
از دید تهیونگ امروز خیلی روز عجیبی بود وقتی جیمین را ازتوی اب دراوردیم به سمت هتل حرکت کردیم وقتی رسیدیم یون سوء اونجا بوداومدم برم سمتش که بگم این چه کاری بود کردی که جیمین دستم راگرفت گفت ولش کن ازدید یون سوء فلش بک دم غروب هر۵ تامون رسیدیم دم ماشین رزی گفت حالا کجا بریم گفتم هتل سوار ماشین شدیم وبه سمت هتل حرکت کردیم وقتی رسیدیم رفتیم اتاق لیسا واونجا یه عالمه خولو چل بازی دراوردیم بعدش بهشون گفتم وسایلتون راجمع کنید ببرمتون خونه ی خودم همشون خوشحال شدن وگفتن باشه گفتم تا شما وسایلتون راجمع میکنیدمن میرم پایین گفتن باشه ازاتاق بیرون رفتم توی راه دتشتم به جیمین فکر میکردم که چقدر کاره بدی کردم اما حقش بود ازدید جیمین یون سو ء را دیدیم که روی مبل هتل لم داده وسرش توی گوشیشه تهیونگ میخواست بره سمتش که نزاشتم وخودم به سمتش رفتم هنوز خیس بودمو اب از موهام میچکید رفتم بالای سرش دیدم داره زندگی نامه من رامیخونه که بهش گفتم اگه چیزی میخواستی ازم بدونی به خودم میگفتی خوب از دید یون سوء باشنیدن اون صدا ترسیدم وجیغ بدی کشیدم و ازروی مبل به پایین افتادم که نتوانستم خودم رانگه دارم سرم خورد توی میز درده بدی توی سرم پیچید اما باشنیدن صدای خندشون خودم را جمعو جور کردو گفتم یه اوهونی ادم میترسه اینجوری شبیه جن اعظل بالا سرش ظاهر میشی
ازدید لیسا توی راه پله ها بودیم که صدای جیغ یون سوء به گوش رسید چمدونم راتوی راه پله ازدستم افتاد وبدوبدو ازپله ها دویدم پایین دیدم جیمین جلوی یون سوء وایساده بودو یون سوء داشت مثل جن زده ها نگاهش میکرد میخواستم سر جیمین داد بزنم که باحرف یون سوء جاخوردم ازدید یون سوء به خاطره اینکه اذیتشون کنم گفتم من دخترهارامیبرم خونه خودم شما هم میایین یهو نامجون بدون وقفه گفت اره ازحرفش جاخوردم جین گفت یکم صبر کنید میریم چمدونمون راببندیم لیسا بااخم جلوم اومدو گفت شماهم میاین گفتم فکرمیکردم میگن نه نمیدونستم میخوان بیان اما حالا اشکال نداره میریم پیش برادرهام . داشتم فکرمیکردم که باصدای جیمین به خودم اومد ازدید جیمین ازحرف یون سوء شوکه شدم وازجواب نامجون شوکه تر اما ازاینکه میتوانستم حتی برای چند ساعت بایون سوء باشم خوشحال بودم رفتیم بالا وسایلمون راجمع کردیم ودوباره برگشتیم پایین یون سوء داشت فکر میکرد منم اومدم اذیتش کنم صدام راصاف کردم وگفتم بریم خانم ازدیدیون سوء بریم خانم اون لحظه دلم میخواست خفش کنم نمکدون پررو اما خونسردی خودم راحفظ کردمو گفتم بله بریم همه به سمت ماشین حرکت کردیم سرم تیر بدی کشیدو چشمام سیاهی رفت .......
ازدید نامجون فلش بک رسیدیم هتل یون سوء روی کاناپه لم داده بودو سرش توی گوشیش بود جیمین رفت بالای سرش و چیزی بهش گفت که ازجیغش معلوم بود ترسیده از روی کاناپه افتادو سرش به تیزی میز خورد نگرانش شدم که اتفاقی براش افتاده باشه برای همین با حرفش موافقت کردم پایان فلش بک از دید نویسنده همه به سمت ماشین یون سوء حرکت کردن جیمین ولیسا چپو راسته یون سوء وایساده بودن یون سوء چشماش سیاهی رفتو افتاد که جیمین گرفتش ازدید جیمین همه به سمت ماشین حرکت کردیم نزدیکای ماشین بودیم که احساس کردم یون سوء حالش خوب نیست که یهو افتادمنم سریع گرفتمش لیسا ترسیدو بالای سر یون سوء ایستادو تکونش میدادو صداش میزدکه یهو نامجون گفت ازاونی که میترسیدم سرمون اومد جیسو به طرف نامجون رفتو گفت منظورت چیه چه بلایی لیسا که صورتش خیس ازاشک بود داد زد چه بلایی سر دختر خالم اوردید حالا جواب جاناتان(جاناتان برادر بزرگ یونسوء) راچی بدم نامجون گفت ماکاریش نکردیم خودش افتاد سرش خورد به میز که داد بلندی وسط اشکهای قطع نشدنیم کشیدمو گفتم حالا چیکار کنیم که جین گفت باید ببریمش بیمارستان لیسا گفت جواب داداشهاش راچی بدم حالا اینبار دادی سر لیسا کشیدم وگفت دختر خالت داره میمیره تونگران جواب دادن به داداشاشی که به خودش اومدو گفت سوارماشین شید باماشین زودتر میرسیم همه سوار شدیم وهمچنان یون سوء بغل من بود اشکهام ازسرنگرانی وناراحتی صورتم راخیس کرده بودن دستام رادور کمرش بردم ومحکم به خودم چسبوندمش وبغلش کردم درگوشش پچ زدم خواهش میکنم دووم بیار
ازدیدجیمین بالاخره به بیمارستان رسیدیم سریع ازماشین پیاده شدمو به سمت بیمارستان دویدم رفتم وست بیمارستانو داد بلندی کشیدم کسی میتونه کمک کنه که چندتا دکترو پرستار به سمتم دویدن لیسا ازدیدن یکی از دکترها خشکش زدو به منمن اوفتاد ازدید لیسا وقتی رسیدیم بیمارستان جیمین سریع یونسوء رابرد تووماهم به دنبالش دویدیم داد بلندی زدو کمک خواست چندتا دکترو پرستار به سمتمون اومدن با دیدن یکی از دکترها ترسیدم وبا منمن گفتم الک خونسردیه خودت راحفظ کن برات توضیح میدم اروم به سمتم اومدو با صدای ترسناکی گفت اگه بلایی سره خواهر کوچولوم اومده باشه ومغصر کار توباشی دخترخاله لیسا دنیارا روی سرت خراب میکنم رفت یونسوء رااز بغل جیمین گرفتو خودش بغلش کردو دوباره به سمتم اومدو یونسوء رانشون دادو گفت صبح که رفت دانشگاه سالم بود حالا ببینش تو میدونی یونسوء بدن ضعیفی داره پس چرا گذاشتی اتفاقی براش بیوافته که یهو نامجون گفت سرش خورده توی میزالک تند به سمت نامجون برگشتو گفت چی نامجون دوباره حرفش راتکرار کرد الک صورت نگرانی به خودش گرفت وبه یونسوء نگاهی انداخت وسریع بردش توی اورژانس ازچیزی که دیدم تعجب کردم همه برادرهای یونسوءدکتر بودن واونجا کار میکردن سریع بادیدن یونسوء به طرفش اومدن الک روبه الیا کردو گفت برو جاناتان راصدا کن بدو الیا سریع رفت دنبال جاناتان الک واگراستو الیاس هم بالا سره یونسوء بودن ازسریونسوء عکس گرفتنوالک باصدایی پراربغض گفت ازهمین میترسیدم واشکی ازروی گونش سرخرد........
ازدید جاناتان ساعت ۵عصربودکه دیدم الیا بااسترس دویدتوی اتاقم وبابغض گفت یونسوءحالش خوب نیست باشنیدن این حرف سریع ازپشت میزم کناراومدم وبه سمت بخش دویدم ازدیدلیسا یعنی چی ازچیزی که میترسیدی اتفاق افتاد الک جواب منا بده بابغض توی گلوش گفت خونریزی مغزی کرده یهو الیاس کف بیمارستان ولو شد وزدتوسرش گفت دخترچرااینقدرضعیفی اخه چرا همون موقع جاناتان والیا اومدن ازدید جاناتان وقتی رسیدیم همه داشتن گریه میکردن عکس سریونسوء دست الک بود رفتم عکس راازدستش کشیدم که بااین کارم همه متوجه من شدن اگراستی که گریه نمیکرد بابغضی توی گلوش وصورتی خیس ازاشک پرسیدمیمیره جاناتان به عکس نگاهی انداختم وضعیتش اصلاخوب نبود خونریزی مغزی کرده بود باید سریع عمل میشد پرستاررا صدازدموگفتم اتاق عمل رااماده کنید الک نگاهی بهم انداختوگفت جاناتان میدونی اگه عملش کنی ممکنه یاکور بشه یاحافظش راازدست بده باحالت بغضی که توی گلام گیرکرده بود دادزدم بهترازاینکه بزاریم خواهرکوچولومون جلوی چشمهامون پرپر شه من نه برای مامان تونستم کاری بکنم نه برای بابا مرگ هرجوفتشون هم به چشم دیدم نمیخوام مرگ خواهر یکیدونم راهم ببینم اگه نمیخوای عملش کنی خودم تنها عملش میک..که اومدم حرف راتمام کنم که اگراست پرید وسط حرفمو گفت منم هستم الیاوالیاس هم حرف اگراست راتایید کردن ههمون روبه الک وایساتیدیم وگفتیم توچی درجواب گفت اون فقط خواهر کوچولوی شما نیست خواهر منم هست منم هستم
ممنون که خواندی لایکو کامنت من فراموش نشه🧡💛💚💙💜🖤💜💙💚💛🧡💛💚💙💜🖤💜💙💜💚💛🧡
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت بعدی🥺🤚
پارت بعد کی میاد؟🤭🥰
به زودی
پارت بعد داره دیه ایشالله
بله داره
خب خدارو شک