دوستان این ربطی به ابشار ارکیونی نداره فقط گذشته مرلین رو نشون میده
یه روز در جنگل جادو اکسولاتل در حال جنگیدن با یه غول سایفر....غول سایفر:تو نمی تونی کاری بکنی سمندر مکزیکی.اکسولاتل:اوه جدا بگیر که اومد.بعد اکسولاتل به غول سایفر یه ضربه میزنه و بعد اونو توی زندان بعد ها میندازه اکسولاتل میخواست به بعد خودش بره که یهو صدای گریه یه بچه رو میشنوه میره و میبینه یه بچه پشت بوته هاست براش میداره و میگه:کوچولو گم شدی اسمت چیه بزار فکر کنم اسمت رو میزارم مرلین.بعد بچه میخنده و اکسولاتل اونو به بعد خودش میبره.
یه روز اکسولاتل در حال ساختن غول ها بود.به ممرلین گفت:پسرم میخوام غول ها رو بسازم تا دنیا رو بهتر کنن اما یهو یه زلزله میاد و گوی جادوی اکسولاتل قاتی میکنه و گام گام ها رو میسازه و همه ی غول ها رو به مکان های مختلف میبره اما اکسولاتل خبر نداره که گام گام ها بدن.روز به روز مرلین بزرگتر میشد.
اکسولاتل و مرلین روز به روز شادتر میشدن مرلین فقط دو سال دیگه مونده بود که 8 قرن و 55 سالش بشه تا به یه جادوگر بالغ تبدیل بشه.اما یه روز....
سایفر ها به دنیا حمله کردن و مرلین و اکسولاتل مجبور شدن با سایفر ها بجنگن سریع رفتن تا بجنگن اما یهو یه نور بزرگ میاد اون...
و اون مثلث برمودا بود.مثلث برمودا:سلام مرلین سلام اکسولاتل.اکسولاتل:مثلث لعنتیی بعد با یه ضربه نیروی پانتانیک برمودا رو شکوند بیل و ویل و کیل و جیل:مامااااننن تو چی کار کردی بعد اکسولاتل و مرلین سایفر ها رو شکست دادن
اکسولاتل همه چیرو درست کرد و به بعد خودشون برگشتن
دو سال بعد..اکسولاتال:مرلین تو باید به یه جادوگر بزرگ تبدیل بشی و نشان خودت رو بسازی و یه غول کش انتخاب کنی
پایان
دوستان ببخشید کم بود
راستی برام دعا کنین جورنال ام با موفقیت به دستم برسه:)
خوبه
یا خدا
دوستان لطفا نظر بدین