سلام بچه ها بریم ادامه داستان
از زبان کت نوار***** ساعت تقریبا 5 بود مرینت خیلی خسته بود داشت نشسته چرت میزد مرینت تو چطور فهمیدی من تو جنگلم یعنی اون وقت شب تو تو جنگل چیکار میکردی آخه تو برف به اون شدیدی تو داخل جنگل چیکار میکردی؟ مرینت افتاد رو شونم بیچاره از خستگی خوابش برد چند ساعت بالا سر من بود بغلش کردم و گذاشتمش رو تختش گونش رو بوسیدم و رفتم سمت خونه خودمون از پنجره رفتم داخل و گفتم پلگ کلاز این پلک اولین کاری که کرد رفت سراغ پنیراش منم خودم رو انداختم رو تخت و از خستگی خوابم برد
صبح روز بعد از زبان مرینت***** وای تیکی خیلی خوشحالمممم چرا؟ چون کت نوار یادش نبود دیروز چه اتفاقی افتاده یعنی اتفاقی نیفتاده که من بخوام عذر خواهی بکنم راست میگی مرینت خیلی شانس آوردی مگه نه معلوم نبود کی میتونستی با کت نوار درست حرف بزنی اون که دیگه اهمیت نمیداد آره تیکی ولی هیچ وقت فکر نمیکردم آنقدر عاشقم باشه که تو اون برف شدید بره وسط جنگل یه نوع خودکشی حساب میشه مرینت مدرسه دوباره دیر شد واییییییییییی نه پاشدم سریع لباسم رو عوض کردم کیفم رو برداشتم از پله ها دویدن پایین رفتم سمت مدرسه امروز با خانم مندلیف کلاس داشتیم و باید خیلی شانس میآوردم که نفرستم برم دفتر رفتم سمت کلاس از شیشه نگاه کردم خانم مندلیف سر کلاس نبود هی آلیا اینجا چه خبره خانم مندلیف از پله افتاده پاش شکسته نتونسته بیاد مدرسه مدیر هم گفته میتونید برید خونه با بچه ها تصمیم گرفتیم بریم بیمارستان ملاقاتش تو هم میای؟ معلومه در کلاس باز شد و کاگامی اومد داخل و چون امروز معلم نداشتیم خانم بوستیه معرفیش کرد و بهش گفت بره ته کلاس بشینه
کاگامی که دید معلم نداریم ده دقیقه اول رفت ما هم رفتیم گل فروشی و یه سبد گل برای خانم مندلیف گرفتیم من هم رفتم یه بسته ماکارون از خونه آوردم و رفتیم بیمارستان از زبان حاک ماث**** چه احساس ناراحتی زیادی احساس بی اهمیت بودن پرواز کن اکوما کوچولوی من و قلب اون دکتر رو سیاه و تاریک کن از زبان مرینت****** تو اتاق خانم مندلیف بودیم که صدا دعوا دو نفر رو شنیدم رفتم ببینم چه خبره دیدم دیدم یه همراه بیمار داره سر یه دکتر داد میزنه نگهبان های بیمارستان اومدن و همراه بیمار رو انداختن بیرون یه اکوما داشت نزدیک دکتر میشد سریع رفتم تو یه اتاق خالی و تغییر شکل دادم رفتم سمت اکوما امت دیر رسیده بودم دکتر شرور شده بود از زبان ادرین**** صدای جیغ و داد شنیدم و رفتم ببینم چه خبره یکی شرور شده بود سسسسریع تغییر شکل دادم رفتم کمک لیدی باگ از زبان لیدی باگ ****** کت نوار اومد سمتم سلام به درخشان ترین بانوی کل دنیا سلام پیشی مواظب خودت باش اگه آمپول دستش رو بزنه بهت فلج میشی بعد از شکست دادن شرور میراکلس لیدی باگ خداحافظ بانوی من خدافظ پیشی رفتم تو یه اتاق دیگه و به مرینت تبدیل شدم
مرینت له نظرت کار درستی کردی؟ چیکار کردم؟ مرینت میدونه کت نوار نمیدونه دیروز چه اتفاقی افتاده اما لیدی باگ نمیدونه تو باید ازش معذرت خواهی میکردی اما تیکی کت نوار یادش نیست من بهش چی گفتم اما اگه ازش عذرخواهی میکردم یادش میومد اما اگه یادش بیاد چی تازه اگه کت نوار بره پیش مرینت تو باید به یه سوال اون جواب بدی به چییییی؟ دیشب وقتی خوابت برد کت نوار ازت پرسید تو تو جنگل چیکار میکردی شانس آوردی خواب بودی مگه نه چی میخواستی بهش بگی واییییییییییی کت نوار به این چیزا چیکار داره؟؟ از زبان ادرین***** بعد از ملاقات خانم مندلیف بادیگارد اومد دنبالم و رفتم خونه پلگ من به مرینت مدیونم اون جون منو نجات داد نمیدونم برای جبرانش باید چیکار کنم یه کممبر بهش بده تموم شه بره پی کارش اهههههه پلگ تازه اون چند وقت پیش عشقش رو بهت اعتراف کرده پس واقعا برات ارزش قاعل هست اما تو درخواستش رو رد کردی پلگ من بارها بهت گفتم مرینت فقط یه دوسته(کی کلمه دوست رو اخترا کرد من برم در خونشون😠) تو میدونی که من لیدی باگ رو دوست دارم
از زبان مرینت***** تیکی یه ایده خوب دارم برای چی؟ عذر خواهی از کت نوار میخوای چیکار کنی؟ کت نوار رو برای یه قرار دوستانه دعوت کنم و مطمئنم اون رد نمیکنه و بعد ازش عذر خواهی می کنم فکر خیلی خوبیه مرینت موفق باشی ممنون رفتم سمت برج ایفل و یکم اونجا رو تزئین کردم دو سه تا شمع هم روشن کردم به گربه پیام دادم سلام پیشی سلام بانوی من نیم ساعت دیگه بیا برج ایفل کارت دارم با کمال میل منتظرتم از زبان ادرین****** وای پلگ این اولین باره که لیدی باگ منو به یه قرار دعوت میکنه حالا انگار چه اتفاق مهمی افتاده بشین پنیرتو بخور پلگگگگگگگ چیه از زبان لیدی باگ ****** نیم ساعت از موقعی که کت رو دعوت کردم گذشته نکنه نخواد بیاد اگه نیاد چی اگه یادش اومده باشه چی من خیلی بدبختم سلام بانوی من تو فکری واییییییییییی...... کت نوای تویی ترسیدم چقدر زیبا شدی بانوی من ممنون با کت نوار داشتیم غذا میخوردیم کت هم هی تند تند حرف میزد معلوم بود خیلی خوشحاله دلم نمیومد ناراحتش کنم بعد از غذا کت ازم خدافظی کرد و رفت منم رفتم خونه مرینت تو که گفتی میخوای عذر خواهی کنی دلم نیومد تیکی خیلی خوشحال بود اما مرینت اگه کت نوار یادش بیاد اونروز چه اتفاقی افتاده ممکنه هویت تو هم تو خطر بیفته راست میگی تیکی اما واقعا نمیدونم باید چیکار کنم .........
از زبان ادرین پلگ لیدی باگ داشت یه چیزی رو از من مخفی میکرد حتما برات کممبر خریدی بوده ولی دلش نیومده بدش به تو خوردتش پلگ یه بار شده به جز کممبر به چیز دیگه ای فک کنی؟ آره به بوی جورا اهههه حال به همزن از زبان مرینت******* تیکییییییییییییی من خیلی بد شانسم😭😭😭 چرا چون فردا امتحان دارم و هیچی نخوندم هنوز ساعت 8 میتونی بخونی اهههههههه من خیلی خستم بعد از کلی درس خوندن از خستگی رو صندلیم خوابم برد
از زبان تیکی****** مرینت مرینت پاشو داری خواب میبینی نه کت نوار نرو خواهش میکنم نه..... نه مرینت پاشو داری خوا میبینی نه کت نوار ولم نکن نهههههه از زبان مرینت******* از خواب پریدم مرینت خوبی آره آره خوبم داشتی خواب میدیدی از چشم هام تند تند اشک میومد نمیتونستم خودم رو آروم کنم وای تیکی داشتم یه خواب خیلی بد میدیدم کت نوار یادش اومده بود من بهش گفته بودم برو پی زندگیت و عمرت رو طلف نکن من باید چیکار کنم داشت از پیشم برای همیشه میرفت 😭😭😭 مرینت تو باید خودت بهش بگی تا خودش یادش بیاد من نمیتونم....... وای مدرسم سریع لباسام رو عوض کردم کیفم رو برداشتم و تا مدرسه دویدم دیگه نفس برام نمونده بود در زدم و وارد کلاس شدم خدا رو شکر امتحان رو به خوبی دادم
زنگ تفریح خورد و رفتیم تو حیات مرینت امروز اصلا حالت خوب نیستا دختر کجایی آره آلیا یه خواب خیلی بد دیدم اصلا نمیتونم از فکرش بیام بیرون بهش فکر کن دختر خوبه خودت هم میگی خواب بوده سعی میکنم وای مرینت یه چیزی بهت بگم قول میدی از این که هستی بدتر نشی چی بگی پشتت رو نگاه کن برگشتم سمت پشت کاگامی دستش رو قلاب کرده بود دور کمر آدرین کلویی داشت اونور سکته میکرد خودم رو انداختم رو آلیا وای آلیا من چقدر بدبختم😭😭 نه دختر جون خیلی هم خوشبختی خودت رو ناراحت نکن از زبان ادرین******* کاگامی از پشت اومد و دستش رو دورم حلقه کرد کاگامی میشه لطفا ولم کنی اوه ببخشی سریع دستش رو از دورم برداشت و از پیشم دور شد از زبان مرینت******* دیدم کاگامی دوید و رفت سمت کلا رفتم دنبالش داشت گریه میکرد کاگامی وایسا خواهش میکنم مرینت تنهام بزار رسید به کلاس نشست زمین و زانوش رو بغل کرد و شروع کرد به گریه کردن مرینت من هیچوقت نمیتونم مثل تو باشه هر بار سعی میکنم با کسی مهربون باشم اشتباه برداشت میکنه من نمیدونم باید چیکار کنم خودت باش چی؟ من تو رو همونطور که هستی دوست دارم من هم همیشه خودم هستم من مطمئنم بقیه هم تو رو همینطور که هستی دوست دارن واقعا؟ سعی نکن خودت رو تغییر بدی همه که یجور نیستن دستش رو گرفتم و از روی زمین بلندش کردم بغلم کرد مرینت تو بهترین دوست منی هیچوقت نمیخوام از دستت بدم منم همینطور باهم رفیم سمت حیاط
از زبان ادرین***** رفیق به نظرت تند نرفتی خیلی ناراحت شد ار فکر کنم تند رفتم کاگامی و مرینت اومدن تو حیاط رفتم سمت کاگامی و ازش عذر خواهی کردم مرینت هم رفت پیش الیا از زبان مرینت ****** آلیا هاج و واج نگاهم میکرد چی شده چرا اینطوری نگاهم میکنی دختر چی بهش گفتی آنقدر آروم شد من فکر میکردم میخوای نقش دشمن خونی رو بازی کنی نه بابا کاگامی دوست خوبیه شاید یه رقیب باشه ولی دوست خیلی خوبیه
امیدوارم خوشتون اومده باشه🥰🌺😘