
خب بچه ها این پارت هم تموم شد لایک و کامنت فراموش نشه ♥️♥️❤️
از دید شوگا:بعد از صبحونه بلند شدم و ا/تم بلند شد میخواستم برم دفتر کارم که صدایی از پشت سرم اومد وقتی برگشتم ا/تو دیدیم که رویه زمین افتاده خشکم زده بود بعد چند دقیقه به خودم اومدم و رفتم بغلش کردمو و بردمش توی اتاق و بلند داد زدم:دکتر خبر کنین(با داد) و بعد چند دقیقه همه ی پسرا به همراه دکتر ریختن تویه اتاق دکتر سریع اومد سمت ا/ت و گفت:باید دورش خلوت باشه (حرفه همه ی دکترا😐😐)و بعد همه اومدیم بیرون بعد چند دقیقه دکتر اومد بیرون. شوگا:چشم شده؟ دکتر:تبریک میگم رئیس همسرتون باردارن شوگا:..چ..چی؟؟ دکتر:یک هفته که باردارن شوگا:......اخه...آخه چطور ....ممکنه جیمین:وای رئیس تبریک میگم 🎊 تهیونگ:هیچ وقت تصور همچین لحظه ای رو نمیکردم😍😍 جین:امید وارم مثل عموش واید هندسام بشه(جین عموش نیستان مثل عموشه) جیهوپ:وایییییبی خدای من بچه ی شوگا رو تصور کنین چه جیگری بشه😍😍 شوگا:الان واقعا دارین به این فکر میکنین؟🤦🏻مگه ما قرار نبود یک ماه بعد طلاق بگیرم جین: اوووووو خب فکر کنم باید پای هم فسیل شید😂😂 شوگا:بسه دیگه شوخی جیمین خب تو که نمیخوای ا/تو با بچت ول کنی؟🤧 خواستم جوابشو بدم که دکتر گفت: رئیس میشه باهاتون صحبت کنم....تنهایی نامجون:خب بهتره ما بریم بعد همه رفتن دکتر:آقای مین باید تویه دوران بارداری به شدت مراقب همسرتون باشید هم نگرانی و هم استرس براش سمه و اینکه اگه روحیشون هم که خراب باشه صدر صد افسردگی میگیرن شوگا:متوجه شدم ممنونم دکتر دکتر :خواهش میکنم امر دیگه ای ندارید؟ شوگا:نه میتونی بری رفتم داخل اتاق باید چیکار میکردم؟البته که تویه این چند هفته هر روز احساسم بهش پررنگ تر میشد آروم رفتم و نشستم رویه یکی از مبلا و تماشاش کردم.
از دید ا/ت:وقتی چشمامو باز کردم دیدم تویه اتاقم و شوگا رو یکی از مبلا بهم خیره شده ا/ت: شوگا... شوگا:بله ا/ت:چ..یشده شوگا:میخوام یه چیزی رو بهت بگم ا/ت:چی؟ شوگا...تو...حامله ای ا/ت:چی😦..اما....اما هق این امکان هق نداره هق شوگا:الان تو ناراحتی بچه از منه؟ ا/ت:به نظرت هق ناراحتی نداره؟ شوگا:نه ا/ت:خیلی هق بدی من نمیتونم بچه ی تورو هق به دنیا بیارم هق نمیخوام اونم مثل تو سنگدل بشه هق نمیخوام آدمکش بشه شوگا:من آدمکش نیستم ا/ت:چرا هستی شوگا:نچ نیستم من دستورشو میدم جیمین میکشه ا/ت:خب دیگه هق بد تر شوگا:بسه دیگه گریه من از گریه متنفرم بلند شدم و رفتم تویه(اونجایی که دست و اینا میشورن من اسمش یادم رفته😅)و صورتم رو شستم و به خودم تویه آیینه نگاه کردم بودم که نگاه میکردم گریم میگرفت آخه این چه تقدیریه....... رفتم پایین شوگا و بقیه ی پسرا نبود جز تهیونگ و کوک که کوک سرش تویه لپ تاپ بود و تهیونگ هم که داشت گیم بازی میکرد (بچه ها یه توضیح کوچولو میدم که گیج نشین یه مبل سه نفره هست جلوی تلویزیون که تهیونگ اونجا نشسته و یه مبل تک نفره هم هست که کوک هم اونجا نشسته بود و چنتا دیگه مبلم بود که ا/ت نشسته رویه یک دونه دونفره) بعد از اینکه نشستم تهیونگ اومد کنارم نشست تهیونگ:اسمشو چی میزارین؟ ا/ت:چی رو؟ تهیونگ:بچه دیگه ا/ت:نمیدونم تهیونگ:واییی من عاشق بچممم ا/ت:شوگا و بقیه کجان؟ تهیوتگ:رفتن مأموریت ا/ت:خب شما چرا نرفتین؟ تهیونگ:خب نیاز به آدم کشتن اگرم یکی دونفر باشن جیمین از پسشون بر میاد ا/ت:اهوم 🥺 تهیونگ:چته؟ ا/ت:هق من نمیتونم هق از این بچه مواظبت کنم هق تهیونگ: چرا ا/ت:من هق نمیتونم هق من ..من نمیخوام بچم از شوگا باشه تهیونگ:چرا دانم بخواد شوگا به وقتش خیلی مهربونه میشه ا/ت:نه هق برای مهربونیش نیست من هق نمیخوام بچم هم مثل اون مافیا بشه هق تهیونگ:اووو الان گرفتم اما فکر نکنم این دیگه بر آورده بشه آخه اون بچه ای که الان تویه شکم توعه وارث تمامی اموال و ثروت شوگا و پدرشه و البته وارث شغل خانوادگی اونها اون باید بعد شوگا تمامی ریاست مافیا های کره رو بدست بگیره ا/ت:از هق همینش میترسم تو یه همین حال بودیم که در باز شد شوگا پسرا اومدن تو کوک رفت پیششون. کوک:چطور بود جیمین: عالی کوک:بدستش اوردین؟ شوگا:اره
از دید شوگا:رفتم تویه دفترم و با پدرم تماس گرفتم (بچه ها پدر شوگا رو مخفف کردم که میشه پ/ش) پ/ش:سلام پسرم شوگا:سلام پدر پ/ش:چی شد مأموریت چطوری پیش رفت گرفتینش؟ شوگا:اره پ/ش:عالیه شوگا:پدر میخواستم یه قضیه رو بهتون بگم پ/ش:چه غضیه ای؟ شوگا:خب راستش... ا/ت حاملست پ/ش:چیییییییی شوگا:امروز حالش بد شد دکتر گفت که یه هفتس که حاملست پ/ش:وای خدایاااااااا هیچ وقت فکر نمیکردم آنقدر زود پدر بزرگ بشم.امشب باید یه جشن بزرگ بگیری شوگا:لازم نیست پ/ش:وااا چی چیرو لازم نیست داره اولین نوم بدنیا میاد باید همه بدونن که بزرگ ترین مافیای اروپا داره وارث دار میشه شوگا:واییی پدر لطفا ول کن من وقت ندارم برای مهمون بازی پ/ش:همین گفتم.. من فعلا باید برم شوگا:خداحافظ پ/ش:خداحافظ یادت نره ها شوگا:چشم بعد از اینکه قطع کردم زنگ زدم به الکس(الکس کسی یه که اگه بخوان مهمونی بگیرن به اون میگن و اون همه چی رو ترتیب میده) .......(بعد مکالمه) ساعت ۲ بود رفتم پایین ناهار حاضر بود همه بودن منم رفتم نشستم جیمین:به پدرتون گفتید؟ شوگا:اره ....و اینکه گفتم ا/ت حاملست کوک:خب چی گفت شوگا:گفت که باید امشب جشن بگیریم ا/ت:چییییی نخیر من دیگه نمیام وسط اون همه مافیا و خلافکار جین:تو الانم وستشون هستی ا/ت:.....😑😑 شوگا:بسه دیگه ا/ت تو باید بیای ا/ت:نمیام شوگا:این یه خواهش نیست ا/ت:ولم کنین دیگه(با داد) بعدش رفت تویه اتاق و محکم درو بست. جین:واااا چه بی ادب چطور جرعت کرد به وایرد هندسام (درست نوشتم؟) توهین کنه(😂😂😂) شوگا: بسه دیگه یه بار دیگه سر به سرش بزارین من میدونم با شما ها. بعد رفتم سمت اتاق صدای گریه هاش میومد آروم درو باز کردم .رویه تخت نشسته بود و پاهاش رو بغل کرده هر بار که گریه میکنه احساس میکنم قلبم ذوب میشه رفتم کنارش آروم دستشو گرفتم ا/ت:دست هق به من نزن(با داد) شوگا:ببین گوش کن منم دلم نمیخواست این اتفاق بیفته ولی کاریه که شده ا/ت:من هق نمیتونم ...بچه زحمت داره .. هق من نمیتونم هق شوگا:توکه تنها نیستی منم هستم از دید ا/ت:حرفاش بهم آرامش میداد سرمو گذاشتم رویه پاش بعد سرمو نوازش کرد که خوابم برد..

(دو ساعت بعد)از دید ا/ت:چشمامو باز کردم هنوز سرم رویه پاش بود سرشو تکیه داده بود به تاج تخت و داشت با گوشیش ور میرفت. شوگا: بیدار شدی؟ ا/ت:اره...ساعت چنده؟ شوگا:شیش ا/ت:چییی اینکه خیلی دیره شوگا:گفتم خودت بیدار شی....دو ساعت دیگه مهمونا میان باید الان بریم لباس انتخاب کنیم. ......یه جای خیلی بزرگ بود و یه عالمه لباس های مجلسی بود.... شوگا:خودت انتخاب کن ا/ت:واقعا؟ شوگا:اره ا/ت:خب من اینو دوست دارم(عکس لباس👆🏻👆🏻)

شوگا:نه این خیلی زشته.... این خوبه(عکس لباس 👆🏻👆🏻) همین خوبه اینو میخریم ا/ت:وات؟ مگه نگفتی به سلیقه ی خودم شوگا:گفتم ولی نگفتم زشت ترین رو انتخاب بکن
خب بچه ها این پارت هم گذاشتم برید واسه نتیجه و اینکه ی چالش داریم و آنچه خواهید دید هم گذاشتم و شرط ها هم گذاشتم همه تویه نتیجه هست❤️♥️♥️❤️♥️
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عرررر لعنتتت به این زندگیییییییی اقا بزار پارت بعدووو😭😭😭😭
بخدا این نهمین باره میزارمش همش یا رد میشه یا از برسی در نمیاد😩🤧🤧
کی پارت بعد رو میزاری؟😭😭😭😭
بخدا شیش باره گذاشتمش همش رد میشه 😭😭😭😭🥺😭
😭😭😭😭😭
عااااااالی بود 😍❤💋🥰
پارت بعد رو زودتر بزار 🥺
چشم😍😘
عالی بود لطفاً زودتر پارت بعدیو بزار
تا پارت بعد نگیریم اروم نمیگیگیریم
چشممممم😘😘😘😘😘
💜
من مردم از این همه زیبای ☠
شرط ها عملی بشین 😐😐😐🔪🔪🔪🔪
😂😂😂❤️❤️❤️❤️🥰🥰♥️♥️♥️
عالی پارت رو زود بزار ❤🥺
چشم🥰❤️♥️😘
عالی
❤️🥰♥️
پارت بعد رو بزار
چشم🥰♥️
عالییییی
مرسی♥️♥️🥰
عالیییی بود پارت بعد لطفا
چشم😘♥️🥰