سلام... من اومدم با یک پارت دیگه... مرسی که حمایت میکنید... یادتون نره داستان رو معرفی و کامنت بزارید.... 💜😘😘😘😘😘 و باید بگم که با پایان این داستان، داستانی دیگه شروع میشه... دوست دارید از کی باشه؟؟؟ 😁😚😚😚💜💜💜💜💜کامنت کنید....
گفت:به من چه خو...یه کلام میگفت میترسم سوار شم... مبینا با اون بیجونیش پاشو آورد بالا و محکم گذاشت روی پای تهیونگ... تهیونگ:آخخخخخخ پااااام....درد گرفتتتت...🤦🏻♀️😂😂 مبینا:حقته...😜 کوکی ابمیوه رو داد دستم که چپوندمش توی دهن مبینا...🌙🌙🌙🌙🌙🌙🌙 هووووووف... حالش بهتر شد... بلیط گرفتیم برای ماشین سواری...نوبتمون شد و سریع سوار ماشینامون شدیم...😁🚓🚓🚓 بووووووم.... همینجوری جیغ داد میکردیم میخندیدیم... همش ماشین هامونو میزدیم بهم.... کوکی از پشت زد به من... باشههه خودت خواستی جناب جونگ کوک...😎😎 کوکی از دستم در میرفت و میخندیدـ...
جوری شد که ماشین تهیونگ بین منو کوکی قرار گرفت... کوکی فکر میکرد الان میپیچم سمت راستش و خواست بچیچه سمت چپ که منو دور بزنه ولی من فهمیدم و یه دور پلیسی زدم و... بوووووووووووووووووم...🚗🚍💣💣🧨 محکم زدم به کوکی...کوکی متعجب توی چشمام نگاه کرد که ابروهامو براش انداختم بالا و علامت پیروزی رو گرفتم... هههههههه...اوخی.... خواست تلافی کنه که ماشین ها از حرکت ایستاد و مسئولش داد زد:وقت تمااام است.....😂😂😂😂🚓😎 خخخخخخخخخخخخ کوکی باد کرده پیاده شد...وقتی قیافش رو دیدم زدم زیر خنده...😂😂😂😂
بعد از کلی بازی اژدها و چرخ و فلک و...🎡🎡 یه بستنی خوردیم و رفتیم خونه...🥰🥰🥰🥰 . . .
. . . *چشم مامان حواسم هست... _افرین دخترم...غذات رو خوب میخوری...تنهایی تو کشور غریب بیرون نمیری....شب ها هم اصلا نمیری بیرون...فهمیدی مامان جان؟! *بله مامان چشم..حتما... با بقیه خداحافظی کردیم و رفتیم فرودگاه... اسم هامونو صدا زدن... سوار هواپیما شدیم و برگشتیم کره.... ... _مانیا...مانیا... یه نفر داشت تکونم میداد...تهیونگ بود... _بلند شو رسیدیم دیگه... شونم رو گرفت و کمکم کرد بلند شم...
خمار خواب بودم... از هواپیما پیاده شدیم... که نامجون و جی هوپ و شوگا و جیمین و جین منتظرمون بودن...براشون دست تکون دادیم.. رسیدیم بهشون و شروع کردن همدیگه رو بغل بکنن... کمکمون چمدون ها رو اوردن و سوار ون شدیم... سرم رو تکیه دادم به شیشه که دوباره خوابم برد... . . .
از زبان تهیونگ . . . بالاخره رسیدیم خونه... اوفییییش... چقده دلم برا اینجا تنگ شده بود.... مانیا توی اتاقش خواب بود... هممون جمع شدیم دور همدیگه... با کوکی هدیه هایی رو که براشون خریده بودیم رو دادیم و کلی ازاونجا براشون تعریف کردیم.. ... حس و حالم گرفته بود... انگار یه چیزی نبود... کل کل های منو مبینا... تموم شد... چه روزهایی بود... کاش میشد بازم ببینمش... به عنوان یه دوست... یه دوست صمیمی... هییع...
خب باید بگم که پارت بعدی پارت آخره...
این. پارت تموم شد... بله... میدونم... میدونم که کم بود... ولی خب شرمنده سرم شلوغه حسابی... پارت بعدی پارت آخره...
برای داستان بعدی آماده باشید... چون وقفه ای بین دو داستان نمیندازم و سریع بعد از پایان رمان عشقی ناممکن، پارت اول رمان جدید رو میزارم... پس تبلیغ رمان های آرنیا رو فراموش نکنید...
آرنیا عاشــــــقتونه... تا پارت آخر رمان عشقی ناممکن فعلا😚😘☺️🤭
نه پارت آخره بعدی نه من برم بخونمش،😭😭😭
ارنیا جونم من عاشق این داستانتم و توی یکی از پارت های داستان جدیدم تبلیغ داستانت رو کردم(دقیق یادم نیست اون پارت منتشر شده یا نه) ولی عاجی جونم بدون که نویسندگیت و از جمله خودت حرف نداری😘😍😇😊💜
مرسی گلم... کدوم داستانت؟؟؟
سلام . پارت اخر نوشته شده یا نه ؟ اگر نوشته شده و تو برسیه چند روزه تو برسیه ؟
وااااااای من نمی خوام تموم شه😢
کاش ادامه پیدا میکرد😐
عالی بود عاجی بوص پس کلت😘
اه پارت بعد پارت اخره هیییی
سریع بزار
عالیییی بود ❤❤🤩🤩🤩🤩🤩
نههههه چقدر یهوییی میخوای تمومش کنی😢
بعدی از جین باشه چون من تا حالا داستان خوبی ازش ندیدم،لطفا🤍
نگفتیدا؟؟؟ فکر میکنید رمان بعدی از کیه؟؟؟؟ 🤭🤭🤭🤩🥁🥁🥁🎺🎺🥁🥁🎺🥁🥁📣📣📣📣📣📣📣📣📣📣📣📣📣
از جینه🤔
اگه نیست لطفا برای جین هم داستان بنویس♡
نمیدونم فضولیم و بیشتر از این نکن همین الان دارم میمیرم از فضولی ببینم ماله کیه و چیه😁دیگه بیشترش نکن نمیدونم والا از🤔نمیدونمممممم😭شیش نفرن از کجا بدونم😭از از از اگه از هیونگ لایناس که به نظرم از جیهوپ باشه اگه از مکنه لاینا باشه فکر میکنم از جیمین باشه نمدددد😭آقا اصلا میرم خودمو بکشم😭
نهههههه ترو خدا یکم بیشترش کن من بدون داستان های تو نمیتونم زندگی کنم
نتررررس... نقشه های دیگه ای براتون ریختم😁😂💖💖📣📣📣
خیلییییییییییی خوب خیلییییییییییی باحال
خیلییییییییییی قشنگ مثل همیشععععععع
پارت بعدییییییی💜💜💜💜💜l Purple U💜💜💜💜💜