
بچه سلام من می خوام چن تا تست داستانی بزارم لطفا تا آخر همه رو بخونید
سلام بچه ما اول داستانو از زبون مرینت شروع میکنیم مثل همیشه تو مدرسه شیفته آدرین بودم که زنگ خورد رفتم خونه دیدم ساعت 5 هستش ( بچه اینجا لیدی باگ و کت نوار ساعت پنج شیفت دارن ) دیدم ساعت پنجه سریع تبدیل شدم و رفتم پیش کت گفت سلام بانوی من گفتم سلام پیشی رفتیم گشت زنی دیدیم یه نفر شرور شده رفتیم شکستش دادیم بعد از این که شکستش دادیم کت گفت فردا شب یه قرار بزاریم ؟ گفتم باشه پیشی گفت فردا شب ساعت 8 آماده شو گفتم باشه
فردا شد ساعت 8 رفتم سر قرار گربه گفت سلام بانوی من اومد نزدیک یه گل رز داد دستم گفتم ممنون پیشی گلو بو کردم یهو بیهوش شدم گربه می گفت کفشدوزک کفشدوزک پاشو دیگه کلا بیهوش شدم بعدشم نفهمیدم چی شد صب پاشدم دیدم تو تختمم گفتم آها پس یه خواب بوده بقیه از زبون آدرین
دیشب که کفشدوزک بیهوش شد رفتم نبضشو گرفتم دیدم نمیزنه گوشمو گذاشتم رو قلبش دیدم نمی تپه گفتم نه نه بیدار شو کفشدوزک بیدار نشد مجبور شدم میراکلسشو بردارم و هویتشو فهمیدم به قدرت مطلق رسیدم برش گردوندم بعد دوباره گربه سیاه شدم بردم گذاشتمش رو تختش فردا که مرینتو تو مدرسه دیدم گفتم بهش مرینت آخر مدرسه بیا با من بریم یه جای خلوت گفت لاشه یعنی باشه مدرسه تموم شد دست مرینتو گرفتم و بردمش یه جای خلوت خواستم بگم مرینت من کت... که یهو یه نفر شرور شد مرینت گفت ببخسید یعنی ببخشید من کار دارم گفتم باشه برو چون میدونستم چی کار داره خودمم تبدیل شدم رفتیم شرور شکست دادیم و گفتم بانوی من میشه بریم یه جای خلوت ؟ گفت باشه رفتیم بقیه از زبون مرینت
گربه گفت اون شب که قرار گذاشتیمو یادته ؟ گفتم فک کردم یه خواب بوده گفت نه خواب نبوده من اون شب نبضتو گرفتم دیدم نمیزنه گوشمو گذاشتم رو قلبت دیدم نمیزنه مجبور شدم میراکلستو بردارم و به قدرت مطلق برسم و بخاطر همین هویتتو فهمیدم
گفتم چی چیکار کردی کت ؟ ( این جواب درسته ) گفت معذرت میخوام حالا منم میخوام یه چیزی رو بهت بگم بقیه از زبون کت نوار
گفتم پنجه ها داخل ( پاسخ درست ) یهو کفشدوزک دست گذاشت رو چشمش گفت نه نگا نمی کنم گفتم چشماتو باز کن بقیه از زبون مرینت چشامو باز کردم دیدم آدرین جلومه !!!!!!!!!!!!!!!! گفتم چچچچچچچییییییییییییی تمام این مدت تو کت بودی ؟ گفت آره منم گفتم خال ها خاموش ...
از زبون آدرین به هم نزدیک شدیم و من خودمو بهش چسبوندم و بعد ... لبشو بوسیدم
بعد رفتیم خونه مرینت اینا گفتم سلام خانم و آقای دوپن بعد رفتیم بالا تو اتاق مرینت گفتم وای چقدداز عکسای من اینجاست بعد پرسیدم جریان این عکسا چیه ؟ لپای مرینت سرخ شد و گفت آدرین من باید یه چیزی رو بهت بگم من من ... عاشقتم بخاطر همین اتاقم پر عکسای توعه نفسم بند اومده بود گفتم منم از همون اول که دیدمت عاشقت شدم
از زبون مرینت رفتیم تو بالکن اتاقم گفتم چه غروب خوشگلی از زبون آدرین مرینت که اینو گفت بردمش تو اتاقو حدود نیم ساعت بوسیدیم همدیگرو ... شب شد مرینت گفت نمی خوای بری خونه ؟ گفتم الان به ناتالی پیام میدم امشب اینجا میمونم مرینت سرخ شد و گفت باشه من میرم بپرسم مامان بابام اجازه میدن یا نه رفت و اومد گفت اجازه میدن ولی تو کجا می خوابی ؟ گفتم پیش تو رو تختت گفت با با شه
شب من و مرینت باهم رو تخت مرینت خوابیدیم صب شد پاشدم دیدم مرینت خوابه یه بوسه زدم به لبش و خوابیدم از زبون مرینت لحظه ای که آدرین منو بوسید از خواب پریدم و منم اونو بوسیدم و خوابیدم از زبون آدرین دیدم مرینت منو بوسید زیر چشی نگا کردم که خجالت نکشه و تو دلم گفتم خدایا این بهترین دختریه که عاشقش شدم بوسیدمش و خوابیدم همونطور که لبشو میبوسدم خوابم برده بود ! ...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود♥
عالییییی ولی خیلی سریع بود
میراکولری هستی! میخوای فنفیک (داستان) میراکلس بخونی! وبلاگ خوب نمیشناسی!کمیک ترجمه شده میخوای! عکس میراکلسی میخوای ! خوب خوب من میخوام یک جایی رو بهت معرفی کنم که همه اینارو باهم داره تازه میتونی کلی دوست پیدا کنی
فقط کافیه توگوگل سرچ کنی وبلاگ پادگان کفشدوزکی و تمام تو هم الا جزعی از مایی😍
خیلی خوشحال میشیم به وبمون بیای وب دوستی ما❣
دنبالت کردم دنبالم کن
شرمنده