سلام دوستان من اسم داستانم رو عوض کردم چون هم مثل اینکه غلط املایی داشتم هم با داستان kiana یکی بود
از زبان مرینت****** بعد از مدرسه رفتم خونه و با تیکی ماکارون پختیم یه کیک هم تزئین کردیم و برای مشتری ها فرستادیم وای تیکی کلی درس دارم 😭😭😭 اگه اینقدر حرف نزنی و بنویسی زود تموم میشه شروع کردم درس نوشتن هنوز نصف در هامو نوشته بودم که آلارم گوشیم روشن شد شهر دوباره در حمله اکوما قرار گرفت.. آلارم رو خاموش کردم و سریع تغییر شکل دادم و رفتم که دوباره پاریس رو نجات بدم از زبان ادرین******** داشتم با پلگ پیانو میزدم که آلارم اکوما روشن شد پلگ کلاز نه نه خواهش میکنم الان نه نگاش کردم داشت با پنیراش حرف میزد پلگ کلاز اوت نهههههههههههههههههههه تغیر شکل دادم و رفتم کمک لیدی باگ سلام بانوی من سلام کیتی مثل همیشه زیبا شدی ممنونم کت نوار اما الان وقت تعریف کردن از من نیست همیشه برای تعریف کردن از تو وقت هست اووه خدای من این آقای کبوتری هم دست بردار نیست کبوتر ها رو ول کرد رفت سراغ موش ها من آقای کبوتری نیستم من بلک موس هستم حداقل خوبیش اینه که یکی همش عطسه نمیکنه آلرژی دیگه الرژی
مگه تو کربه نیستی چرا حاضر و آماده در خدمت شما خوب برو موش هارو بخور من به غذا های غیر بهداشتی لب نمیزنم مخصوصا موش چه گربه لوسی ممنون از لطف شما از زبان لیدی باگ ****** چند ساعت بعد کت نوار بلک موس خیلی قدی تر از آقای کبوتره آره خیلی سرش رو گرم کن من میرم کمک بیارم (قدرت بلک موس اینه که یه ماشین خیلی بزرگ داره که شکل موشه و جلوش یه چرخ دنده تیز داره و میچرخه هم میتونه با اون زمین رو بکنه هم به هر کسی بخوره ین و یانگش(توی یه کتاب خوندم ین و یانگ معنی نیمه خوب و نیمه بد رو هم میده) از هم جدا میشه و اکوما توی گردنبند پنیر شکل گردنش هست) سریع رفتم سراغ جعبه معجزه گر ها و معجزه گر کار و اژدها رو برداشتم و به کاگامی و لوکا دادمون و رفتیم پیش کت نوار سلام کیتی کمک نمیخوای وای خدای من کمک رسید فکر کنم بهتره که از لوکینگ چارک استفاده کنم از نظر کنم بهترین کار همینه لوکینگ چارم یه شونه به شکل زنبور داد دستم بانوی من به نظر منم کار درست همینه رفتم سراغ جعبه معجزه کر ها و معجزه کر زنبور رو برداشتم و رفتم سمت اتاق کلویی کلویی بورژوا به کمکت احتیاج دارم تو باید دوباره کوئین بی بشی اما.... اما بعد از انجام ماموریت اون رو به تو برمیگردانم ممنونم لیدی باگ کلویی تغییر شکل داد و دفتیم سمت بچه ها (یه نکته دیکه وسایل هم ین و یانگ دارن یه وسیله قدرتش رو از دست میده و تبدیل به دوتا میشه که وسیله دوم قدرت شیطانی داره ) کت نوار چوب دستیش رو از دست داده بود لوکا هم چنگش(اسم ساز لوکا) رو از دست داده بود
ریوکو رفت پشت ماشین بلک موس و خودش رو تبدیل به آب کرد ماشین بلک موس قاطی فرده بودخولستم با یویوم نگهش دارم که سر ماشین به یویوم خورد و یویو منم از کار افتاد(🐱علامت کت نوار🐞علامت لیدی باگ 🐍علامت وایپریون 🐺علامت ریوکو🐝علامن کوئین بی) 🐺 کت نوار به کمکت نیاز دارم 🐱هین الان میام 🐞کوئین بی حالا وقتشه 🐍فرصت دوم کت نوار ماشین رو با کتاکلیزارم نابود کرد کوئین بی هم خوست بلک موس رو فلج کنه که بلک موس لوکا رو هول داد به سمت تیر آهن یه ساختمون نمیه کاره 🐞بچه ها میتونید من به شما اعتماد دارم 🐝لیدیباگ وایپرون 🐺اوه خدای من ریوکو دوید سمت لوکا کوئین بی هم موفق شد که بلک موس رو فلج کنه من هم گردنبند رو شکستم و اکوما آزاد شد میراکلس لیدی باگ یویوم درست شد دیگه شیطنت کافیه اکوما کوچولو وقتشه شرارت خنثی بشه از زبان ریوکو**** نبض لوکا خیلی ضعیف بود و با میراکلس لیدیباگ هم هیچ اتفاقی نیوفتاد دیگه داشت گریم میگرفت از زبان لیدی باگ ***** ریوکو جیغ کشید دویدم سمتش 🐺سرش سرش داره خون میاد 🐝چه چندش اور 🐞کوئین بی 🐝چیه 🐱نبضش خیلی ضعیفه تا دیر نشده باید برسونیم بیمارستان معجزه کر لوکا رو در آوردم و ساس اومد بیرون کلویی و کاگامی هم معجزه گر هاشونو تحویل دادن و کاگامی زنگ زد بیمارستان 🐞کاگامی من و کت نوار نمیتونیم بیایم بیمارستان به همکلاسی هات زنگ بزن به خانوادش خبر بده اگه ما بیایم ممکنه هویت شما برای همه لو بره (قسمت آخر فصل 3 که هویت ابر قهرمان ها فاش شد رو من یکم تغییرش دادم جوری که فقط حاکماث و دار و دسته ی حاک ماث از این موضوع خبر داشته باشن نه مردم عادی) 🐺اما من شماره هیچ کس به جز مرینت رو ندارم 🐞رسیدید بیمارستان به مرینت زنگ بزن آمبولانس اومد و کاگامی با لوکا رفت منم سریع رفتم و به حالت عادی برگشتم کاگامی بهم زنگ زد مم.... ر... ین.... تتت کاگامی حالت خوبه ل.... و... کا... سر.... ش.... ز.... رب.... ه خو.. ده چیییییییی الان حالش خوبه بیا.... بی... مارس.... تان..... به خان..... واد... ش ه....م......... خ...بر.... بده الان خودم رو میرسونم تا بیمارستان دویدم و زنگ زدم به خانم کوفایین
(دوستان چون میخواستم داستان رو هیجانی کنم مراکلس لیدی باگ رو روی لوکا بی اثر کردم و ببخشید اگه کارم اشتباه بود😔😁)
رفتیم پیش کاگامی و دستاش رو گرفتم همه چیز درست میشه اگه درست نشه چی درست میشه من بهش قول دادم قول دادم که بهش بگم دوسش دارم دوسش داری؟ موقع تولد جولیکا بهم اعتراف کرد من اونموقع نمیشناختم فکر میکردم شما باهم هستید برای همین درخواستش رو رد کردم بغلش کردم کاگامی همه چیز درست میشه لوکا حالش خوب میشه تو بهش اعتراف میکنی و به عشقت میرسی یه دکتر اومد پیش من و کاگامی همراه لوکا کوفایین کیه سریع گفتم من نسبتی باهاش دارید نه متاسفانه من دوستشم به خواندش خبر دادید؟ بله دارن میان لطفا با من بیاید باید باهاتون حرف بزنم به کاگامی گفتم من میرم تو ولی هر اتفاقی افتاد بهت میگم دنبال دکتره رفتم خانمه..... مرینت هستم مرینت دوپن چنگ خانم دوپن چنگ حال دوستتون اصلا خوب نیست و باید فورا عمل بشن ضربه بدی به سرشون وارد شده و مغزشون خونریزی داشته جولیکا سریع با مادری اومد داخل چه اتفاقی برای داداشم افتاده براتون توضیح میدوم خانم کوفایین صدای دعوای کاگامی رو شنیدم و از اتاق رفتم بیرون 👩🏻علامت کاگامی👩🏻🦳علامت مادر کاگامی👩🏻🦰 علامت مرینت 👩🏻🦳بهت که گفتم کاگامی همین الان میای با من میریم خونه 👩🏻گفتم که نمیام 👩🏻🦳این پسر هیچ ربطی به تو نداره 👩🏻چرا داره 👩🏻🦳نداره 👩🏻چرا مامان داره خوب هم داره من عاشقشم و تا اون از بیمارستان مرخص نشه جایی نمیرم 👩🏻🦳تو اصلا میدونی عشق چیه که همینجوری هر کس رو که میبینی میگی عاشقشم 👩🏻بیشتر از تو میدونم 👩🏻🦰بسهههههههههههههههه همه نگام میکردن 👩🏻🦰 خانم تسوروگی شما اصلا از دل دخترتون خبر دارید میدونید که چی دوست داره؟ کاگامی تو هم نباید با مادرت اینجوری حرف بزنی در حر حال مادرته 👩🏻لوکا.... ل.. وکا با یه تخت داشتن لوکا رو میبردن سمت اتاق عمل کاگامی افتاد دنبال تختی که لوکا روش بود لوکا چشماتو باز کن لوکا لطفا چشمات رو باز کن خواهش میکنم
لوکا رو بردن تو اتاق عمل بعد دو ساعت یه دفه پرستار ها دویدن سمت اتاق عمل خانم کفایین که همش داشت گریه میکرد جولیکا و کاگامی هم بغل هم گریه میکردن من هم از این ور راهرو میرفتم اون ور و از اینور راهرو نیومده اینور یه پرستار اومد بیرون دویدم سمتش حال لوکا کفایین خوبه چه اتفاقی براش افتاده؟؟؟ 🧐 خوشبختانه خطر رفع شد و بیمار برگشت 8 ساعت بعد آوردنش بیرون و بردنش تو icu و گذاشتن یکی یکی بریم ببینیمش کاگامی اینقدر اسرار کرد که شب خودش پیش لوکا بمونه جولیکا و مادرش راضی شدن و رفتن خونه منم با کاگامی خدافظی کردم و رفتم خونه از زبان کاگامی***** ساعت 5 صبح لوکا رو آوردن تو بخش و میتونست ملاقاتی داشته باشه رفتم تو اتاقش و در رو آروم بستم و دستش رو گرفتم هی لوکا فکر کردی میتونی اینقدر راحت منو ول کنی بری ها میدونی داشتم سکته میکردم دیوونه مگه حتما باید بشنوی که من عاشقتم ازم معلوم نبود بار ها بهت گفتم که همه چیز رو نمیشه با زبون توصیف کرد اما میشه حسش کرد تو بیدار شو هزار بار بهت میگم عاشقتم دستم رو فشار داد اروم گوشه چشماش رو باز کرد
وای خدای من دویدم و رفتم پیش دکتر و خیرشون کردم و به مرینت زنگ زدم از زبان مرینت**** کاگامی زنگ زد و گفت لوکا به هوش اومده منم زنگ زدم و به جولیکا خبر دادم و رفتم بیمارستان پیش کاگامی وای تیکی خدا رو شکر حال لوکا خوبه آره مرینت توی بیمارستان****** تو راهرو بودم که کاگامی از دور دوید و پرید بغلم داشت از خوشحالی گریه میکرد بهت که گفتم همه چیز درست میشه جولیکا و مامانش هم اومدن و رفتن پیش لوکا
یک هفته بعد****** از زبان مرینت******* (توی این هفته لوکا از بیمارستان مرخص شده) وای تیکی توی این سایت هم نوشته از دست دادن حافظه 1 روزه برای فشار زیادیه که مغز تحمل میکنه هر چی اتفاق برای شخص وحشت ناک تر باشه زمان بیشتری رو یادش نمیاد و فقط در صورتی حافظه ی شخص بر میگرده که اتفاق خیلی بدی بیفته اتفاق یه شوک به مغز وارد میکنه که شدک قبلی رو فراموش میکنه😱 خب حتما همینجوریه دیگه😶 اما من چیکار کنم که یادش نیاد😫 منظورت اینه که حافظ برگرده😶 نه اگه برگرده که بدبخت میشم🤦🏻♀️
(مرینت تو سایت دنبال اینه که بفهمه چرا کت نوار حافظه خودشو از دست داده) آه تیکی چرا همه سایت ها یه چیز رو مینويسن من الان چیکار کنم مرینت گوشیت کیه نوشته بابا جون اخجون بابامه الو سلام دختر گلم سلام بابا جون چقدر دلم براتون تنگ شده کی میاید بابا بزرگ بهتر شده مامان خوبه..... دخترم یه نفس بگیر بعد ادامه بده چشم بابا بزرگت بهتر شده و مرخص شده من و مامانت هم قراره فردا برگردیم فردااااااااااااا🥳🥳🥳🥳🥳 آره دخترم فردا ساعت 8 میرسیم فرودگاه دخترم مواظب خودت باش خدافظ میام فرودگاه بدرقتون دوستون دارم مراقب خودتون باشد بای بای گوشی رو قطع کردم و پرتش کردم رو تختم واییییییی تیکی مامانم اینا فردا میان خیلی دلم براشون تنگ شده نمیخوای یه ذره خونه رو مرتب کنی؟ وایی خونه😭😱 افتادم به جون خونه و شروع کردم در و دیوار ها رو دستمال کشیدم خونه رو جارو مردم و از همه مهمتر عکس های جدید آدرین رو به دیوار چسبوندم و خودم رو انداختم رو تخت و از خستگی خوابم برد😴 صبح با صدای گوشیم بیدار شدم جواب دادم _الو _..... _چییییییی
ببخشید جای هیجانی کات کردم اماپارت بعد جبران میکنم دوستون دارم🌺🌺🌺🥰