سلام امیدوارم که خوشتون بیاد و کاربر گرامیAvin لطفا صبور باشید که معرفی کاربر شما بعد از این داستان ثبت میشود عزیزان و شرت این بار باید داستان 8لایک و7کامنت بخوره ★☆★☆★☆
اول بالا خوانده شود چون مهمه و باید شرت هم اجرا شود و بریم برا داستان(یک هفته بعد ) راوی:توی این هفته کامیلیا و کیریس به هم قول دادن که هروز توی اتاق همدیگه بخوابن الان شب ساعت۹:۰۰هست سر میز شام《مرینت:بچه ها من خیلی خوشحا میشم که دارین مثل بچه گیتون به هم نزدیک میشین خیلی خوشحالم که شما دو تا رو دارم ادرین : پس من چی ؟ مرینت : تو که جای خودتو داری عزیزم (و همه خندیدن😂😂) ادرین : راستش ما میخواستیم یه چیز مهم مهتون بگیم کیریس : چی میخواستید بگید؟ پلگ : ادرین بیا کمک کن تیکی حالش خوب نیست. مرینت : وای تیکی چش شده پلگ ول کنین بیاین پیشش (تیکی و پلگ همون روزی که مرینت و ادرین عروسی کردن اونا هم در دنیای کوامی ها عروسی کردن )
مرینت : تیکی تیکی حالت چطوره تیکی : خوبم مرینت الان وقتشه شما ها هم برید دستبند، گوشواره، انگشتر یا هرچیز دیگه ای که شبیه اینا هست رو بیارید. مرینت : باشه بدویین بریم بگردیم .(چند دقیقه بعد)ادرین : تیکی این دوتا خوبه تیکی : اره راوی:خب این جا من تعریف میکنم .یهو دور تیکی نور بسیار درخشانی رو گرفت بعد از۳۰ ثانیه نور ناپدید شده بود و دو تا کوامی کوچولو موچولو بودن و تیکی هم افتاده بود روی تخت مرینت:تیکی چرا بیهوش شده پلگ: نگران نباش یه چند دیقه دیگه بهوش میاد . مرینت : خدارو شکر کامیلیا : این دوتا کوامی کوچولو از کجا امدن؟😊 پلگ : این دوتا بچهی من و تیکی هست 😄 از زبان همه : چییی 😨😱😰😵!!!
پلگ :خب مگه چیه ما کوامی ها هم مثل شما ها بچه دا میشیم و این دوتا بچه های گلم کومی های ایندهی کیریس و کامیلیا هست . کیریس و کامیلیا : وای چه باحال یعنی ما هم ابر قهرمان میشیم تیکی:ب بله مرینت : تیکی حالت خوبه تیکی : اره و بچه های ماخودشون رو معرفی میکنن کوامی اول:من کالکی وکوامی دختر هستم (معرفی کوامی اول: کالکی کوامی دختر هست سن: ۱۸سال دارد و کوامی کامیلیا هست)کوامی دوم : من راکی و کوامی پسر هستم (معرفی کوامی دوم:راکی کوامی پسر سن:۱۸ سال دارد و کوامی کیریس هست ) (عکسشون رو در اسلاید بعد هست
اسلاید بالا عکس کالکی ♡
اسلاید بالا عکس راکی☆
دوساعت بعد همه خوابیدن کیریس:میای بریم بیرون کامیلیا کامیلیا: باشه (بیرون)کیریس: کامیلیا صبر کن تا منبرم بستنی بگیرم کامیلیا: باشه راوی: صدایی عجیب توی کوچهی تاریک میومد رفتم توی کوچه که یهو ........... هههه خب جای حساس کات کردم و شرت هم گذاشتم خب ببینم چه میکنید باید شرت رو انجام بدید تا ادامهی این جای حساس رو بدونید
عالی بود عزیزم .منو میشناسی؟
سلام گلم معلومه میشناسم مرسی عزیزم
عالییی بود بعد دقیقا چرا کوامی های تازه به دنیا اومده ۱۸ سالشون بود؟ برم سر کلاسم و بیام ادامشو بخونم
خب چون کوامی ها توی داستان من وقتی به دنیا میان ۱۸سالشونه و چون کوامی ها سنشون خیلی بالاست.
اهان 👌🏻😐
بینهایت عالی من برم پارت بعد رو بخونم
ممنون باشه برو بخون😂
ببخشید اشتباهی دستم خورد رو ارسال لطفا بعدی رو زود بزار
سلام اجی جونم امروز قسمت ۲۰ رویای میراکلس امده اگه خواستی برو بخون 😄
باشه آجی میرم میخونم
سلام عالیییییییییییی بود و من خیلییییی ذوق دارم لطفا
ممنون باشه
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا
الـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان
کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــات
کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردی؟؟؟؟؟؟
خواستم یه خورده بهش هیجان بدم
اجی جونم من داخل پروفایلت توی تستی که گفتی نمیخوای تست بنویسی یه چیزی نوشتم حتما بخون همونی که اخرین تستت بود
اوکی
راستی داستان دوراهی رو بخون حتما
باشه
خیلی زیبا بود لطفا به تستای منم سر بزن کیوتم💟
ممنون باشه حتما سر میزنم
دوستان عکس راکی روی پارت این قسمت هست