
سلام سلام این پارت آخره اگر دوست دارین فصل دو بزارم تو کامن ها بگین. لایک فراموش نشه فالو =فالو
از زبون آدرین * یهووووووو(بریم سراغ مرینت و بقیه(بچه ها همه اول آروم حرف میزنن) مرینت : آماده 1......2......3. همه باهم : سوپرایززززززززز. آدرین : وای بچه ها.... واقعا ممنونم ازتون. اما : تولدت مبارک بابای... این کادوی منه(بچه ها کادوی اما یک نقاشی قاب شدست که خودش کشید) آدرین : مرسی عز. یز بابا❤️. لوکا : بفرما آدرین خان (کادوی لوکا یه هودی سبز با پنجه ی گربه به رنگ سیاه هست 🐾) آدرین : مرسی لوکا . (همه دونه دونه کادو هاشون رو دادن و نوبت رسید به کادوی مرینت) مرینت : امممممم....... خب.... چجوری بگم.....
(بچه ها بزارین یک چیزی بگم آدرین یک خواهر دوقولو داشته که از 3 سالگی ندیدتش و خیلی دلش میخواد دوباره ببینتش) مرینت : بیا بیرون ( آدرینا از پشت یک درخت اومد بیرون) آدرینا : سلام داداشی🙂. آدرین : آد.. آدرینا(دویید و بغلش کرد چون هنوز کشتی حرکت نکرده) آدرین : آدرینا دلم خیلییی برات تنگ شده بوددددد. آدرینا : منم همین طور داداشی (بچه ها آدرین 2 دقیقه بزرگ تره) مرینت : خوشحالم که خوشت اومده . آدرین : مرینت(بقلش میکنه) ممنونم ع. ش. ق. م. مرینت : خواهش می کنم. آدرینا : مرینت از این موضوع چیزی نگفته بوداااا.... فقط گفته بود میخواد برای آدرین تولد بگیره. آدرین : 🤣🤣🤣وای آدرینا منو مرینت 4 سال از. دو. اج کردیم 2 تا بچه هم داریم. اما : سلام عمه آدرینا. متیو : ایهیایهیایهیتسمی(خب چیه بچس چیزی بلد نیست بگه🤣🤣 و اینکه متیو تو بقل مرینته اما هم دست آدرین رو گرفته) آدرینا : واییییییی چه گوگگلینننننننن (میره اما رو بغل میکنه) آدرینا : قربونت بشم عمه.
مرینت : راستی آدرینا تا به حال عا. شق شدی؟ آدرینا : خب.... راستش..... من وقتی کانادا بودم....... یک پسری تومد تو کلاسمون..... من عا. شق. ش شدم اونم عا. شق. م بود... ولی بعد از 6 ماه..... گفت قراره برگرده پاریس...... اسم اون مارتین بود..... مارتین کاساکی 😔(بچه ها آدرینا از 3 سالگی رفته کانادا و نمیدونه خاله و دختر خاله و پسر خاله داره) مرینت : پشمامممم😯😯 تو عا. شق داداشمییییی. آدرینا : م.. مارتین داداشه تو عه؟ آدرین : آره آدرینا. مرینت هم دختر خالمونه هم زن منه هم زن داداش توعه. آدرینا : یع.. یعنی من میتونم دوباره متیو رو ببینم؟ مرینت : خب راستشو بخوای مامانم گفت برای امروز ساعت 4 بیاین ناهار اینجا به افتخار تولد آدرین. آدرینا : هوراااااااااااااا. آدرین : بچه ها بدویین همه سوار ماشین بشین که بدبخت شدیم ساعت 3:45 دقیقستتتتتت.
(تو خونه ی مامان و باباو...... مرینت) مرینت : سلام مامانننن و سلام بابااااا و سلام ماریاااااا و سلام مارسللللل و سلام مارتیننننن و سلام خالههههههه و سلام شوهر خالهههههه. همه : سلام. مرینت : معرفی میکنم دوستام زویی، آلیا، رز، لوکا، نینو و دختر خاله ی عزیزم آدرینا. گابریل و امیلی : آدرینا (بغلش کردن) دلمون برات تنگ شده بود. آدرینا : منم همین طور. مارتین : آ... آدرینا.... خو... خودتی. آدرینا : ما... مارتین (آدرینا پرید ب. غ. ل مارتین) 😭😭باورم نمیشه دوباره دیدمت مارتین. مارتین : منم همینطور😭😭
مارتین : بیا بریم تو اتاق من. (تو اتاق مارتین) مارتین : عا. شق. تم آدرینا. آدرینا : منم همینطور. مارتین : *به آدرینا نزدیک شدم و👩❤️💋👨 اولش همراهی نکردن ولی بعد باهام همراه شد *. (بریم پیش اونا) رز : بچه ها من میخام یک فیلم کوتاه درست کنم که زو. جا. مون همو برای 2 دقیقه👩❤️💋👨. یعنی مرینت و آدرین، زویی و لوکا، آلیا و نینو، آدرینا و مارتین، ماریا و مارسل(بچه ها مارسل و ماریا به همه حتی مامان باباشون گفتن) زویی : اوکی من میرم به آدرینا و مارتین بگم.
زویی : *در زدم و گفتم * بچه ها بیاین بیرون قراره یک فیلم دو دقیقه ای (همه چی رو گفت) (اومدن برون از اتاق) مارتین و آدرینا : اوکی فهمیدیم. رز : وقتی گفتم 123 شروع میشه...... 1....... 2......3. مرینت و آدرین =👩❤️💋👨 زویی و لوکا =👩❤️💋👨 آلیا و نینو= 👩❤️💋👨 مارتین و آدرینا=👩❤️💋👨 ماریا و مارسل=👩❤️💋👨
(این تیکه تو ذهنه مرینته : و این بود داستا عشق من و بهترن دوستانم ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
خب بچه ها این قسمت آخر بود. اگر داستانم رو دوست دارین بگین فصل دو بنویسم و اینکه بعدن یک تست میسازم بگین کدوم داشتان رو بنویسم. برو بعدی چالش داریم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
فصل دو بزار
آجی این بهترین داستانی بود که خوندم واقعا نویسنده ی محشری هستی و اجی جونم 💯 تایی شدنت مبارک 💖
یک: صد کایی شدنت مبارک دو :فصل رو بزار حتما سه: ممنون که تا اینجا ادامه دادی داستان رو 🍊😘
1 : مرسییییییییی
2 : باشه سعی میکنم
3 : کاری نکردم
۱:😘😘😘😘😘
بنویسسسسسسسسسسسسسسسس
ای خدا 100 تایی شدنت مبارک عزیزمممممممممم
مرسب آجی جونممممممممممممممممممم
عالی بود اجی جااااانم
بنظرم یه داستان با یه موضوع کاملا متفاوت تر بزاری خیلی باحال تر میشه
و اینکه من کلا اگه یه داستان 2 یا 3 فصل داشته باشه زیاد خوشم نمیاد
البته این نظر من بود اجی هرجور خودت میدونی:)
راستش منم همین طور آجی
بنظرم بزار کیوتی💫💫
اره فصل ۲ رو بنویس
یع.. یعنی من میتونم دوباره متیو رو ببینم؟
بچه ها این تیکه من به جای مارتین نوشتم متیو
فصل دوروبزاررررررررررررررررررررر
خب برم واسه چالشت عزیزم داستانتم یه روزی خوندم بیبی خیلی خوشمل بود پارت هایی که نظر ندادم خودت کامنت نزاشته بودی ریپ بزنم
طاها جان ممنون از لطف و محبت شما. در این زمینه به افراط و تفریط خواند و افزود. خدا کنه که ما در این زمینه به افراط و ........ بسی حق 😂
یه ثانیه برو تو تست آخرت
فصل دو بزار