خب بچه ها این پارت هم گذاشتم ببخشید یه خورده دیر شد و اینکه بگم که این پارت یکم از پارت های قبل کم تره بخواطر اینکه امتحان فاینال زبان و امتحان های مدرسه سرم شلوغ بود نتونستم زیاد بنویسم
از دید ا/ت: شوگا:چیکار میکنی؟ ا/ت:کتاب میخونم شوگا:بچم که اذیت نمیکنه ا/ت:اوففف تا دلت ب.. اییییییییییی شوگا:چیشد😰 شوگا نگران اومد سمتم و دستم رو گرفت ا/ت:لگد زد شوگا:🤩 وایییییبی خدا یعنی صدامو شنید ا/ت:فکر کنم آروم دستشو گذاشت رویه شکمم و سرش رو آورد نزدیک شکمم شوگا:عسل بابا میشه آنقدر مامانت رو اذیت نکنی؟ ا/ت:خیلی بدین پدر دختری دست به یکی کردید منو بکشید شوگا:اتفاقا من و دخترمون اندازه ی یه دنیا دوست داریم♥️ ا/ت:😊... امممم میگم که... شوگا:چی؟ ا/ت:امممم خب من شیرینی میخوام🥺 شوگا: واییییی بلاخره دخترم گرسنش شد 😍 ا/ت:😶😐 شوگا:وایستا الان میام ا/ت:اهوم بعدش شوگا رفت و حدود پنج دقیقه بعد برگشت اما دست خالی ا/ت:چیکار کردی؟ شوگا:خب گفتم برات شیرینی بیارن بعدش چندینتا خدمتکار با ظرف های بزرگ در از شیرینی اومدن تو ا/ت:این همههههههه شوگا:خب مگه شیرینی نمیخواستی؟ ا/ت: آخه اینا خیلی زیاد نیست؟ شوگا:من دخترم هرچی بخواد هزار برابرش رو براش میارم ا/ت:نخیر لازم نکرده منم مادرشم شوگا:باشه بابا حسود خانوم ا/ت:حسود نیستم شوگا:باشه
داشتیم همینطوری حرف میزدیم که یکی از خدمتارا اومد خدمتکار: رئیس پدرتون پشت خط هستن شوگا:الان میام خدمتکار:چشم بعد چند دقیقه شوگا بلند شد و رفت منم شروع کردم به خوردن شیرینی ها....نیم ساعتی گذشته بود که کوکی از بیرون اومد تو. کوک:سلام ا/ت:سلام کوک:بقیه کجان؟ ا/ت:نمیدونم فکر کنم تویه دفتر شوگا باشن کوک:آها...این همه شیرینی رو خوردیییییی؟؟؟؟؟؟؟؟ ا/ت:خب اره😐 کوک:بابا چه خبره بچه قند میگیره ا/ت:😅.....ااااییییییییییییییییییی کوک:چیشده؟😨 یهو کوک با عجله اومد سمتم ا/ت:د.. دلم..دلمممممم از دید شوگا:داشتیم راجب جلسه ی چند روز بعد حرف میزدیم که یکی از خدمتکارا درو با ترس باز کرد و سریع اومد تو جیمین:هوی در زدن یادت ندادن خدمتکار:ببخشید..خانوم...خانوم
شوگا:چی شده؟ خدمتکار:حالشون بده شوگا:چیییی بعد سریع رفتم پایین ا/ت رو دیدم که رویه کاناپه داره به خودش میپیچه و کوک هم که دست پاچه بالای سرش سریع رفتم پیشش و کمکش کردم بشینه شوگا:عزیزم چی شده😰 ا/ت:د... درد ....دارممم😖 شوگا:ک..کجات😨؟ ا/ت:دلم..اییییی😖😖😖😖فکر ...کنم بچه.. داره بدنیا میاد... بعد سریع برید استایل بغلش کردم و بردمش تویه ماشین گذاشتمش صندلی جلو و کمربندی براش بستم و خودمم سوار شدم...
خب بچه ها این پارت هم تموم شد امید وارم خوشتون اومده باشه لایک و کامنت فراموش نشه ♥️❤️😍❤️😘 شرط ها: ۱۵ لایک و ۱۱ کامنت❤️❤️ و اینکه احتمال خیلی زیاد پارت بعد پارت آخر باشه بعد از اون یه فیک جدید رو میخوام شروع کنم و اینکه سعی میکنم پارت بعد برای جبران این پارت زیاد تر بنویسم♥️😘و اینکه تویه نتیجه یه چالش داریم😘🥰
.....
......
پارت بعد😭
تموم شد عزیزم این فیک الان فیک جدیدم تویه برسیه
نهههههههه تموم نشده بهترین فیکی بود که خونده بودم ادامه بده فیکشو
عالی بود زود تر پارت بعدی هم بزار❤💙💜🖤💚
ج چ: با کوکی برم خرید😍😍
چشم احتمالا جمعه♥️❤️🥰😘
ممنون ❤💙🖤😍🖤💙❤
ج چ:پیشییییی
منممممممم 😂😘😘😘😘😘
دوتا دیگه لایک کنید توروخدا توروجد بنگتن
بلاخره اومد
معتاد وانشاتتم میخوای تمومش کنی😐😑😶
😂😂😘😘
خیلی خوب بود
ممنون
🇰🇷🇰🇷🇰🇷
مرسی خواهش ❤️♥️
ج.چ:با شوگولی برم جنگل🥺🌊
❤️❤️❤️❤️
عاللییییی بوووودد
ج چ :شوگا
♥️♥️♥️
عالییییی 😃😃😃😃😃
ج چ : با کوکی چون بایسم هست 😄😄❤💜
❤️❤️❤️❤️
عالییی ممنون
مرسی♥️❤️
ملشی❤️♥️
عالی بود
ج.چ : با شوگا برم پیک نیک توی جنگل
مرسی❤️منم همینطور 🥰
🙂💜