سلام... پارت پنجم تقدیم نگاهتون... امروز 6 دی هست که این پارت رو براتون میزارم و دو ساعت دیگه امتحان دارم😱😱😱 با اینکه امتحانات شروع شده باز هم براتون پارت گذاشتم... پس با کامنتای خوبتون بهم انرژی بدید💪🏻💜
رفتم تو اتاق وی... خخخخ خواب بود... یه فکری به سرم زد... رفتم شوگا رو صدا زدم و بهش گفتم اونم قبول کرد... 🌙🌙 رفتیم سراغ میز آرایشش... یا خداااا... اینا از منی که دخترم بیشتر لوازم آرایشی داشتن... چه خبببرررره؟؟؟این همه رژژژژژژ!!!!!! شوگا قیافم رو که دید از خنده سررررخ شد... خب خب... شروع کردیم... اول یه رژ لب مسخرررره براش زدم... درواقع مالیدم دور لباش... ههههه... شوگا رژگونه رو برداشت و به همه صورتش مالید... سایه چشم رو هم خیلی مسخره و افتضاح براش مالیدم... دوباره رژ قرمز رو برداشتم و نوک دماغش رو با سر گونه هاش دایره ای سرخ کردم... واییی خدا.... عینهو دلقک شده بود... از اونم بدتر... 🤷🏻♀️🤣🤣🤣 خیلی شیک شوگا با گوشیش یه عکس یادگاری ازش گرفت... 😂🤦🏻♀️ بعدش هم با نوک فرچه کرد تو گوشش... خخخخخخخخ روی اون يکی پهلوش خوابید که دوباره فرچه رو کرد تو بینیش... لای چشماش رو باز کرد و مشکوک به ما دوتا که ضایع میخندیدیم نگاه کرد...
لای چشماش رو باز کرد و مشکوک به ما دوتا که ضایع میخندیدیم نگاه کرد... اینه رو جلوی صورتش گرفتم و گفتم: نظرت چیه تست بازیگری برای نقش یه دلقک خوشگل رو بدی؟؟؟؟ وایییی خدا.... چشاش اندازه یه گردو گرد شد... یعنی اااا یه دادی کشید.... یه دااااادی کشییید که گوشام صوت کشید.. 😱🤯🤯🤯 یا خدا... یکی جلو اینو بگیره.... 😰 شوگا هلم داد و گفت فرااااااررررررر کن الان میخورتمووووووون..... 😳💀 دوتایی پا به فرار گذاشتیم.... شوگا از روی نرده های پله سر خورد پایین... ای نامرد... ☹️ حالا من چیکار کنم؟؟؟؟ سریع دویدم سمت پله ها که شونم به یکی خورد... یااااااااااااا پیغمممممممممررررررررررررر یه جیییغ بلند کشیدم و پرت شدم پایین.... 😱😱😱 یهو از پشت پرت شدم تو سینه یکی... آخ خداااا... کمرم ترکییییید... شوگا و وی خشکشون زده بود و به منی نگاه میکردن که تو بغل جونگ کوک بودم... خشکم زده بود و نمیتونستم پاهام رو تکون بدم... جونگ کوک سرم رو بلند کرد... نگرانی از سر رو روش میریخت... انگار ترسیده بود... کوکی ::حالت خوبه؟؟ آسیب دیدی؟؟؟ جاییت درد نمیکنه؟؟با تو ام؟؟؟ محدثه؟؟ با توام؟؟؟ سرم رو تکون دادم... آر ام:چی شد!؟ صدای جیغ کی بود؟؟!
چشمشون که به ماها افتاد دورمون جمع شدن... جی هوپ:خوبی؟؟؟ جین: از روی پله ها پرت شدییییی؟؟؟ یهو صدای خنده جیمین بالا رفت... همه متعجب به جیمین نگاه میکردیم که به وی اشاره کرد... یهو همشون بلند بلند شروع کردن بخندن... جی هوپ که نتونست وایسته و نشست دلشو گرفت و قهقه میزد... کوکی هم داشت میخندید... یه نگاه بهم کرد و گفت کار تو اِ؟؟؟ خندیدم و سرم رو تکون دادم.... خندید... شوگا دستش رو بلند کرد و گفت منم شریک جرمم... خنده ها بالا رفت و وی حرصی نگامون میکرد و رفت صورتش رو بشوره... اونشب من رو با شوگا تنبیه کردن و قرار شد که شام رو ما براشون بپزیم و از اونجایی که غذای کره ای بلد نبودم یه برنج و مرغ خوشمزه پختم... وایی که چقدر خندیدم...
شوگا بزور یدونه سیبزمینی تونست پوست بکنه...جوری این کارو میکرد که انگار داره اتم میشکافه... کلی سر این قضیه بهش خندیدم... خورشتم رو بار گذاشتم و برنجمم چشیدم.... امممممم پخته بود.... آر ام و جین کمک کردن میز رو بچینم... جین داد زد و صداشون کرد... جی هوپ:امممم چه بوی خوبی میاد... نشستند سر میز... همشون چشماشون برق میزد... ظاهرا که از ظاهر غذام خوششون اومده بود... جیمین:خب خب خب...اسم این غذا چیه؟؟؟ * این نوعی مرغ توی ایرانه... لبخندی بهشون زدم و غذا رو شروع کردیم... همشون از غذام خوششون اومده بود و کلی از غذام تعریف کردن... ظرف ها رو با نامجون چیدیم توی ماشین ظرفشویی...
. . . کنسرت بچه ها فردا بود و این چند روز رو حسابی تمرین میکردن.... همشون از خستگی رو به موت بودن.... شوگا:واییی مررردم.... خیلی خسته شدم.... جین :دلم یه شنای درست حسابی میخواد... جونگ کوک:من که الان دلم میخواد بگیرم بخوابم.... آر ام:کوکی خیلی به خودت مثل اوندفعه فشار نیار که حالت بهم بخوره... تو رقص اصلی رو داری و اگه آسیب ببینی کار خراب میشه... اوکی؟؟ کوکی چشماش بسته بود و سرش رو به نشونه تایید تکون داد... وی هنوز داشت تمرین میکرد... اوفففف گفتم: میشه وقتی آماده میشید و برای کنسرت گریم میشید من باشم؟اخه اینجا تنهام و اگه هم خودم بخوام بیام گم میشم... من جایی ندارم که برم.. جی هوپ:تموم روز رو خسته میشیاااا *اشکالی نداره... بهتر از اینه که گم بشم... خواهش میکنم... آر ام:باشه از نظر ما که ها مشکلی نیست.. *مرسی....
هممون صبح زود بلند شدیم و راه افتادیم... چرا اینقدر شلوغ بود؟! از در پشتی محافظ ها راهنماییمون کردن... یکی از محافظ ها جلوم رو گرفت که وی و کوکی و آر ام شروع کردن باهاش حرف بزنن... مرده تعظيم کوتاهی کرد که کوکی دستم رو کشید داخل... عینهو دم چسبیده بودم به کوکی و از کنارش جم نمیخوردم... یه آقایی شروع کرد به کرهای باهاشون حرف زد و بعد چند نفر اومدن و خیلی سریع تو لباس پوشیدنشون کمکشون کردن... لباساشون ست بود و خیلی بهشون میومد.... سریع بردنشون توی سالن و هر کدوم رو روبه روی یه آینه روی صندلی نشوندن... گریمور ها اومدن و شروع کردن... اول شروع کردن که موهاشون رو رنگ کنن... آلبومی رو روبه روشون گذاشتن که رنگ موهاشون رو انتخاب کنن... کوکی ی رنگی ترکیبی از صورتی ملایم برداشت و وی هم قرمز زد و جی هوپ موهاش رو خاکستری و جین موهاش رو نقره ای کرد و جیمین هم موهاش رو زرد برداشت و شوگا هم موهاش رو آبی انتخاب کرد و آر ام هم موهاش رو ترکیبی از قهوه ای زرد انتخاب کرد....
کوکی تموم مدت چشماش بسته بود.... انگار همشون اینجوری بودن چون واقعا تو این چند روز هم از خواب افتاده بودن و هم از خوراک... همش تمرین میکردن... رنگ هارو که براشون زدن چیزی کلاه مانند گذاشتن سرشون و رفتن بیرون.... همشون خواب بودن... من کنار کوکی نشستم و بهشون نگاه میکردم... یه آقایی اومد داخل و وقتی دید همشون خوابن خنده ای کرد و صندلی های همشون رو حالت خوابیده کرد که کمرشون درد نگیره.... یه خانومی هم اومد و پتو انداخت روشون... چون کولر روشن بود... روی پتوها عکس خودشون بود... روی پتوی کوکی عکس خیلی خوشگی از خودش بود... چه پتو های باحالی بودااا.... یه 40 دقیقهای گذشت که آرایشگرها دوباره اومدن تو اتاق... صندلی هاشون رو بالا آوردن... ولی هنوز بچه ها خواب بودن... بیدارشون کردن چون باید سرشون رو میشستن... همه رو بیدار کردن اما کوکی بیدار نمیشد... خخخخخ حتما خیلی خسته است...
شوگا خواب آلود گفت:واییی کوکی دوباره بیدار نمیشه؟؟؟ وی گفت:حق داره... کوکی بیشتر از هممون خسته شد همتون میدونین رقص اصلی و وکالیست اصلی گروه با کوکیه...با اینکه از هممون کوچیک تره اما بار زیادی روی دوششه...(مطمعن نیستم اما اینجوری تصور کنید شما توی داستان) امیدوارم که دوباره حالش بد نشه... نامجون:محدثه تو خوبی!!؟ *آره... من خوبم... هر کاری میکردن بیدار نمیشد... صداش کردم که لای چشماش رو باز کرد... گیج داشت نگاهم میکرد که گفتم بلند شو الان موهات میسوزه... میخواند که بشورنش... بلند شو دیگهههه بعد دوباره بگیر بخواب... صاف نشست که دوتا از آرایشگر ها سرش رو شستن... شروع کردن سرشون رو سشوار بکشن.... کوکی دوباره خوابش برد... بقیه بچه ها بیدار بودن اما خیلی کسل بودن... اما شوگا دیگه کامل بلند شده بود....داشت به کوکی میخندید آخه خیلی باحال خوابیده بود... اومدن و روی صورتشون ماسک گذاشتن...
اووووووف خوشبحالشون.... منم میخوام... هیییییع روزگار... یهو آرایشگره اومد طرف من و به کره ای چیزی گفت که نفهمیدم... خنده ای کرد و صورتم رو خوابوند به صندلی و برای منم ماسک گذاشت... وایی خداجون.. کاشکی یچی دیگه ازت میخواستم... نمیدونم زمان این ماسکها چقدر بود اما خوابم گرفتهبود... یه پتو هم انداختن روی من... چشمام سنگین شد و خوابم برد... یه نفر داشت تکونم میداد...چشمام رو باز کردم... میخواستن صورت هامون رو بشورن... قبل از اینکه بشورن صورت هامون رو با همون ماسک ها وی یه عکس یادگاری گرفت که هممون خندیدیم... آخه قیافه هامون خیلی باحال شده بود... بعدش صورت هممون رو شستن... و بعد با پد و اینا افتادن به جون صورتمون... حالت ماساژ داشت... وی و جی هوپ که بیهوش شدن بیچاره ها اصلا... دیگه خودتون وضعیت کوکی رو تصور کنین... کوکی همش خواب یود و مواقع ضروری به زور و کلک بلندش میکردن... دوباره رفتن بیرون که یکم بچهها استراحت کنن... حدود نیم ساعت برامون غذا آوردن... آر ام: یکی کوکی رو بیدار کنه... اگه نخوره دیگه حالش حتما بهم میخوره... جی هوپ تکوتش داد ولی بیدار نشد... جیمین قولنج انگشتاش رو شکست و گفت :برید کنار که کار خودمه... بعد دستشو گذاشت زیر گلوی کوکی و حالت قلقلک وار زیر چونه و گلوش رو با انگشتاش قلقلک داد... خخخ چه باحال... تو خواب خندید و لای چشماش رو باز کرد...
شوگا:جونگ کوک... بسه دیگه بلند شو یه چیزی بخور وگرنه دوباره حالت بد میشه... جانگ کوک:اوهوم... شروع کردیم به خوردن..... وقتی تموم کردیم اومدن ظرف ها رو جمعکردن و گریمور ها دوباره اومدن... شروع کردن روی صورتشون کار کردن... دیگه کم کم کنسرت شروع میشد و کوکی هم سر حال بود... لباسای اصلیشون که ست بود رو براشون آوردن و کمک کردن که عوض کنن لباساشون رو... واااای خدااای من... چقدر همشون خوشگل و جذاب شده بودن.. دهنم باز مونده بود... موهای جدید... تیپ جدید... اصلا خیلی تغییر کرده بودن و جذاب شده بودن... رفتن زیر استیج که یه چیز باحاله که یهو از استیج میاد بالا... همشون روی اون استوانه ای ها قرار گرفتن... دوباره صورتشون رو چک کردن و برنامه شروع شد... صدای جیغ هورا کر کننده بود... واییی خدای من... نمیتونستم باور کنم... چقدر عوض میشن وقتی اجرا دارن... خیلی جدی ان و با مردم گرم میگرفتن و جو رو باحال میکردن..
چندتا آهنگ خوندن و دوباره استوانه ای ها پایین اومدن.. بیشتریا به سمت جونگ کوک هجوم بردن... مثل اینکه میترسیدن حالش بد شه... یه بار حالش ناجور خراب شده بود از بس که به خودش فشار آورده بود... ویییی اینا یخ نمیکردن؟؟؟تیکه یخ های خیلی بزرگی رو توی کمر و روی سینشون و گردن و پشت گردنشون بدون لباس میزاشتن... خیلی گرمشون بود... خیلی سریع گریمور ها آرایششون رو تمدید کردن و دوباره لباساشون رو عوض کردن... برای اطمینان خاطر یه دور به کوکی اکسیژن دادن و بهش گفتن که به خودش فشار نیاره... ولی کو گوش شنوا!!! کار خودش رو انجام میداد و مدیر برنامه هاشون خیلی از دستش حرص میخورد و میگفت اینجوری به خودش آسیب میزنه اما برای کوکی مهم نیست... چون به مردم و آرمی ها خیییلی اهمیت میده و دوست داره بهترین اجرا رو برای مردم داشته باشه... دوباره آهنگ خودن و دوباره و دوباره... دیگه داشت تموم میشد... داشتن خداحافظی میکردند... وی داشت گریه میکرد و جونگ کوک داشت آرومش میکرد... کنسرت تموم شد و بچه ها اومدن پشت صحنه... کسی حواسش به کوکی نبود... یه جوری بود... انگار حالش بده... رفتم طرفش اومدم چیزی بگم بهش که دستم رو گرفت و تو بغلم افتاد...شوک زده داشتم به چشای بستش نگاه میکردم که آر ام اسمش رو داد زد... همه به سمتش دویدن و از تو بغلم بیرونش آوردن.... وی شونه هام رو تکون داد و گفت که چیزی نیست... این طبیعیه... کوکی رو بردن توی یه اتاق خیلی خنک انگار از قبل اینجارو براش آماده کرده بودن.. بهش اکسیژن میدادن و سینش رو با پشت گردن رو ماساژ میدادن... دستمالی رو خیس کردن و روی پیشونیش گذاشتن که لای چشماش رو باز کرد و دستم رو گرفت... آروم گفت:نگران نباش حالم خوبه.... چیزی نیست... ٱسیب ندیدم فقط خیلی گرمم شده بود... نترس... خیالم یکم راحت شد... بهتر شد... رسوندنمون خونه... اوووف همه عینهو مرده رو تختاشون قش کردن.... منی که جای اینا نبودم داشتم میمردم از خستگی.. هممون رفتیم توی اتاق هامون خوابیدیم... کوکی روی تخت خوابید و منم تشکی پایین تخت انداختم و خوابیدم....
خب دوستان... این هم از پارت پنجم...
امیدوارم خوشتون اومده باشه... نظر فراموش نشه... تا پارت بعدی فعلا👋🏻👋🏻👋🏻💜💜💜💜