههه
دیپر:😴😴😴 ،،،،،دیپر خواب میبیند:سه مثلث قرمز ابی زرد،،،بیپر خطرناکه ،،،، بیل و بیپر:هههههه ،،،، فورد:اونا برادر های بیل هستند ،،،، و یک تک چشم امد !! دیپر:نفس نفس،،، فکر کنم یه کابوس بود به خوابم ادامه میدم 😴😴 (اما.. این فقط یه کابوس نیست !! ،، اینها همه کابوس دیپر هستند !!)
پایان قسمت سوم
توجه:اون حرف هایی که توی خواب دیپر اومد قرار نیست توی قسمت های آینده ببینید،، اینا فقط بخاطر فکر زیاد دیپر توی خوابش اومدند.
عالی
دنبال = دنبال
عالی
منتظر قسمت بعدم
تا حالا سابقه نداشت یه داستان آبشار جاذبه ای رو از دست بدم ولش
عالی
ممنون و بخاطر اینه که تستچی نیورد روی صفحه 😔
بفرما لودو هد شات شد 😂 اما... نه نه نه فکر اینکه داستانو لو بدم هم به سرت نزنه 😎
پارت جدید آبشار هرج و مرج اومد !!
عالی
ممنون...نمیدونم جوابتو دادم یا نه اگه دادم دو تا ممنون میاد
خیلیییییی باحال بود کیپر
ممنون
۱ دقیقه گذشت و من اولین نفر
عالیییییییییییییییییییییییی...و همین طور ادامه داره
نمی تونم صبر کنم
ممنووننن 😊😊
منم