سلام دوستان گلم.خیلی ممنونم از نظراتتون🥰اومدم با پارت سوم.کامنت یادتون نظره.پیشنهاد برای ادامه داستان داشتید ،حتما بگید.برای پارت بعدی نظرات باید بالای ۲۰ تا باشه😘😊
برای اینکه لیدی باگ رو آروم کنم دستامو گذاشتم روی شونه هاش که یه دفعه خودشو چسبوند به من...یه دستش و سرش رو گذاشت روی سینه من و با اون یکی دستش دستم رو گفتم.منم آروم بغلش کردم.تو بغلم چشاشو بستو ا نگار که می خواست من نشنونم آروم گفت:(i..i..love you...cat noir)بعد شنیدن این حرف،چشام از تعجب گرد شد😳....از دید لیدی باگ:
دستام و گذاشتم روی چشام و گریه کردم،کت نوآر دستاش رو گذاشت روی شونه هام.ولی من یه دفعه پریدم بغلش و دستش را گرفتم.دیگه آدرین برام مهم نبود.تنها توی بغل یه نفر احساس آرامش می کردم،که اونم کت نوار بود.خیلی آروم برای خودم زمزمه کردم که نشنوه.گفتم:❤i love you cat noir❤چشم هامو بستم.از دید کت نوار:دیگه مونده بودم چی بگم.سکوت را شکستم و گفتم:& لیدی باگ،درکت می کنم،خیلی خوب شد بهم اعتماد کردی و گفتی.فکر کنم الان که گفتی حالت بهتره.ولی راستش الان نوبت حرف های منه..(اشکاشو پاک کرد و )گفت:*میشنوم کت نوآر....&راستش منم باید بگم،خیلی دوسِت داشتم،،خودت هم خوب می دونی و می دونستی.ولی می خواستم این آخرین قرار بین ما باشه.خیلی الان برام گفتنش سخته،قبلا فکر می کردم کاره راحتیه،،،چون فکر می کردم از این موضوع که من دیگه نمی خوام به تلاشم برای عاشق خودم کردنت ادامه بدم خوشحال بشی.ولی الان حالت رو می فهمم و بالاخره باید بگم،،،،،من کسه دیگه ای رو دوست دارم/من عاشق یه نفر دیگه شدم لیدی باگ😐
از دید لیدی باگ:باورم نمی شد😳یعنی عشق کت به من،به همین کشکی بود؟😶😕این همه عاشقم بود،بعد الان می خواد ولم کنه و بره با کسه دیگه؟اونم وقتی که عاشقش شدم؟😟☹...خودمو از بغل کت کشیدم بیرون و گفتم:می فهمم کت نوآر اگه کاری نداری برم،بابت امشب هم ممنون😐.....&چی شد لیدی باگ؟.....*هیچی،حالم یکم خوب نیست،بهتره برم😑....&باشه😕
در خانه مرینت از زبان خودش:بعد از برج ایفیل یه راست اومدم خونه.خوابیدم وی تخت و زدم زیر گریه.😭😭😭بالشتم انقدر گریه کدم که خیس خیس شده بود......فقط داشتم گریه می کردم.تیکی گفت:چی شده مرینت؟....*انقدر حالم بود که حوصله تیکی رو نداشتم،برای همین گوشواره هام رو در آوردم و گذاشتم توی کیفم.همش توی دلم می گفتم:
من خیلی احمقم.😞از همون روز اول عاشق آدم اشتباهی شدم.عاشق کسی شدم کی هیچ وقت بهش نمی رسیدم😔.ولی کت نوآر از همون اول برای بدست آوردن تلاش می کرد و منه احمق ردش می کردم😖اگه تو اون روزی که آدرین چترو بهم داد،عاشقش نمی شدم،بعد از ماموریت با سنگدل،شاید منم با کت بیشتر آشنا می شدم و عاشقش می شدم🤧😔ولی عشقم به آدرین نمی گذاشت کت نوآر به چشم بیاد😔حالا هم که عاشق کت نوآر شدم،اون کسه دیگه ای رو دوست داره......خدایا این چه شانسیه من دارم؟😢😭
باز به گریه هام ادامه دادم.دیدم انگار نمی تونم جلوی اشک ریختن رو بگیرم و کنترلشون کنم،ترسیدم مامان و بابام صدا رو بشنوم،برای همین رفتم توی بالکن،به میله ها تکیه دادم همونجا نشستم و گریه کردم😭😭😭😖😓
از دید کت نوآر:لیدی باگ خیلی یهویی رفت.فکر کنم ناراحت شد وقتی گفتم کسِ دیگه ای رو دوست دارم😕(نویسنده:نه پَ،الان داره میزنه بندری می رقصه،خب مرد حسابی تو فهمیدی عاشقت شده، بعد ردش کردی؟دلش شکسته الان/& خب معذرت می خوام،نمی خواستم ناراحتش کنم.حتی فکر کردم خوشحال میشه،ولی نمی دونستم منو دوست داره.از دلش در میارم نویسنده./باشه،فقط طرفدارا ناراحتن دل لیدی باگ و شکستی،تا ازت دل نکندن به خاطر کارت،مخصوصا خاطر خواه هات که دخترا هستند،بدو کارت رو جبران کن/باشه☺حتما،به موقع اش این کارو می کنم/🥰یکی از خاطر خواهات منم/جانم؟😳/هیچی هیچی،برو برو.چیزی نگفتم🤐/یه چیزی گفتی ها؟🤨/نه چیزه مهمی نبود،پس فعلا تا جبران کردن کارت😏/باش🙂)
چند دقیقه بعد از رفتن لیدی باگ،تصمیم گرفتم برم خونه.شب بود.از ساختمون ها می پریدم تا به خونه برسم که یه دفعه ای دیدم.........
آنچه خواهید خواند:.......مرینت:دیگه برام مهم نیست......آلیا:چی ؟.....مرینت:من عاشق نفر دیگه ای شدم.......آدرین:هیچی نشده نینو.فقط عاشق شدم😍
منتظر پارت بعدی حتما باشید.اونهایی که دو پارت قبل رو نخوندن حتما برن بخونن.روی اسمم بزنید بعد که رفتید توی پروفایلم.بعد دو پارت قبل هست.اگه نخوندید می تونید بخونید.از نظرات هم ممنونم.نظر درباره ی داستانم یادتون نره❤🧡💛💜💙