سلام به همگی اینم از پارت سوم برو که بریم😁😁😁😁
یهوو دیدم.................آقای دیوید جلوم بود و کرولاینی که خشک سر جاش وایساده بود😐😐۱۱شب آخه(بچه ها آقای دیووید همون پدر کرولاین هستش و بعله درست حدس زدید یه دیقه پیش با کرولاین تو خونشون که با اینجا فاصله داشته داش با باباش حرف میزد و بعد دی دی دی دینگ اون الان اینجاس)
استیو:آقای دیوید،کرولاین . شما این وقت شب اینجا چیکار میکنید؟؟!!😐😐😐دیوید: اینجور چیزا الان هیچ ارزشی نداره . استیو:امم......ولی داره چون اگه راستشو بخواید شما تو خونه ی منید و الان ساعت ۱۱ شبه😐😐 . دیوید:.....
دیوید:آقای استیو خیلی دوس دارم که ادای خنگهارو در نیارید و با من در مورد یع سوال روراست باشید.خواهش میکنم. (قیافه ی دیوید:😤قیافه ی استیو:😶)استیو:خیلی خب حتما .خب...........سوالتونو رو بگید
دیوید :چی؟🤨استیو:گفتم سوالتونو ارض کنید. دیوید:آها بله خب همونطور که میدونید شما و دخترم حضور هم داشید در یه مهمانی 😐بعدم یکم مکث میکنه.........استیو:خب🤨. دیوید:چی😤😤😡(دوس داده همه باهاش خیلی موادب حرف بزنن ) استیو:ببخشید ارضتونو بفرمایید. دیوید:و امروز در وسط های مهمانی اتفاق ناگواری افتاد
دیوید:و اون هم این بود که یه دختر چاق و تپل که هزار برابر دختر من وزن داشت از بیرون به داخل پرتاب شد 😊 . استیو:خب.....عه یعنی بگید من میشنوم😶 . دیوید:خب همونطور که میدونید دختر من یکی از زیبا ترین.......استیو:نه .....نه ...منظورم اینا فک کنم شما برای تعریف کردن از دخترتون الان اینجا نیومدید نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیوید:بله ....یعنی بله.....خب اون دختر چاق همینجوری که پرت نشده تو درس میگم؟؟؟استیو در حالی که سرشو میگیره:بله ....بله......خب داشتید ارضتونو ....دیوید:خب بله پس یکی اونو پرت کرده تو......استیو در حالی که چشماش قلمبه میشه و بعدم آروم سرشو برمیگردونه:بلعه....بله ..... دیوید:خب
دیوید:خب.......😊استیو:خب😐😐😐😐😐...............دیوید:خب دختر من میگه شما دیدید که چه کسی اون دختر چاق و تپلو که دختر من هزار برابر ازش لاغر تر و زیبا تر هست.........استیو:بلهههه داشتید میگفتید😐😐😐😐😐😐😐دیوید:عه بله شما دیدید کی پرتش کرد
(قیافه ی استیو:😳😳😳قیافه ی دیوید:😊😎قیافه ی کرولاین:😟😟😟)دیوید:و دخترم میگه شما یه دختر مو طوسی زشت که دختر من هزار ......استیو:هزار برابر از دختر مو طوسی خوشگل تر و لاغر تر بود.......(دساش روی پیشونیشع)خواهشتگا زود تر بگید.....دیوید:بله هزار برابر از دختر مو طوسی خوشگل تر و لاغر تر و با ارزش تر بود رو دیدید و میگه که به نظرش اون اون دختر چاقو پرت کرده😳😳😳😳
البته که میدونید دختر من هم بسیاررررر قوی هستش . استیو:بله بله ولی خوب واسه همین اومده بودید😐😐😐و ما هنوز مطمعن نیستیم و پلیسا الان دنبالن😊پس هیچ جای نگرانیی نیس خب داشتید میگفتید.دیوید:آقای استیو دختر من میگه که شما اون دخترو دیدید که رنگ موهاش طوسی بود داشت به ۲ نفر تذکر میداد. استیو:بله..بله...وایسا ببینم من به دخترتون نگفتم که داشت به دونفر تذکر میداد😳😳
دیوید:ولی من مطعنم که گفتید .استیو:خیر من نگفتم😳😳 . دیوید:نه نگفتم؟؟؟کرولاین در حالی که از شوک در میاد:نه نگف . دیوید:(یهو جدی میشه و میگه)خیلی خوب دیگه بسه (و بعدم یهو دستاشو میاره جلوی سورتش و یهو کت و شهروال سفیدش تبدیل به سیاه میشع)استیو تو باید به ما بگی وقتی دختره پرواز کرد یا غیب شد یا هر چیز دیگه ای چه اتفاقی افتاد. استیو:اون ....شما از کجا میدونید .....دیوید:که غیب شد....بعد یه هنی میکنی و میگه:الان نابودت میکنم و بعدم به استیو نزدیک میشه کع یهو.....