سلام کیوتا خوبید داستان ی دختر تنها به نام الیسیا هست عکس این پارت هم عکس الیسیا هست برو بخون دیگه
سلام من الیسیا هستم ۱۷ سالمه البته ی ماه دیگه تولدمه من هر روز میرم ی روی یخ میرقصم بخاطر بابام چون مجبورم میکنه توی رقص هر کی امتیاز بیشتری بیاره ۳ میلیون پول میدن . خب زیاد معطل تون نمیزارم از زبان الیسیا : لباسم رو پوشیدم تق تق تق تق من : بفرما تو . خدمتکار : خانم ماشین منتظر شما هست . من : باشه اومدم . رفت و در هم بست . خسته شدم هرروز رقص
رفتم پایین سوار ماشین شدم و به بیرون نگاه کردم . نگاهم خورد به برج ایفل . خیلی خوشگل بود . هییییی رسیدیم . امروز با کی مسابقه داشتم 😕 چشمم حورد به ی پسر تقریبا ۱۸ ساله . هبن خودم بود موها و چشماش قهوه ای بود .
رفتم تو طبقه ی بالا یکم تمرین کردم . خانم جنزی (مربی ام ) اومد تو گفت : تمرین کردی . من : بله خانم امروز با کی مسابقه دارم . خانم جنزی : کای . من : کای کیه ؟ خانم جنزی عکسش رو نشون داد اون اون
اون همونی بود کع دم در دیدمش . پس اسمش کای هست . خانم جنزی : الیسیا باید خوب برقصی چون اون بکی از با استعداد ترین توی پاریسه . من : چشم
لباس رقصم رو پوشیدم و رفتم پایین . خوب باید قرار بزاریم من که معلومع ۳ میلیون . اون هم همینه گفت ( نکته ::: هردو ی قرار گذاشتن یعنی اگه کای ببره الیسیا باید ۳ میلیون بهش بده ) اول من شروع به رقصیدن کردم و بعد اون . داور امتیاز هارو ثبت کرد داور :::::
امتیاز کای بیشتر شد . آب دهنمو قورت دادم . میدونم که فاتحه ام خوندس . تا حواسشون به من نبود . از سالن رفتم بیرون . مطمئنم اگه دیت بابام بیفته ام زنده نمیمونم . خدایا من که دوساله هروز امتیازم بیشتر میشد چرا الان کم شده 😢😢😢
رفتم توی ی کوچه خیلی تاریک بود . صدای چند نفر اومد : هی دختره میدونی اومدن به اینجا ممنوعه . برگشتم چندتا پسر بودن . یکیشون اومد جلوم اون دوتا هم بغلم بودن . خیلی ترسیده بودم . اونی که جلوم بود گفت : آخی قلبش داره مثل گنجشک میتپه . گفتم : لال شو . اونی که بغلم بود کوبید به پهلوم
پهلوم رو گرفتم اون یکی گفت : آخی دردش گرفت میبینی کارل . بعد همشون شروع به خنده کردن . وای خدا چرا کاراته بلد نیستم خمشونو لال کنم . کارل اومد جلو چونه ام رو گرفت و گفت : کار خوبی نکردی دیپر خانوم دردش گرفت .
اینم پارت اول
خداحافظ 👋👋👋👋