
سلام علیکم
ازدید یون سوء باصدای زنگ گوشیم از خواب بیدارشدم به صفحه گوشی نگاه کردم لیسا دیشب ۵۰۰ بار زنگ زده بود با شناختی که من از لیسا داشتم تازه ساعت ۵صبح میخوابید ۱ظهر بیدار میشدبرای همین زنگش نزدم . لباسهام راعوض کردم موهام را درست کردم وازاتاقم رفتم بیرون ازپله ها پایین رفتم وباصحنه ای که دیدم زدم زیر خنده(برادرهام داشتن دعوا میکردن وطبق معمول از سرو کول هم بالا میرفتن) یکم خودم راجمع وجور کردم ورفتم پایین تا صبحانه بخورم بعداز خوردن صبحانه تشکر کردم کیفم رابرداشت ورفتم سوار ماشینم شدم تا برم دانشگاه همون موقع گوشیم زنگ خورد لیسا بود. ازدیدلیسا دیشب ۵۰۰دفعه به یون سوء زنگ زدم اما جواب نداد میخواستم بهش بگم اومدم پاریس واگه بشه چند روز پیش اونا بمونم اما جواب نمیداد که منم خسته شدم خوابیدم. فردا صبح از خواب بیدار شدم ورفتم پیش دخترا صبحانه خوردیم یکم تمرین کردیم .بعدازتمرین که ساعت رانگاه کردم۱۲ بود به یون سوء دوباره زنگ زدم اینبار با دومین زنگی که خورد جواب داد مکالمه یون سوء ولیسا (♡یون سوء*لیسا) ♡سلام بانو لیسا چه خبرا یادی ازفقیر فقرا کردید*مصخره نکن دیشب چرا گوشیت راجواب ندادی۵۰۰ بار زنگ زدم♡یعنی تو نمیدونی دختر خالت ساعت ۱۰ میخوابه تو ساعت ۱۲ زنگ زدی میخواستی بیدارم باشم*باشه حالا توخوبی♡حالا چیکار داشتی*میخواستم بهت بگم اومدم پاریس و میخوام بیام ببینمت♡چی واقعا الان پاریسی کجایی بیام دنبالت *هتلم الان برات لوکیشن میفرستم♡باشه بفرست دوسوته اونجام*باشه فعلاااا خدا حافظ♡باشه بای
ازدید لیسا از یون سوء خداحافظی کردم و گوشی را قطع کردم ولوکیشن را براش فرستادم رفتم پیش دخترا وگفتم دختر خالم داره میاد بریم بیرون الان که کاری نداریم بیاین باهم بریم .رزی گفت پس اون هفتا را چیکار کنیم یکم فکرکردم وگفتم اونا هم بیان جیسو گفت برو ازشون بپرس یهو نخواستن بیان پوف کلافه ای کشیدم وگفتم با شه ورفتم ازدیدجیمین دیشب ساعت۱۲ شب رسیدیم پاریس دخترای بلنکی هم با ما اومده بودن پاریس به خاطره کنسرتهای تور جهانیشون از وقتی ازهواپیما پیاده شدیم لیسا داره هی قور میزنه چرا دختر خالش تلفن راجواب نمیده دیگه داشت اون روم بالا میومد تابرسیم هتل فکرکنم ۵۰۰ دفعه به دخترخالش زنگ زدو جواب نداد وقتی رسیدیم هتل با عصبانیت گفت به درک فردا زنگش میزنمو رفت تو اتاق ودرومحکم بست فرداصبح با صدای هوسوک ازخواب بیدارشدم که میگفت بیا صبحانه لباس پوشیدم ورفتم باهم صبحانه خوردیم بعداز صبحانه یکم تمرین کردیم .وقتی تمرینمون تمام شدساعت۱۲ ظهربود هممون خسته وکوفته منتظربودیم جین با یه عالمه غذای خوشمزه بیاد که یهو صدای دراومد جونگ کوک دررا باز کرد لیسا بود ازدید لیسا به زور دخترا که زشته اون هفتا راهمینجوری ول کنیم بریم رفتم دم دراتاقشون ودر زدم جونگ کوک درراباز کردو گفت بله گفتم ارام کو که یهو صداش از پشت سرم اومد جیغ بنفشی کشیدم که ترسیدو گفت چته دختر خودت دنبالم میگشتی .یکم تودلم بهش فوش دادم نفس عمیقی کشیدم وگفتم دختر خالم میخواد بیاد دنبالمون بریم بیرون شما هم اگه دوست دارید میتوانید بیاید جیمین ازتوی اتاق باحالت طعنه امیزی گفت بالاخره جوابت رادادباحالت عصبانی گفتم به تو مربوط نیست نامجون گفت ماهم میخواستیم بریم بیرون ولی درست پاریس رابلدنیستیم اگه اشکالی نداشته باشه ماهم میایم لیسا گفت باشه به یون سوء میگم داشتم میرفتم که گفتم اماده باشید هروقت اومد صداتون میکنم
ازدید یونسوء ازلیسا خداحافظی کردمو گوشی راقطع کردممنتظرفرستادن لوکیشن بودم که یادم افتاد دانشگاه دارم با خودم گفتم حالا یه روز نرم اتفاقی نمیوفته همون موقع لیسا لوکیشن رافرستاد منم لوکیشن رابازکردم وبه سمت هتلشون حرکت کردم وقتی رسیدم به لیسا پیام دادم که من رسیدم بیا پایین ازدیدلیسا بعدازاینکه برگشتم اتاق یونسوء پیام داد که پایینه منم به پسرا خبردادم هممون رفتیم پایین ازدیدیونسوء وقتی اون همه ادم دیدم چشمهام گردشد وگفتم لیسا اگه فوشت بدم حقته لیسا خیلی اروم گفت اروم باش وخواهش میکنم خون سردیت راحفظ کنی نفس عمیقی کشیدم و گفتم بزارید باهم اشنا شیم من وون یونسوء هستم دخترخاله ی لیسا یکی یکی خودشون رامعرفی کردن .باگفتن ازاشناییتون خوشحالم لطفا سوارشید مکالمه راتمام کردم لیسا جلو پیش من نشست وداشت سعی میکرد کمکم کنه خونسردیم راحفظ کنم ظهرهمان روز ازدید جیمین ازوقتی دختر خاله ی لیسا رادیدم یک نه صددل عاشقش شدم ولی وقتی سعی میکردم بهش نزدیک شم یاخودم گند میزدم یایه اتفاقی می افتاد که نمیشد ازغرورش خوش اومده بود رفتم پیش ینگی شی وگفتم یونگی شی اگه بگم دریک نگاه عاشق شدم مصخره نمیکنی با خونسردی تمام چند قلوپ از ابمیوش راخورد ونگاهی بهم کردکه یعنی عاشق کی شدی گفتم یونسوء دخترخاله ی لیسا یهو تمام ابمیوه توی دهنش بیرون ریخت وباصدایی بلند گفت چی گفتم هیسسسسسس اروم باشه همه شنیدن
ازدید یونگی به خاطره حرف جیمین تمام ابمیوم ازتوی دهنم به بیرون ریخت ویهو دادزدم چی اروم گفت هیسسسس اگه میخواستم همه بفهمن که به تو نمیگفتم نفس عمیقی کشیدم واروم گفتم پسرمگه مغزخر خوردی که عاشق همچین دختره غدوپررویی شدی که یهو ازدیدجیمین به خاطره حرف یونگی شی یهو اخمهام توی هم گره خورد وباحالت عصبانی گفتم موادب باش لطفا یهو دیدم زرد کرده خندم گرفته بود اما سعی کردم به روی خودم نیارم وگفتم اصلا چرا من دارم از تو مشورت میگرم میرفتم از یکی دیگه می .....که اومدم حرفم راتمام کنم صدای یون سوء اومد ازدید یون سوء از وقتی که سوار ماشین شدیم نگاه سنگین اون پسره را روی خودم حس میکنم داشت ازیتم میکرد امابهش چیزی نگفتم .ازظهرساعت ۱۲ تا الان که ساعت ۳ظهره داره سنگین بهم نگاه میکنه حتی وقتی رفتیم روی پل کنارمن نشستو بستنی خورد احساس میکردم میخواد چیزی بگه که روش نمیشه اومدم سره صحبت را باهاش باز کنم که دیدم رفت اونور نشسته وداره بایکی ازدوستهاش پچپچ میکنه نمیدونم بهش چی گفت که یهو تمام ابمیوه توی دهنش بیرون ریخت ویع چییییی بلند گفت و اون سعی کرد ارومش کنه احساس کردم جعو سنگینه برای همین بلند شدم وجوری که همه بفهمن گفتم میخواین طلوع خورشید پاریس را ببینین
ازدیدجیمین ازحرفش خندم گرفته بود گفتم الان تازه خورشیدغروب کرده تو میخوای طلوعش رانشونمون بدی که یهو تمام ۷ تامون زدیم زیر خنده باحالت اعصبانی وطعنه امیزی گفت تو خیلی زبون درازو بی مزه ایا نمکدون برو خودت روبمال به خیار ,من باشما ها نبودم بالیسا ودوستهاش بودم نه ۷ تامرد گنده، مصخره ، بیمیزه ی اضافی از حرفش عصبانی شدم از جام پاشدم وبه سمتش رفتم..... از دید یون سوء بعد حرفی که زدم ازجاش بلند شدو به طرفم اومد داشت بهم نزدیک میشد که باهر قدمی که به جلو میومد یه قدم میرفتم عقب به نرده های پل خوردم که دیگه جلو نیومد سرش را کنار گوشم اوردو گفت میدونم از حرفش عصبانی شدمو جوری هلش دادم که از نرده های پل پرت شد تو رودخانه سل انگار بلد نبود شنا کنه برای همین باحالت مصخره ای گفتم ببخشید ندیدمت اقای نمکدون و راهم را کشیدم ورفتم ازدید لیسا ازحرف وکارای یون سوء سردر نمیاوردم اما از کارش با جیمین خوشم اومد خیلی باحال بود برای اینکه حرفش راتایید کنم منم مثل اون راهم وکشیدم ورفتم
ممنون که خواندی بیب لایکو کامنت من یادت نره 🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥰🥰🥰🥰🥰😘😘😘😘😘❤❤❤❤❤🧡🧡🧡💛💛💛💛💚💚💚💚💙💙💙💜💜💜🖤🖤🖤
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اگه دستم به دختره نرسه موچی منو میندازه تو اب
😂
مرسی عزیزانم
چشم میزارم
بیچاره جیمین انداختنش تو آب😂😂😂خیلی خوب بود پارت بعدیو بزار😊🤗
واااای زیباعععععععف
پارت بعد
فالوم کن زود پیدات کنم