
خب بچه ها این پارت هم گذاشتم امید وارم خوشتون اومده باشه لایک و کامنت فراموش نشه 😘😘😍😍❤️❤️❤️
از دید. شوگا:جلسه تموم شد اومدیم پس اما هیچ کس نبود رفتیم تو همه ی نگهبانا و بادیگاردا و خدمتکارا کشته شده بودن و هیچ داخل عمارت نبود تویه همین حال بودم که یاد ا/ت افتادم وای نه. دویدم سمت اتاقش درو باز کردم ولی هیچ کس نبود شوگا:نامجون(با داد) نامجون سریع اومد بالا و گفت:بله شوگا:کل عمارت رو بگردید ببینید ا/ت کجاست (با داد) نامجون:چشم بچه ها همه ی عمارت رو گشتن هیچ کس نبود جین:هیچ جا نبود شوگا:جیهوپ(با داد) جیهوپ:تمامی دوربین های عمارت رو چک کن ببین چی شده. جیهوپ:باشه بعدش فیلم های امروز صبح رو پلی کرد با دیدن فیلم قلبم داشت وایمساد اونا ا/ت روبردن. جین:ای وای حالا چیکار کنیم؟ شوگا:چطور...چطور جرعت کردن(با داد)اون جز اموال منه هیچ کس حق نداره به اموال من دست بزنه(با داد) کوک:آروم باش تویه همین حال بودیم که یکی زنگ زد به گوشیم جواب دادم ناشناس:اگه زنده میخوایش تراشه رو تا شب به این آدرسی که برات فرستادم میاری شوگا:ببین یه تار از موش کم بشه فکر دیدن آفتاب فردا رو از سرتون بیرون کنید(با داد) ناشناس:ریس مین اگه به حرفمون گوش بدی بلایی سرش نمیاد شوگا:باید فکر کنم ناشناس:فقط تا شب وقت دارید وگرنه باید فکر دیدن همسرت رو از سرت بیرون کنی شوگا:بفهم داری با کی حرف میزنی این طرز حرف زدن تاوان داره ناشناس:...... بعد تماسو قطع کرد نفس عمیقی کشیدم جیمین: چی میخواستن؟ شوگا:تراشه رو
نامجون:اما...ما نمیتونیم اون رو بهش بدیم شوگا:اگه اونو بهش بدیم از قدرتم کم نمیشه اما اگه بلایی سر ا/ت بیاره همسرم،بچم زندگیم نابود میشه جین:درسته ما مشکلی نداریم مگه نه؟ پسرا:اره شوگا:ممنونم ...(چهار ساعت بعد)...رفتیم به اون مکانه از دید گروگان گیرا:بعد از اینکه به ریس مین زنگ زدم تمام بدنم لرزید اگه گیرشون میوفتادیم صدرصد زندم نمیزاشت اما من شروعش کردم باید تا اخرشم بمونم رفتم تویه اتاقی که دختره رو اونجا گذاشته بودم ببینم بهوش آمده یا نه بهوش اومده بود ا/ت:تروخدا هق ولم کن هق گروگان گیر:هه سه بار همه ارزوشونه یکبار همسر بزرگترین و خطرناک ترین مافیای آسیا رو حتی یک لحظه ببینه ا/ت:لطفااااا هق(بعد یهو بالا میاره) گروگان گیر:چ..چی..شد😨 رفتم سمتش تکونش دادم یهویی از هوش رفت بعد سریع رفتم و یه دکتر آوردم دکتر:ایشون حامله هستن خیلی بهش فشار اومده گروگان گیر:چ...چی؟حامله؟...... دکتر:بله بعدش دکتر رفت شک زده بودم اگه اون بچه بدنیا بیاد تمام شانس برای موفقیت برای بقیه ی مافیا میسوزه اون وارث بزرگترین تاج و تخت مافیای کرهست باید یه کاری کنم آها باید امپول fgp(بچه ها من تا اینجا میدونم که یه آمپول هست که اگه حامله باشی اگه اون آمپول رو بزنی تا ده روز بعد اون بچه م.ی.م.ی.ر.ه البته اگه پات زهرشو تزریق کنه از مرگ جلو گیری میکنه فقط اسمشو نمیدونم الکی از خودم در آوردم)بهش تزریق کنم آمپول رو آوردم و بهش تزریق کنم(ا/ت بیهوشه)بعد بردمش گذاشتمش پشت ماشین و به طرف محل حرکت کردم من زود تر رسیدم برای همین دختره رو از ماشین انداختم پایین و ماشین رو پشت جنگل پارک کردم و خودم هم پشت یکی از درخت ها قایم شدم از دید شوگا:رفتیم به محل قرار تمام بادیگاردا و پسرا و... همه اومده بودن قراره طرف رو به بدترین وجه ب.ک.ش.ی.م که به همه بفهمونم که تاوان دست درازی به اموال من تاوانش م.ر.گ.ه.رسیدیم به مکان اومدم پایین و گفتم:هییییی کجایی تراشرو آوردم ولی اول باید ا/ت رو ببینم گروگانگیر:شما قانون رو تعیین نمیکنید تراشره رو بزار رویه زمین و برو عقب
داشتم از حرص میمردم ولی باید به حرفش گوش دادم و تراشه رو گذاشتم زمین و رفتم عقب اومد جلو و تراشه رو برد و فرار کرد شوگا:حالا بگو ا/ت کجاست؟(با داد) گروگان گیر:اونور(در حال دویدن میگه) بعدش برگشتم سمت اون طرفه که گفت بعد دنبال ا/ت گشتم بعد چند ثانیه پیداش کردم بی جون رویه زمین افتاده بود بغضم گرفته بود رفتم پیشش و ب.غ.ل.ش کردم شوگا:ا/ت چشمات رو باز کن لطفا...قول میدم دیگه هیچ وقت تنهات نزارم لطفاااااااا(با بغض) چشماش رو باز نمیکرد برید استایل بغلش کردم و بردمش سمت ماشین پسرا اومدن سمتم جین:وای خدا چش شده پسرا رو زدم کنار و ا/ت رو گذاشتم صندلی عقب دکتر اومد بالای سرش(پسرا دکتر رو خبر کرده بودن که بیاد ا/ت رو همونجا معاینه کنه)و بعد معاینه گفت که هیچی نیست حال بچه هم خوبه(بچه دکتر متوجه ی آمپول نشده بود چون اون آمپول الاعمی نداره)خیالم راحت شد بعدش یه پتو از جعبه عقب آوردم و آروم انداختم روش و درو بستم حالا نوبت اون ع.و.ض.ی.ه برگشتم سمت جیمین و تهیونگ شوگا:زنده میخوامش جیمین و تهیونگ:چشم بعد رفتن از دید گروگانگیره:فرار کردم یعنی کل پشمام ریخت حقا که بزرگترین و ترسناک ترین مافیای جهان حقشه خیلی ترسناکککککک بود تویه همین حال بودم که خوردم به یه چیز سفت و پرت شدم رویه زمین بالا رو نگاه کردم دو نفر با چهار تا اصلحه (هر نفر دو تا)بالای سرم بودن دستمو گرفتن و کشیدن بعدش هولم دادن جلو افتادم زمین یه نفر جلوم بود فقط سکوت کرده بود سرمو با ترس و لرز بلند کردم با چهرش که مواجه شدم تمام کرک و پرام ریخت(😂) خیلی ترسناک بوددددد خم شد و اومد جلو و چونمو محکم گرفت شوگا:فکر کردی میتونی غسر در بری؟ گروگانگیر:...غ..غلط....کردم شوگا:دیگه دیره
از زبان راوی:بعد بی معطلی یه گ.و.ل.و.ل.ه تویه سر طرف خالی کرد شوگا:جعمش کنید از اینجا جیمین:چشم ...(چند مین بعد)...رسیدیم به عمارت جین میخواست بره ا/تو بیاره که نزاشتم شوگا:خودم میتونم جین:چشم بعد رفتم درو باز کردم و ا/تو با همون پتو بلند کردم که سردش نشه و بردمش تویه اتاق و گذاشتمش رویه تخت خودمم رویه مبل کنارش نشستم بعد نیم ساعت چشم هاش رو باز کرد.سریع رفتم کنارش و دستش رو گرفتم شوگا:خوبی؟ ا/ت:ش..شوگا..هق من..هق میترسم..هق شوگا:هوشششش آروم باش اینجا جات امنه تا وقتی پیش منی از هیچی نترس باشه؟ ا/ت:هق اهوم هق شوگا:گریه نکن ا/ت:ب..بچه شوگا:اون خوبه..دیگه نمیزارم که کسی حتی دستم بهت بزنه ا/ت:هق بعدش بغلش کردم شوگا:دوست دارم ا/ت:م..منم همینطور شوگا:بریم تو یه حیاط؟ ا/ت:و..واقعا شوگا:اوهوم بعدش بلند شدیم و رفتیم پایین پسرا اومدن کنار ا/ت نامجون:حالت خوبه ا/ت:اره جین:خوشحالم حالت خوبه ا/ت:مرسی جیمین:چرا اون وحشی بازی که برای ما در میاری رو برای اون در نیاوردی ا/ت:من وحشی نیستم🥺🥺 جیمین:چرا هستی شوگا:بسه دیگه بریم تهیونگ:کجا میرین شوگا:حیاط بعدش رفتیم بیرون از دید ا/ت:با اینکه حدود دو ماهی هست اینجام ولی تا حالا اینجا رو ندیده بودم یه جای پر از درخت و یه استخر خیلی بزرگ و یه تاب یه جای خیلی رویایی ا/ت:واااایییی اینجا خیلی خوشگله چرا من تا حالا اینجا رو ندیدم؟ شوگا:چون اینجا جای خصوصیه منه و هیچ کس حق نداره بیاد توش البته جز تو ا/ت:مرسی🥰 بعد رفتم و نشستم رویه تاب و به منظره خیره شدم که یهویی یه باد خیلی سدی اومد که پیچیدم به خودم اما بعدش خیلی گرم شد وقتی دقت کردم دیدم شوگا کتش رو انداخته روم
ا/ت:هی چیکار میکنی؟ شوگا:نمیخوام بچم سرما بخوره ا/ت:پس خودت چی شوگا:زیاد پوشیدم بعد اومد نشست کنارم و دستم رو گرفت شوگا:قول بده دیگه هیچ وقت ترکم نکنی ا/ت:قول میدم بعد چند دقیقه خیره شد به دستم شوگا:این چیه ا/ت:چی چیه؟ شوگا:این جای چیه؟ ا/ت:ن.نمیدونم شوگا:بیا بریم تو باید دکتر ببینتش ا/ت:اممم چیز خاصی نیست شوگا:حرف نباشه بعد برید استایل بغلم کردو بردم تو بعد از اینکه دکتر اومد و معاینم کرد گفت که نیاز به پادزهر هست والا بچه میمیره شوگا:چ..چی دکتر:پادزهرش خیلی نایابه و اینکه رئیس شما فقط ده روز وقت دارید شوگا:ب..با...شه بعدش رفت بیرون ا/ت:من...من هق دیگه نمیتونم...هق نمیتونم (با داد و گریه) شوگا:نگران نباش هرچی که بشه من اون پادزهر رو پیدا میکنم اونو قول میدم تو فقط زود خوب شو باشه
خب بچه ها این پارت هم تموم شد مرسی که تا آخر خوندید راستی تویه نتیجه هم یه چالش داریم هم شرط ها❤️❤️❤️❤️❤️
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
۹ شهریور
♥️♥️♥️♥️
هفت فروردین با لیسا توی ی روز به دنیا امدم 😍😍😍
واییی چه خوش شانس 🥰🥰
اهم
ج.چ=۱۳ دی
خیلی خوب بود ✌💜🤍
♥️♥️♥️♥️ مرسی
بوص💜😗
توروخدا بزار لعنتی تورو جد هفت بنگتن بزار تو جون اگوست دی بزار
چشم امروز میزارمش شاید تا فردا منتشر شد❤️🥰🌹
عالی بودددددد
مرسی😘🥰
عالی
لطفا پارت بعدی را بزار من به این داستان واقعا وابسته شدم 🤗🤗🤗
۹ خرداد
مرسی😘🥰
پارت بعد پس کو ؟؟؟ 🥺🥺
فعلا شرطا کامل نشدن😐
عالی بود
ج چ :۴ اسفند من شوگا اسفند ماهی هستیم 😍😍
مرسییی واییی چه خوش شانس🥰😘
لایک کنید لعنتیاااااا بمیرید لایک نمی کنید من معتاد این وانشاتم
هی میام لایکارو نگاه میکنم
😂😂😂😂😂