خب این قسمت ششم
این داستان : خداحافظی با دیپر
بیل: باید بگم که اون سنجاق سینه ها نه تنها کیل رو زنده نگه میداره بلکه صاحبش تحت کنترل منه😈😈😈 ریل:چی تو نمیتونی قدرت اون سنجاق سینه ها رو تغیر بدی 😟😟😟 بیل: قند و عسلم تو که سایفر طمع نیستی هستی سایفر های طمع میتونن هرکاری میخوان بکنن از زبان ویل:سریع با ریل رفتیم سمت کلبه ریل:حالا چیکار کنیم ویلبرز؟ ویل:صد دفعه بهت گفتم من رو ویلبرز صدا نکن ریل:اخه اسم اصلیت هست
ویل:پس منم از این به بعد بهت میگم ریلبرز ریل:حتی شوخیش هم جالب نیست ویل:الان داریم در مورد اسم ها مون حرف میزنیم به جا اینکه چه خاکی رو سرمون بریزیم ریل:توسیه میکنم خاکی بریزیم رو سرمون که بعد مثل درخت نشیم ویل:مثل همیشه تو موقع های حساس که نمیدونیم باید کدوم راه رو انتخاب کنیم گند میزنی ریل:خودت شروع کردی ویلبرز 😐😐 ویل :به من نگو ویلبرز ریل:الان گفتی بعد با هزار جور دعوا میرسن به کلبه
بیل:فکر کنم سنجاق سینه ی گیدیون رو باید بدم به میبل کیل:اره اون کوتوله ی مو قشنگ لیاقت یه سنجاق سینه ی قدرتمند رو نداره بیل :راست میگی بعد یه بشکن زد و سنجاق سینه ی گیدیون افتاد رو دستش بیل:خب چون میبل و دیپر خواهر برادر هستم باید سنجاق سینه هاشون یکی باشه بعد سنجاق سینه ی گیدیون رو برداشت و یکی مثل دیپر کرد کیل:حالا چطور میخوای دیپر رو بدست بیاری بیل:یه نقشه ی خوب دارم براش کیل:خب امید وارم هم دیپر و میبل رو گیر بندازی بیل:بازی شروع شد خانواده ی پاییز و سایفر های خیانت کار
از زبان ریل:با ویل جر و بحث کردیم و رسیدیم تو کلبه ریل:استن من با دیپر کار دارم اون کجاس ؟ استن:تو اتاقش ریل:داشتم میرفتم طبقه بالا یهو فورد اومد دستم رو کشید و گفت اون سنجاق سینه ها حرفش رو قطع کردم و گفتم اونها دیپر رو به تحت کنترل بیل درمیاره و ما باید یه فکری بکنیم فورد:چیکار ریل:کیل با اون سنجاق سینه ها به این دنیا اومده ما باید سنجاق سینه ها رو از بین ببریم تا اینکه دیپر نجات پیدا کنه
از زبان دیپر:داشتم میرفتم م پایین که غذا بخورم دیدم ریل داره با فورد حرف میزنه بعد شنیدم که ریل گفت میخواد سنجاق سینه ام رو از بین ببره سریع رفتم وسط حرفش و گفتم ریل تو یه خودخواه به تمام معنایی تو از این که من این سنجاق سینه رو دارم حسودی میکنی و میخوای نابود کنی تا من نداشته باشمش تو هیچ فرقی با بیل نداری بعد با بغض دیپر رفت بیرون و رفت در اعماق جنگ ریل:دیپر صبر کن ولی دیپر رفته بود تو جنگل استن:میشه بگید اینجا چه خبره
از زبان دیپر:داشتم میرفتم م پایین که غذا بخورم دیدم ریل داره با فورد حرف میزنه بعد شنیدم که ریل گفت میخواد سنجاق سینه ام رو از بین ببره سریع رفتم وسط حرفش و گفتم ریل تو یه خودخواه به تمام معنایی تو از این که من این سنجاق سینه رو دارم حسودی میکنی و میخوای نابود کنی تا من نداشته باشمش تو هیچ فرقی با بیل نداری بعد با بغض دیپر رفت بیرون و رفت در اعماق جنگ ریل:دیپر صبر کن ولی دیپر رفته بود تو جنگل استن:میشه بگید اینجا چه خبره
از زبان دیپر:داشتم میرفتم م پایین که غذا بخورم دیدم ریل داره با فورد حرف میزنه بعد شنیدم که ریل گفت میخواد سنجاق سینه ام رو از بین ببره سریع رفتم وسط حرفش و گفتم ریل تو یه خودخواه به تمام معنایی تو از این که من این سنجاق سینه رو دارم حسودی میکنی و میخوای نابود کنی تا من نداشته باشمش تو هیچ فرقی با بیل نداری بعد با بغض دیپر رفت بیرون و رفت در اعماق جنگ ریل:دیپر صبر کن ولی دیپر رفته بود تو جنگل استن:میشه بگید اینجا چه خبره ریل :خب راستی آون سنجاق سینه ای که دست دیپره بیل میمونه آون رو تحت کنترل خودش در بیاره
استن:این افتضاحه ویل:اره و ما باید جلوشو بگیریم ریل:بهتره بریم پیش دیپر میبل:نه من خودم میرم پیش دیپر و رفت از کلبه بیرون از زبان دیپر:داشتم سنگ مینداختم تو دریاچه و با خودم حرف میزدم اخه یه سنجاق سینه داشتن حسودی میخواد یا شاید به خاطر اینکه قدرت جادویی داره بعد رفتم به یه درخت تکیه دادم و نشستم بعد یهو یه صدا اومد و گفت سلام دیپر خیلی وقت بود ندیده بودمت دیپر:برو پی کارت بیل اینجا چی کار میکنی اصلا؟ بیل:حالا میفهمیم یهو بیل.........
آنچه خواهید خواند : بیل:دیپر تنها راه باز کردن دروازه هست دیپر:چشم ارباب میبل : دیپر نهههههه ریل:دیگه امیدی نیست ویل:همه چیز به باد رفت فورد:دارم تلاش میکنم ببینم راه حلی هست یا نه ویل:تنها راه رسیدن بیل به پیروزی داشتن جورنال هاست