
خب بچه ها این پارت هم گذاشتم لایک و کامنت فراموش نشه 😘😘😍😍 ث
از دید شوگا:دو روز از فهمیدن اون اتفاق گذشته و من فقط یک هفته وقت دارم برای پیدا کردن پادزهر روز به روز ا/ت ضعیف تر میشه و من دارم دیوونه میشم بچم داره جلوی چشمام میمیره اگه نتونم اون پادزهرو پیدا کنم ا/ت دیگه هیچ وقت نمیتونه باردار شه من نمیتونم پدر شم (شوگا تویه دفترشه)تویه همین فکرها بودم که ا/ت اومد تو شوگا:اینجا چیکار میکنی؟نباید از تختت بیای پایین از دید راوی:بعد شوگا ا/تو ب.غ.ل.کرد و گذاشتش رویه میزش ا/ت:خسته شدم اونجا شوگا:باشه خب اینجا بمون ا/ت:اهوم...شوگا🥺 شوگا:جان؟ ا/ت...میگم..هنوز پیداش.. نکردی؟ شوگا: بزودی ا/ت:...میگم...پیداش نکردی؟ شوگا:قول میدم زود پیداش میکنم ا/ت:اهوم شوگا:بریم پایین؟ ا/ت:اره😊 بعدش شوگا ا/تو ب.غ.ل.کرد و رفتن پایین پسرا پایین بودن و داشتن با هم حرف میزدن تهیونگ:سلام ا/ت چطوری ا/ت:سلام بد😞 جیمین:اوا برای چی اگه بخواطر اون پادزهره باید بگم که خیالت تخت ا/ت دیگه نتونست بغضش رو تحمل کنه و زد زیر گریه ا/ت:بچم هق داره میمیره دیگه هق نمیتونم مادر شم😭😭 جین:گریه نکن ناراحت میشیما جیهوپ:امممم بچه ها من یه خبر دارم جیمین:چی
جیهوپ:من پادزهرو پیدا کردم😝 شوگا:چیییییی جیهوپ:پیداش کردم پادزهرو تویه داروخونه ی مرکزی بود چند نفر رو فرستادم که بیارنش شوگا:الان کجاست؟ جیهوپ:اینجاست بعد از تویه یه جعبه یه شیشه ی کوچولو در آورد جیهوپ:اینو باید تزریق کنه تهیونگ:واااایییی جیهوپ تو بهترینی شوگا که تویه شک بود یهویی به خودش اومد گفت شوگا:جیهوپ من تورو نداشتم باید چیکار میکردم...ممنونم جیهوپ:قابلی نداشت شوگا:ب..بگو..دکتر بیاد جین:چشم از زبان راوی: بعدش جین رفت و دکتر رو خبر کرد که بیاد بعد دکتر اومد و تایید کرد که این پادزهره و گفتش که باید هرچه زودتر باید تزریق شه بعدش ا/تو شوگا رفتن و رویه مبل نشستن و ا/ت دستشو زد بالا و سرش رو فرو کرد تویه بغل شوگا و چشماش رو فشار داد شوگا هم آروم نوازشش میکرد شوگا:از آمپول میترسی؟ ا/ت:خیلییی😭 شوگا:میدونی خیلی لوسی ا/ت:من لوس نیستم🥺 شوگا:پس چرا از همه چی می ترسی؟ ا/ت:من چیزای زیادی نمیترسم شوگا:مثلا ا/ت:امممم از... دکتر:تموم شد ا/ت:چی اما من که احساسش نکردم شوگا:این دیگه از استعداد های آگوست دی اعظمه ا/ت:😐 بعدش شوگا بلند شد و رفت سمت کاناپه و دراز کشید و خوابید بعدش ا/تم رفت و رویه یه کاناپه سه نفره نشست چند دقیقه بعدش تهیونگ اومد و نشست پیش ا/ت تهیونگ:میای یه دست پلی استیشن بازی کنیم؟ ا/ت: اممممممم...خب باشه تهیونگ؛اصلا تا حالا بازی کردی؟ ا/ت:......نه😓 تهیونگ:اشکال ندارد بهت آسون میگیرم ا/ت:باشه بعدش شروع کردن به بازی ا/ت تهیونگ رو پنچ صفر برد تهیونگ:ا..آخه..چطور بعد همه ی اعضا دونه به دونه اومدن و بازی کردن ولی ا/ت همه ی اون ها رو برد اما شوگا هنوز خواب بود💤اما بعد چند دقیقه بلند شد. شوگا:منم میخوام بازی کنم ا/ت:تو مگه خواب نبودی؟ شوگا:اخراش بیدار شدم ا/ت:خب باشه بیا بعدش شروع کردن به بازی کردن در عرض یک دقیقه شوگا ده صفر ا/ت رو برد جین:واوووووو ا/ت:ا..آخه...
شوگا:ما اینیم دیگه😎 بعد از یه عالمه خوش گذرونی و بازی وبعدش شام رو خوردن و همه به سمت اتاقشون رفتن اما شوگا نرفت ا/ت:امممم نمیای؟ شوگا:نه یه کار کوچولو تویه دفترم دارم ا/ت:باشه بعدش ا/ت رفت تویه اتاقش چند دقیقه بعد بارون شروع کرد به باریدن و یهو رعد و برق های وحشت ناکی میزد از دید ا/ت:دیگه داشتم کم کم وحشت میکردم من از بچگی از رعد و برق میترسیدم داشت هی شدید تر می شد نمیدونستم باید چیکار کنم😣از اتاق رفتم بیرون و و رفتم سمت دفتر شوگا بدون در زدن وارد شدم خیلی جذاب سرش تویه لپ تاپش بود اما با وارد شدن من از جاش بلند شد و اومد سمتم شوگا:چیشده؟ ا/ت:...من ...من از رعد و برق میترسم😭😭 شوگا:تو از چی نمیترسی🤦🏻♀️ ا/ت:میشه پیشم بخوابی؟🥺 شوگا:باشه بیا بریم ا/ت:اهوم
(هشت ماه بعد)از دید ا/ت:فردا زایمانمه بچمون دختر بود شوگا بعد فهمیدن این موضوع تا دو ساعت نمیتونست از خوشحالی حرف بزنه...رویه کاناپه دراز کشیده بودی و داشتی کتاب میخونی که شوگا اومد پایین شوگا:عزیزم چیکار میکنی؟ ا/ت:کتاب میخونم شوگا:بچم چیکار میکنه؟ ا/ت:شیطنت شوگا:نه بابا بچم آنقدرها هم شیطون نیست ا/ت:چ...اییییییییییی شوگا نگران اومد پیشم و دستم و گرفت شوگا:چی شد؟😰 ا/ت:لگد زد شوگا:😂واقعا😍 ا/ت:اره😐
خب بچه ها این پارت هم تموم شد لایک و کامنت فراموش نشه ♥️♥️♥️❤️😍❤️😘 شرط ها: پانزده لایک و ده کامنت چالش:دوست دارین با بایستون ازدواج کنید اما دوستون نداشته باشه اما یه ساعت باهاش باشی اما از ته قلبت دوست داشته باشن
......
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بزار دیگه😑
تموم شد عزیزم فیک😘الان فیک جدیدم پارت اولش تویه برسیه
ج چ:ترجیح میدم هیچوقت بهش نرسم💔چون اون لیاقتش بیشتر از ایناس😔💔
💔😔دقیقا
بعد حالا جدا از بی تی اس کلا کراشام رو میگم🙂💔
توروخدا پارت بعد
گذاشتم تویه برسیه♥️😘
پارت بعد لطفاااااااااا 😃😃🙃
فردا یا پس فردا♥️❤️
عالییییییی بود 👌🏻👌🏻
خیلییییییییییییی خوب بود 👌🏻😍😃
مرسی♥️😘
پارت بعد تورو جد بنگتن
امروز که نمیتونم چونکه یه عالمه درس ریخته سرم احتمالأ پس فردا یا فردا🙏🏻😐
مثل من تو از مدرسه خوشت میاد؟؟؟؟
اممم خب خوشم میاد ولی خب یه درصدا اینم بدم میاد مثلا هفتاد سی ام.
چرا ای
من کلا بدم میاد از درس عذابه والا
نونا چون دوست دارم حمایتت میکنم ❤
زود به زود بزار لایک هم میکنم ❤
به دوستام هم معرفی میکنم❤
مرسی😘😘😘😘♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
پس بهت میگم نونا اتفاقا نونا اسم قشنگیه❤
مرسی♥️😘
عالی بود 🥰🥰🥰 🌹 🌹🌹
چالش:نه به نظر من اگه عشق دو طرفه نباشه زندگی خوب نمیشه من سعی میکنم عاشق خودم کنمش 🥰
مرسی😍😘
خواهش میکنم گلم🥰🥰🥰
ای کاش طولانی باشه مثلا ۵۰ پارت😅 خیلی وابسته این داستان شدم😅
😂😂😘😘😘😘