اینم قسمت هشتم
این داستان : دیگه ریلی وجود ندارد
از زبان کیل:تنها راه پیدا کردن نقطه ضعفه ریل هست بیل:حالا چطوری باید بفهمیم؟ کیل:اکسولاتل میدونه بعد اکسولاتل زاهر شد کیل :اکسولاتل نقطه ضعف ریل چیه؟ اکسولاتل نقطه ضعف ریل رو به بیل و کیل گفت و رفت بیل:من میرم ریل رو رازی کنم کیل:بزار من برم اگه تو بری نمیتونی رازی اش کنی بیل:باشه و بعد کیل رفت
از زبان ریل:همش داشتم به دیپر و میبل نگاه میکردم فکر میکردم همه ی درد سر ها تخسیر منه که یهو کیل اومد کیل:ریل باید قبول کنی ریل:عمرا کیل:باشه بعد دور قفس ریل اتش های آبی درست شد و کیل داشت یه ورد رو میخوند فقط دو تا کلمه مونده بود که ریل گفت باشه باشه قبوله فقط اون دو تا کلمه ی آخر رو نخون کیل:حالا دختر خوبی شدی کیل:بیل بیا سایفر طمع جدید رو تحویل بگیر
ریل:چی سایفر جدید؟ بیل:قراره یه سایفر جدید بشی مثل ما ریل:دیگه خیلی پرو شدید کیل:چی گفتی و بعد دوباره آتش های آبی درست شدن ریل:هیچی هیچی قبوله فقط اون آتش ها رو خاموش کن کیل:آفرین حالا دنبال من بیا ریل:کجا؟ کیل:حرف نزن فقط بیا بعد ریل رفت دنبال کیل کیل:برو تو این اتاق ریل:باشه بعد رفت تو اتاق بیل و کیل هم اومدن بعد همه جا روشن شد و دست های ریل به تناب بسته شد ریل:چیکار میکنید کیل:اگه قراره سایفر طمع بشی باید کارهایی رو بکنی بعد اکسولاتل زاهر شد اکسولاتل:واقعا مطمئنید؟ بیل و کیل:اره اکسولاتل:پس اول باید تبدیل به انسان بشه
ریل:چی حق این کار رو نداری بیل:اروم باش به زودی مثل ما میشی ریل:مشکلم همینه نمیخوام سایفر طمع بشم بیل قرمز میشه و یقه ی ریل رو میگیره و میگه تو مجبوری تو مجبوری سایفر طمع بشی درست این من بعد با اصبانیت از اتاق میره و در رو محکم میبنده اکسولاتل:خب اگه اجازه بدید برم سر کارم کیل:بله برید دیگه به اندازه ی کافی وقت طلف کردیم بعد اکسولاتل دست هایش آبی میشه و قدرتش رو به ریل نشونه میگره و شلیک میکنه ( تو کارتون ها دیدید دیگه چطوری ) بعد از نیم ساعت نور سفیدی در همه جا پخش میشه
بعد اون نور از بین میره و ریل دیگه انسانه ولی هیچ کس هنوز صورتش رو ندیده بعد بیل در اتاق رو باز میکنه و میاد تو و ریل هم از این فرست استفاده میکنه و فرار میکنه کیل:نه نزار اون در بره بیل:مگه اون کیه کیل:احمق اون ریله بعد بیل بعد از یه ثانیه فهمیدن میره دنبال ریل از زبان ریل:خیلی دویدن برام سخت بود چون انسان شده بودم و هی نفسم میگرفت ولی باید ادامه میدادم تا گیر نیوفتم
از زبان ویل:چند ساعت بود که هنوز ریل نیومده بود برا همین رفتم و بعد ها رو گشتم ولی نبود فهمیم ریل چه غلطی رفته کرده ولی نمیتونستم برم و نجاتش بدم برا همین برگشتم به کلبه و رفتم پیش فورد فورد:چیزی پیدا کردی ؟ ویل :نه فکر کنم بدونم کجا رفته فورد:کجا ویل:رفته خودش رو تسلیم کنه پیش بیل تا دیپر و میل رو آزاد کنه فورد:دوست تو هم همچین خل چل هستا ویل:اره یه خل و چل که نمیتونه احساساتش رو کنترل کنه
از زبان بیل:میدونستم انسانها زیاد نمیتونن بدون برا همین فهمیدن ریل همین جا هاست بعد داد زدم ریل فکر نکن پیدات نمیکنیم ما سایفر هستیم من میخوام یه سایفر طمع بشی مثل خودم از زبان ریل:یه فکر به سرم زد و رفتم خودم رو به بیل نشون دادم بیل:پس اینجا بودی ریل:اره اوه پشت سرت رو نگاه کن استن فورد اینجاست بعد بیل سرش رو برگردوند یهو ریل با یه چوب محکم زد به پشتس و بیل افتاد زمین و ریل با هزار زحمت فرار کرد
بیل:ریل زد به پشتم و افتادم زمین ولی بلند شدم و رفتم دنبالش ولی تو راه سرم گیج رفت و افتادم زمین از زبان ریل:دیدم بیل افتاد رو زمین ولی بهش اهمیت ندادم و رفتم از زبان استن:داشتم قهوه برا همه درست میگردم و گذاشتمش رو میز رفتم بیسکویت ها رو بردارم که یهو
آنچه خواهید خواند: بیل:تو کی هستی ریل:بابا منم ریل ویل:احمقانه ترین کار رو کردی بیل:ممنون که کمکم کردی کیل :کجا بودی بیل خب اینم از پارت هشتم تا پارت بعد پنج تا کامنت