سلام دوستا بریم سراغ ادامه داستان🌺🌺🌺🌺
صبح روز بعد از زبان ادرین پلگ باید پدرم رو راضی کنم تا برای تولد جولیکا بریم پیش بچه ها🤕 تولد برای چیته بشین پنیرتو بخور حال کن😁 پلگگگگگگ😶😶😶 قائم شو باید برم پیش پدرم رفتم سمت اتاق پدرم و در زدم بیا تو پدر میتونم باهاتون حرف بزنم بگو امروز تولد جولیکا هست و با بچه ها تصمیم گرفتیم که سوپرایز کنیم میشه لطفا به من اجازه بدید به تولد جولیکا برم نه اما پدر همین که گفتم از اتاقش رفتم بیرون ناتالی اومد پیشم و گفت گابریل با من راضیش میکنم پریدم بغل ناتالی ممنونم ناتالی تو بهترینی از زبان مرینت***** تیکی خیلی استرس دارم اگه آدرین نیاد چی اگه طبق معمول باباش بهش اجازه...... مرینت هنوز که معلوم نیست تو هم استرس نداشته باش آدرین میاد صدای گوشیم رو شنیدم و دویدم که جواب بدم سلام دختر کجایی وای آلیا داشتم لباس جولیکا رو طراحی میکردم چقدرش مونده تموم شده خوبه بدو بیا شهر بازی یه خبر دارم برات الان میام قطع کردم لباس جولیکا رو گذاشتم تو جعبه کادوش هم کردم کیفم رو برداشتم و دویدم سمت شهر بازی اونجا مهشر شده بود همه جا رو تزئین کرده بودن کافیشاپ شهر بازی هم رزرو کرده بودن رفتم کمک بچه ها تا کافیشاپ کم تزئین کنیم دیگه تقریبا هوا داشت تاریک میشد با آلیا رفتیم دنبال کیک مرینت بهت گفتم یه خبر برات دارم خببببببب راستش رو بخوای آدرین نمیاد وای من میدونستم بابای آدرین هیچ وقت بهش اجازه نمیده بیاد پیش ما😭😭😭 مرینت آدرین میاد اخجووووون🥳🥳 کاگامی هم میاد😔 چیییییییییییییییییی وای نه اگه آدرین به کاگامی پیشنهاد رقص بده چیییییییی اگه...... شاید به تو پیشنهاد داد باهاش برقصی کیک رو بردیم پیش بچه ها گذاشتیم تو کافیشاپ و همه رفتن لباس مهمونی پوشیدن ماشین بادیگارد آدرین هم رسیده بود و کاگامی هم همزمان با آدرین رسید
آلیا زنگ زد زد به لوکا که جولیکا رو بباره شهر بازی همه بچه ها جمع شدیم کنار کافیشاپ و یکی یدونه فش فشه گرفتیم دستمون تا وقتی جولیکا اومد غافلگیرش کنیم رز هم کیک رو گرفت دستش از دور لوکا و جولیکا رو دیدم شمع کیک رو روشن کردم و میلن تمام فشفشه ها رو روشن ک رد ما هم پریدیم جلو جولیکا و براش تولدت مبارک خوندیم🥳🥳 جولیکا که همیشه بی تفاوت اینبار واقعا هیجان زده شده بود😁 لوکا و آدرین هم داشتن ساز میزدن و هم مون داشتیم میرقصیدیم آلیا یه اسپیکر آورد و آهنگ پخش کرد زوج ها رفتن با هم برقصن آدرین دستش رو سمتم دراز کرد که باهم برقصیم ما رفتیم وسط باورم نمیشد که کلویی هم اومده مهمونی و داره با کیم میرقصه😲 لوکا و کاگامی تنها کسایی بودن که نمی رقصیدن بالاخره لوکا دستش رو سمت کاگامی دراز کرد و بهش پیشنهاد رقصیدن داد بعد از کلی رقصیدن جولیکا شمع ها رو فوت کرد و کادو هاش رو بهش دادیم و کیک خوردیم من که دیگه جا نداشتم اما بچه ها ول کن نبودن رفتیم بستنی هم خریدیم وای آلیا منو دیدی وای خدای من چه اتفاق مهمی مرینت خانم با آدرین جونش رقصید مسخرم نکن
داشتیم میرفتیم پیش آندره که یه اتوبوس از بالا افتاد جلوی پامون 😱😱همه شروع کردن جیغ کشیدن و فرار کردن سریع رفتم توی یه کوچه که هیچکس توش نبود تغییر شکل دادم🐞🐞 و رفتم تا شهر رو نجات بدم✌️ از زبان ادرین****** اتوبوس افتاد جلو پامون و همه شروع کردن به فرار کردن فتم پشت یه ساختمون پلگ..... نههههههههههههه پلک کلاز اوت و رفتم که شهر و نجات بدم از زبان مرینت***** کت نوار اومد سلام بانوی من سلام پیشی چقدر زیبا شدی ممنون ولی الان وقت این حرف ها نیست اهههههه پس کی وقت این حرف ها میشه وقتی تو یه موقیت بهتر باشیم بعد از شکست دادن شرور بانوی من نظرت چیه فردا با هم شام بخوریم وای کت نوار من که بار ها بهت گفتم که یکی دیگه رو دوست دارم اما تو باز دست بردار نمیشی اخه اون یه نفر کیه که تو اونو بیشتر از من دوست داری نمیتونم بهت بگم چون باعث میشه هویتم فاش بشه اما تو حتی یه فرصت به من ندادی (برف شروع شد) کت نوار من نمیتونم با کسی که عاشقش نیستم باشم و تازه من دارم روز به روز به اون فرد نزدیک تر میشم وقتت رو صرف من نکن برو پی زندگیت(آره جون خودت چقدر هم نزدیک شدی😒) اشک از گونه های گربه سیاه چکید(مرینت من تو رو میکشم😠) یویوم رو انداختم دور یه ساختمون. و از پیش گربه رفتم
رفتم پیش بچه ها و ازشون خدافظی کردم و رفتم خونه مامان و بابام با دو تا چمدون منتظر من بودن رفتم پیششون و پرسیدم مامان اینجا چه خبره عزیزم من و بابات تصمیم گرفتیم بریم چین و یه سر به عمو بزرگت بزنیم چقدر میموند؟ 1 هفته شاید هم بشتر کی میرید؟ تاکسی خبر کردیم نیم ساعت دیگه پرواز داریم پریدم بغلشون مواظب خودتون باشید تو هم همینطور دخترم گونه مامان و بابام رو بوسیدم صدای بوق اومد از پنجره نگاه کردم تاکسی اومده بود خدافظ مامان خدافظ بابا خدافظ دختر قشنگم مامان و بابام رفتن و من رفتم پریدم رو تختم برف خیلی شدید شده بود مرینت یکم زیاده روی نکردی چرا خیلی کت نوار رو ناراحت کردی اون واقعا تو رو دوست داره راست میگی تیکی بهتره بری ازش معذرت خواهی کنی اما من نمیدونم اون کجاست تازه شمارش رو هم ندارم اما لیدی باگ داره راست میگی تیکی اسپاتس آن به کت نوار پیام دادم کت نوار امید وارم منو بخشیده باشی من واقعا متاسفم نباید باهات اونجوری رفتار میکردم کت نوار جوابم رو داد چرا برات مهمه که من بخشیدمت یا نه برو به زندگیت برس اما کت من نگفتم اصلا تو رو دوست ندارم تو بهترین دوست و همکار من هستی و من کنارت احساس آرامش میکنم اما من عاشق یه نفر دیگه هستم برو با عشقت خوشبخت شو خداحافظ برای همیشه کت صبر کن ببینم کجایی منظورت از برای همیشه چیه جوابم رو نداد کت نویر کت نویر کجایی تیکی اسپاتس اف وای نه تیکی من چیکار کردم کت نوار میخواد چیکار کنه من باید یه کاری کنم اگه شرور بشه چی مرینت آروم باش میتونی از جی پی اس استفاده کنی تو میتونی موقعیت کت رو ببینی راست میگی تیکی اسپاتس آن ........
با ردیاب رفتم دنبال کت نوار که داشت از کنار پارک جنگلی قدم میزد نمی تونستم با حالت ابر قهرمانی برم پیشش چدن از دستم عصبانی بود و ممکن بود دست به کار خطر ناکی بزنه برف هر لحظه شدید تر میشد به مرینت تبدیل شدم و رفتم دنبالش کت نوار کت نوار م.. ری.. ن... ت وایسا رفتم رو به روش وایسادم هنوز داشت گریه میکرد بغض کرده بود چشماش قرمز شده بودن کت نوار حالت خوبه از زبان آدرین***** مرینت بهم گفت که وایسم وایسادم داشت یه چیزی میگفت اما من نمیتونستم بشنوم سرم گیج میرفت چشمام سیاهی میرفت دیگه چیزی نفهمیدم از زبان مرینت***** کت نوار افتاد روم خیلی داغ بود داشت تو تب میسوخت یه تاکسی گرفتم و بردمش خونه گذاشتمش رو تختم رفتم آب با یه پارچه اوردم پارچه رو مرطوب کردم و صورتش رو باهاش تمیز کردم با دماسنج تبش رو گرفتم 40 درجه بود(یکی از عوامل کرونا😁) دماسنج رو گذاشتم رو میز دستم رو گرفت
هنوز کامل هوشیار نبود اما هنوز داشت گریه میکر و زیر لب می گفت چرا منو نمیخوای مگه اون چی داره که من ندارم نگاش کردم خیلی ناراحت بود پیش خودم گفتم وای مرینت تو چیکار کردی نشستم کنار تخت و گونش رو بوسیدم و گفتم یه با یه نفر بهم گفت زندگی همیشه اون چیزی رو که میخوای بهت نمیده اما باید با داشته هات خوشحال باشی لا دستم که آزاد بود باز با دستمال مرطوب کشیدم رو صورتش و دستمال رو گذاشتم رو پیشونیش بمونه آروم دستم رو از تو دستش در آوردم و پتو رو کشیدم روش رفتم پایین و براش سوپ درست کردم تیکی اومد بیرون و گفت وای مرینت مثل اینگه واقعا از زندگی ناامید کردی آره تیکی خیلی ناراحته سوپ رو گذاشتم رو گاز تا بپزه و رفتم طبقه بالا کت یکم آروم تر شده بود اما هنوز داشت گریه میکرد دستمال رو از روی سرش برداشتم و دوباره با آب مرطوبش کردم و گذاشتمش رو پیشونیش
2 ساعت همین طور بالای سرش بودم و دستمال مرطوب میزاشتم رو پیشونیش تا بالاخره آروم چشم هاش رو باز کرد مم..ری...ن...ت کت نوار حالت خوبه؟؟ چرا تو برف و بارون رفته بودی پارک جنگلی؟ میدونی اگه من پیدات نمیکردم چه اتفاقی میفتاد دستش رو برد سمت سرش کت نوار همینجا وایسا الان میام دویدم سمت طبقه پایین و سوپ رو براش آوردم تو اتاقم در رو که باز کردم روی تختش نشسته بود سینی سوپ رو دادم دستش اینو بخور تا حالت بهتر بشه من پایین منتظرت میمونم اینجا راحت باش کسی به جز من و تو خونه نیست از زبان کت نوار****** مرینت رفت طبقه پایین و در اتاق رو بست نگاه ساعت کردم ساعت 4 صبح بود گفتم پلک کلاز این وای آدرین تا کی میخواستی از من کار بکشی یه تیکه پنیر دادم دستش اونم درجا قورتش داد دقیق یادم نمیاد چه اتفاقی افتاده بود بعد از تموم کردن سوپ دوباره تغییر شکل دادم و رفتم پیش مرینت از زبان مرینت کت نوار اومد پایین....
خیلی گیج شده بود انگار از هیچ چیزی خبر نداشت بهش لبخند زدم اونم بهم لبخند زد و رو مبل کنارم نشست کت نوار چه اتفاقی افتاده چرا اون موقع شب تو سرما تو جنگل بودی کت نوای پیشونیش رو خاروندن و گفت درست نمیدونم هاج و واج نگاش کردم اما حالت خیلی بد بود چشمات قرمز شده بود معلوم بود 3 یا 4 ساعت داشتی تو برف راه میرفتی(حالا انگار تو نمیدونی داغ دلشو زیاد میکنی😒) من واقعا چیزی یادم نیست مهم نیست هر اتفاقی افتاده نزار ذهنت رو درگیر کنه ولی الان پاریس ابر قهرمانش رو مدیون منه✌🏻 اره😁😁
ممنون از همراهتون منتظر پارت بعدی باشید🌺🌺🥰
پارت بعد رو طولانی تر مینویسم😘