
امیدوارم قشنگ باشه آخه 5تا پارت بیشتر نداره برای همین زود زود براتون میزارم که براتون خسته کننده نباشه ناظر عزیز لطفا منتشر کن
من = بونا هستم ودختری جسور خوشگل و جذاب😉 ..ماریا = سلام من ماریا هستم 15ساله دختری خوشگل جذاب و شیک که عین فرشته ها میمونم😉 ///////صبح دل انگیزی بود از خواب بیدار میشوم صدای پرندگان را میشنوم ماریا = اجی آجی بیا پایین توی پارکینگ کارت دارم /من/ باشه عشقم الان میام / رفتم پایین الان من توی پارکینگ هستم /سوپرایز/ من/وایی از کجا میدونستید امروز تولدمه؟😀 /ماریا = آخه تو بهترین دوست منی آخه اگر نمیشناختمت الان یادم نمیبود😊/////////بعد از تولد من یه عالمع خوشگذروندیم😉😁 /من/وایی آجی جانم خب تو خوفی؟چرا کسلی؟/ماریا = نه آخه امروز بهترین روز تولدت بودو من برات کادویی نیاوردم😟😥😤//من// واییی آجی داری ناراحتم میکنی! بودن تو برام یه هدیست😄😄😄😄😀//ماریا = آی آجی ممنون😃///////////بعد گپ زدن میرم خونه و آهنگای بلک پینگ و بی تی اس رو گوش میدهم خیلی خوب است.........
کسل میشم الان بعد از ظهر است موهایم را شانه میکنم و به خودم میرسم من عاشق ماجراجویی ام☺دوست دارم یه ماجراجویی واقعی داشته باشم😃///////ماریا = آجی بیا بریم بیرون دم خونم😄/////من/اومدم صبر کن//////////وایی اجی چیشدا؟ولش کن بیا پیاده روی کنیم////ماریا = باشه//////بعد یه پیاده روی طولانی حوصله مان سر میرود ///من/آجی اون ماشینه که نور ماشینش روشنه چیه؟ چجور ماشینه؟ خیلی خفه😐////ماریا //نمیدونم؟ بیا بریم یه نگا بندازیم///یه نگا انداختیم و یه حس عجیبی بهمون دست داد سر درد گرفته بودیم و یه دفعه بیهوش شدیم😥وقتی بیدار شدیم توی انباری خالی بودیم و دست و پامون بسته بود😧///من//آجی بیدار شو بیدار شو آجی خدایا بیدار شوووووووو😢////ماریا = وایی چیشده بزار بخوابم ///😐//من// بیدار شو بابا ر*ید*م* به خودم😐.........
ماریا = اوووووه باشه بابا 😐/////خیلی سرد بود دستو پامون بسته بود کسی هم نبود ولی صداهای عجیبی پشت یه در که اونور انباری بود می آمد😮 ////من// وایی آجی من توی فیلم دیدم که چجوری دستمون رو چجوری میشه باز کرد صبر کن///جررررررررررر😐///ماریا = چیشد؟ /// من//// هیچی خشتکم جرر خورد😐^///ماریا = 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂////بعد از یه قهقهه دستامونو باز کردم و باهم به در انباری رفتیم وقتی در انباری باز کردیم پر از دختر بچه و پسرها ی همسن خودمون توش بود😮😮😣///من//وایی آجی چرا اینا بیهوشن؟ نکنه مردن؟😦////ماریا = نه الان یه چک میزنم بیدار میشن///یکی از دخترا=نهههه نزنید من بیدارم😐///////وقتی آن دختر بلند شد ازش پرسیدیم که چه اتفاقی افتاده و اون همونچیز هایی که بلا سر ما اومد رو گفت و در ادامه گفت که 1هفته اینجاس و یه نفر که همهچیزش پوشوندس بهشون غذا میده😨
///خیلی ترسناک بود باهم دیگه سعی کردیم در انبارس رو بشکونیم بریم بیرون اما نشد نمیدونستیم باید چیکار کنیم ///من///آجییی///ماریا =وایی آجی چرا داری گریه میکنی؟😯///من//اخه ما اینحا گیر افتادیم😭///من گریه کردم ولی دلم خوش بود که ماریا رو داشتم اون بهترین دوست توی دنیا بود😄///من////آجی نگاه کن اونحای دوربین هست😯😯😯😯صبر کن اون چاقو رو بردارم//ماریا= چیکار میکنی نکن آجییییی///من//نگاه کنید اگر تا 10دقیقه دیگه مارو از اینجا آزاد نکنید هم این بچه هارو میکشم هم خودمونو😠////ماریا= داری چیکار میکنی؟راس راسی داری مارو به گور میبری//من///نترس دارم نقشه میکشم// یکی در
انباری رو باز کرد روی صورتشو پوشونده بود مارو وحشتناک نگاه میکرد😯انگار از اون روح های عصبانیه بعد از پشت دستش یه کارت اورد بیرون گفت اگر درشت حدس بزنیم زنده میریم بیرون مگرنه مثل اون بچه ها اینجا گیر می افتیم ////اگ کارت سمت چپ//ماریا= نه نه سمت راست //من = نه نه وسط ........

//بلاخره کارت وسط رو انتخاب کردیم و ناگهان چراع ها خاموش شد و یه دودی همه جا را فرا گرفتو همه بیهوش شدیم😴بعد یه خواب طولانی دیگه بازم دشتو پا بشته یودیم فهمیدیم که کارت رو اشتباهی انتخاب کردیم بعد اون مرد دوباره اومد و گفت خیلی شانس آوردی که کارت درست رو انتخاب کردی میدونستی این بچه ها که اینجان چیکار کردن که اینجان؟ اینا بدترین بچه ها هستند بی احترامند کار های بد کردن لیاقت هیچ چیز رو ندارن حالا دسگه اینورا پیداتون نشه خدافظ/////// دوباره مارو بیهوش کرد و ما ایندفعه دم در خوننون افتاده بودیم😴.......

وقتی رسیدیم خونهانگار هیچ اتفاقی نیافتاده بود منو ماریا به هیچ کس نگفته یودیم که چه اتفاقی برامون افتاده یوده ولی بعد ند روز تغییراتی توی خودم حس کردم انگار داشتم تغییر میکردم //من = مامان من تغییر نکردم؟/مانان=نه عزیزم /////ولی انگاری داشت یهچیزیم میشد ........

بقیه اش توی نتیجه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ممکنه که مامان و بابات هم خوششون بیاد و بهشون بگو هیلدا هم اسم جدیدی هس هم خیلی بیشتر از اسم هستی به هیراد میاد اسم رفیق فابریکم هیلدا هس اونم مثل من کلاس نهم و یه داداش 20 هم داره که اسمش هیراد انقدر اسماشون بهم میاد من نمیدونم چرا مادر و پدرت اسم تورو گذاشتن هستی باید میذاشتن هیلدا خیلی اسم باکلاسی هس البته اجبارت نمیکنم ولی از نظرم کلا اسمتو بزار هیلدا بزرگتر شدی برو تو شناسنامه ات هم بزار هیلدا اگر مادر و پدرت نبردن درست کنن اسمتو و بزارن هیلدا خودت بزرگترشدی درستکن
چشم❤
آجی از تستم خوشت اومد؟☺
اسم تو توشه😄
آجی اسمت رو برا همیشه بزار هیلدا به هیراد هم بیشتر میاد این لقب رو من بهت دادم امم اجباری نیس ولی من از این به تو رو هیلدا صدا میکنم راستی میخوام معرفیت کنم چندروز دیگه اسم اکانتت رو واسه همیشه هیلدا بزار و هرکی ازت پرسید اسمت چیه بگو هیلدا چون اسم هیلدا خیلی هم جدیده تو تستچی زیاد کسی نیس که اسمش هیلدا باشه بزار اسمت خواس باشه راستی به مامان و بابات بگو اسمتو تو شناسنامه برن هیلدا بزارن اینجوری باکلاس تره حتی باعث بعضیا بهت بیشتر احترام بزارن اسم رو رفتار آدم ها خیلی اثر زیادی داره پس تازه
باشه اگر تو میگی پشم❤
عههههه ببخشید .فتم اگر تو ی پشم 😖ببخشید میخواستم بگم اگر ت میگی چشم