سلام این داستان میرالکس از دید منه
مرینت:دل تو دلم نیست که دوباره مدرسه باز بشه(عید بوده) روز بعد که شد مرینت با شوق و زوق بیدار شد لباساشو پوشید و رفت به سمت مدرسه تو راه الیا رو دید گفت سلام و پرید بغل الیا الیا از خوشحالی بال دراورد و سفت بغلش کرد و گفت سلاااااااااام
رایتی یادم رفت بگم تو داستان مرینت شما هستید خوب حالا بقیه داستان :بعد رفتن به طرف مدرسه توی راه کلویی رو دیدند مثل همیشه با دکو پزش آلیا گفت بیا به رو خودمون نیارم مرینت @-@ اما کلویی از قصد اومد جلو وخودشو به تو نزدیک کرد و در گوشت یه چیزی گفت و با خنه ای شیطانی رفت سرجات وایسادی خوشکت زده بود نمیدونستی چی بگی آلیا گفت :مرینت عزیزم چیزی شده حالت خوبه میخوای امروز نریم مدرسه من میمونم پیشت ها وایسا ببینم کلویی در گوشت چی گفت بگو چی گفت با حال روز پریشونی گفتی :آدرین گفت :آدرین چی!؟ حالت بد شد گریت گرفت بعد بدو بدو رفتی آلیا پشت سرت میدوید و مدام میگف مرینت وایسا آدرین چیشده
از کوچه پس کوچه ها رفتی تا آلیا گت کنه اما سر یه بمبست پیدات کرد گفت چرا از دست من فرار میکنی بگو عزیزم چی شده توهم زانو غم بغل کردی و زدی زیر گریه اومد کنارت نشست دستتو گزاشت روی شونت و گفت :چرا گریه میکنی دختر جونبه لبم کردی بگو دیگه چیشه!؟؟؟؟! گریت بند نمیومد با گریه بهش گفتی:آلیا بعدن همچیو برات تعریف میکنم اما حالا برو و منو تنها بزار اصلا مگه مدرسه نداری پاشو برو مدرست دیر نشه گفت:مگه دیونم تواین حالوروز ترو تنها بزارم برم مدرسه تا بهم نگی چیشده نمیرم&-&
گفتی :باشه بهت میگم! گفت:خوب زود باش بگو دیگه گفتی :آدرین... آدرین با یه دختر دیگه رفته گفت :عه همین تو دوساعته منو جون به لب کردی بگی آدرین بایه دختر دیگس با دختر تو چقدر زود باوری اصلا کجا رفته گفتی:چی میگی زود باورم! میگم آدرین با یه دختر دگه رفته مگزیک تو میگی زود باورم!!!!! گفت:ای وای از دست تو دختر. قدر تو ساده ای من همین 1ساعت پیش آدرینو دیدم اونوقت پاشده با یه دختره دیگه رفته مگزیک 0-0
اشکاتو پاک کردی وگفتی جدی میگی؟؟ گفت اره بابا حالا پاشو بریم مدرسه میدونی چقدر دیر کردیم الان ساعت 12:20هست ما باید12اونجا میبودیم بلند شدی و رفتین طرف مدرسه وارد مدرسه که شدید همجارچ نگاه میکرزی که آدرینو ببینی اما نبود بعد روتو به آلیا کردی و گفتی کو کو پس چرا نیست گفت ای بابا الان باید سر کلاس باشه رفتین سر کلاس دیدقش مثل همیشه سرجاش بود یه نفس راحت کشیدی و رفتی نشستی
راستی من اسم معلمشونو تغیر دادم اسمش هست ((خانم کایل)) خوب ادامه:خانم کایل گفت :خوب حالا که مرینت و آلیا هم اومدن دری رو شروع میکنیم اما قبل درس باید بگم نینو بخواطر یک مشکل خانوادگی امروز نمیتونه بیاد و خوب کی دوست داره امروز پیش آدرین بشینه؟ همه دستاشونو بردن بالا به جز تو لپات سرخ شده بود که یهو
آدرین دستشو بالا برد و گفت :خانم کایل اگه اجازه بدید مرینت امروز رو پیش من بشینه؛ از شدت خوشحالی بال درووردی و خانم کایل گفت :بله البته هرجور که مایلی رو به تو کرد و گفت :مرینت تو دوست داری کنار آدرین بشینی؟؟؟ با خوشحالی گفتی:بلهههه چیز یعنی بله خانم کایل $-$ وقتی داشتی مرفتی سر میز آدرین کلویی با نگاهی شیطانی نگاهت میکرد تو هم یه چشمک بهش زدی تا جیگرش بیشتر بسوزه
رفتی نشستی کنار آدرین و رو بتو کرد و گفت:سلام خوشحالم که در کنار تو هستم گفتی:سلام منم همینطور و بعد چشماتو بستی و خندیدی بعد درس بارون گرفته بود و خانم کایل گفت اونایی که باماشین میرن خونه برن ولی بقیه بمونن همه رفتن و فقط تو و آدرین با خانم کایل موندید خانم کایل گفت :آدرین مگه تو با ماشین شخصی نمیری؟ آدرین هم گفت خانم کایل دیروز پدرم برای کاری به مارسی رفته(مارسی یه شهر تو فرانسه هست) و راننده, م رفته پس من میمونم تا بارون بند بیاد شما تشریف ببرین خانم کایل گفت باشه پس من رفتم خداحافظ بچها شما دوتایی گفتین :خدانگهر دار خانم کایل
آدرین رو به تو کرد و گفت:مرینت اگه مشکلی نیست من برسونمت؟ گفتی:مگه نگفتی که پدرت برای کاری مارسی رفته و الان راننده نداری!!!!!؟ گفت دروغ گفتم که باهات تنها باشم لپات سرخ شد و گفتی :چرا میخوای بامن تنها باشی؟ سورتشو بهت نزدیک تر کرد و دستاتو گرفت و گفت :چون ...ام چون جاخوردی که دستاتو گفته یه حی خواصی داشتی و حرفشو تکمیل کردی و گفتی :چون دوست دارم!
گفت :درسته چون دوست دارم بغلش کردی و گفتی من خیلییییی اونم بغلت کرد بعد چند دقیقه بهت گفت حالا میای برسونمت؟ گفتی بله معلومه میام! و قتی رسوندت باهاش بای بای کردی ورفتی تو خونه گفتی سلاممممم مامانت گفت سلام دختر خوشگلم بابات خونه نیست ولی یکی بالا تو اتاقت منتظرته کنجکاو سدی رفتی بالا دیدی آلیاس گفت سلام دختر تا حالا کجا بودی بگو ببینم با آدرین چیکارا کردین باید همه چیو برام توضیح بدی گفتی سلام دختر باشه باشه بزار از راه برسم و بعد تمام چیزارو با جزعیات دقیق براش تعریف کردی شب شد 👱آلیا خیلی از حرفات خوشحال شد و گفت واقعا برات خوشحالم دختر و بعد رفت خوب این پارت تموم شد اگه طرفتار داشته باشه پارت بعدی رو هم میزارم لطفا نظر بدید دوستون دارم تا یه پارت دیگه بای بای 😘👫💑💚