سلام این پارت دومه امید وارم خوشتون بیاد و اینکه نگران نباشید مرینت هم ازدواج می کنه و من می خوام داستان خدمتکار خونه من رو به شما معرفی کنم
سوار هواپیما ی شخصی شدیم بعد بلند شدن من سرم رو رو شونه دایان گذاشتم و خوابم برد وقتی بیدارشدم گفتم کجایم گفت رسیدیم از زبان. دایان 👈🏻مثل یک فرشته تا نیایر خواب بود پیاده شدیم و دم در فوردود گاه کلی خبر نگار بود از زبان مرینت 👈🏻 یه لیموزین اومد یه دختر خوشگل و شبیه به خودم آمود دایان گفت خواهرت خواهر کوچیکه ترت منم از شدت شوغرگریه کردن و به سمت خواهرم دویدم و و بعد رفتیم خونه بعد پدر و مادرم رو دیدم
خوب ای خلاصه ۵ سال از زندگی من بود من الان رشته طراحی می خونم همراه با مانیوک (خواهر مرینت)و دایان هم مدلینگ می خونه ما قرار فردا بریم پاریس برای ۲اونحا میمونیم اززبون مانیوک 👈🏻رفتم تو اتاق مرینت یه لباس آبی نفتی تا زانو آستین حلقه ای که به کوت کوچیک داشت بود گفتم مرینت میای بریم شوخی با اریک گفت آره بودو بریم کفشاش ۱۰سانت بود آبی نفتی بود رفتیم دم اتاقش و گفتیم
مسافران به مقصد پاریس بلند شدیم (باجیق)پرید هوا در رفت خورد به دایان گفت اینا کین گفت باز دوباره دوستات رو آوردی مانیوک گفتم خنگ مرینت ها گفت آهان ببخشید از دید مرینت 👈🏻 رفتیم تو لابی گفتین همه فردا ساعت ۹در این مکان آماده باشید که نیایورک رو به مقصد پاریس ترک خواهیم کرد (یه نکته اریک شبیه آدرینه فقط چشاش سبز آبیه موهاش قهوه ای ورنگ چشای دایان و مانیوک هم آبی یخی هستن ولی رنگ موهای ما یکی بود
همه رفتن توی اتاقشون و شروع به جمع کردن لباس ها کردن شب شد بعد شام همه خوابیدن. صبح شد خونه قوقا شده بود من یه لباس سفید پوشیده بودم با کفشه پاشیده بلند و روش یه پالتو که مانیوک برای تولد بهم هدیه داده بود پوشیدم و دیگه همه هشت آماده بودن رفتیم من و مانیوک کنار همه مامان بابام کنا هم و دایان و اریک هم کنار هم کالاف دیوتی بازی میکردم من و دایانا وقت نکردیم که آریش کنیم برای همین تو هواپیما آریش کردیم پدر مادر هم خواب بودن نه
از دیدم آدرین 👈🏻دل تو دلم نیست مرینت با خانودش دارن میان پاریس و تا ۲سال اینجا هست ما رفتیم پیشوازش وقتی مرینت پیاده شود خیلی خوشگل شده بود اما من الان خودم یا کاگامی نامرزد کردم از زبان مرینت👈🏻ادرین خیلی بزرگ شده بود رفتیم خونشون من با ادرین زیاد گرم نگرفتم مایه مدت خونه اونا ساکن هستیم ما با ادرینا تو به اتاقیم و اریک و دایان هم با ادرین تو یه اتاق هستن من لباسم رو عوض کردم یه لباسی سیاه که با آستین که از مچ گشاد میشد پوشیدم با کفش پاشنه بلند
گفتم بریم شوخی گفتن چطوری نقشه کشیدیم رفتیم تو اتاق پسرا گفتیم گوشی هاتون رو رد کنید بیاد گفتم چی گوشیمون رو بدیم به شما عمرت گفتیم جنس مال شما بهتر نیاز داریم و از آشپز خونه دو ظرف برداشتیم و رفتیم از بالا پرت کردیم پاین پسرا دویدم گفتن گوشیمون قیافشون 😫😥😠 قیافه ما 🤣🤣🤣گفتیم بیاین بگیریم مرده بودن از ترس ستاشون گفتن چی کار کردین سه دور دوره خونه چرخیدیم آخر همه افتادن
من گفتم من امشب با الیا میریم برج ایفل شما اگر می خوایم بیاین ولی دایان تو باید بیای نینو هم میاد مانیوک تور هم همین طور شما هم اگر دوست دارید بیاین آدرین گفت من نمیدونم چون کاگامی می تا یه ساعت دیگه میاد و شاید من نیام گفتم خوب اونم بیاد اشکال ندارد که خوش می گذره وقتی اومد من بقلش کردم و گفتم دلم برات تنگ شده بود بعد ادرین اون رو به خواهر برادر من خواست معرفی کنه که گفتم می شناسن
بعد دست دخترونه گرفتم رفتیم بریم تو که کاگامی گفت منم می تونم بیام لبخندی سرد زدم گفتم البته و امودم پایین و چمدونشرو بردم بالا رفتیم تو اتاق گفتماتاق کاگامی ما امشب میریم برج ایفل میاین گفت اگر ادرین کاری ندارم البته که میایم شب شد آماده شدیم من یه جوراب شلواری پوشیدم و یه پالتو خیلی بلند رفتم صداشون میومد که به هم می گفتن خوشگل شدید من حرکت کردم می خواستم پیاده برم الیا تو برج ایفل بود از من عکس گرفته بود
وقتی رسیدم همه بودم گفت کجا گم شدی گفتم می خواستم پیاده بیام همه پیش هم نشست اما من تنها بالای میز که جای یه نفر بود نشستم من تنها بودم داشتم می یومدم که به یه کس بر خورد کردم لوکا بود همدیگرو بغل کردیم گفت اینجا چی کار می کنی اومدم پاریس گفت آهان باشه بعد ۵دقیقه خداحافظ کردیم از دید دایان 👈🏻 فهمیدم که مرینت ناراحت باید یکی رو براش دستو پا کنم ولی کی من نمی دونم باید با مایوک مشورت کنم
رفتم و به مانیوک هم چیز رو در میون گذاشتم اونم نمیدونست کی گفت ولی یکی رو میشناسم الیا دوست صمیمی ش خوابیدیم از زبون مانیوک 👈🏻امروز قراره بریم خونه الیا وقتی رسیدیم تعجب کرد و گفت چی کار دارید گفتیم مرینت قبلاً کسی رو دوست نداشت از دید الیا👈🏻 چون می دونست مرینت دیگه دوست ندارم دربارش صحبت بشه ولی گفتم آره گفتن باکی گفتم نمیتونم بگم ولی خوب کات کردن و اون هم الان نامزد داره و عشق یه تعرفه بود از طرف مرینت