
💜💛سلام پارت ششم💜💛
♡تالون♡عین آدم هایی بودم که همه چیزشون رو از دست دادن زیر بارون شدید با قدم های آهسته و غمگین قدم میزدم...داشتم دیوونه میشدم از فکر اینکه الان پنی پیش آیدینه...دلم به حال خودم میسوخت الان اون کنار عشقش حالش خوبه و من این حال داغون و دارم....رفتم روی صندلی ایستگاه اتوبوس نشستم....هوا خیلی سرد بود...و کل بدنم از سرما یخ کرده بود...که همون لحظه سر به گوشیم زدم و دیدم که پنی پست جدید گذاشته:)💔چی؟؟عکس دوتاییشون رو💔چقدر آخه باید منو بشکونی لعنتی:))💔زنگ زدم به پنی.....چنتا بوق خورد تا جواب داد....پنی با صدای عصبانی گفت چی میخوای پسره مزاحم....
با بغض گفتم بهش....حالا وقتشه یک چیزایی رو اعتراف کنم....پنی من متنفرم ازینکه عاشق تو ام....من دوست داشتم ولی تو منو شکوندی.....وقتی با اون دیدمت حالم انقدر داغون شد که حد نداره.....پنی بدون اینکه هیچ چیزی بگه روی من قطع کرد.....♡پنی♡قلبم درد گرفته بود شروع کردم به گریه کردن....کاش تالون میدونست چقدر دوسش دارم و فقط از سر اجبار باید با آیدین باشم....با هزاران بدبختی جلوی غرورم مقابله کردم من دیگه تحمل نداشتم میخواستم برم همچی رو برای تالون بگم....میخواستم بهش بگم که من فقط عاشق خودشم...میخواستم بگم که آیدین چقدر منو آزار و اذیت کرده....
ناگهان در اتاق گشوده شد و بازهم چهره آیدین در قاب در نمایان شد...و بازهم ترس وجود من رو در بر گرفت....میدونستم که میخواد بازم من رو اذیت کنه....ولی ایندفعه باید جلوش می ایستادم...آیدین به من نزدیک و نزدیک تر میشد تا وقتی که رو به روی من ایستاد برخلاف همیشه با لبخندی دلنشین دست هاش رو گرفتم و لب زدم عزیزم تو همینجا بنشین من الان برای هردومون شربت گل درست میکنم و شیرینی هم میارم تا باهم بخوریم.....آیدین که از رفتار من تعجب کرده بود گفت باشه عزیزم....راستی چقدر مهربون شدی....تک خنده ای کردم و چشمکی زدم و گفتم چرا باید با کسی که از اعماق وجودم عاشقشم بدرفتاری کنم؟
انقدر قشنگ دروغم رو واقعی کرده بودم که باورشم نمیشد همه اینا جز نقشه من هست...از اتاق خارج شدم و بعد از پیمودن راه نسبتا طولانی به آشپزخونه رسیدم...سریع شیرینی رو از توی یخچال درآوردم و روی کابینت گذاشتم و شربت درست کردم و یک قطره از اون خواب آور رو توی شربت آیدین ریختم...الان بهترین موقعیت برای فرار از این جهنم بود چون اگر که اون به خواب عمیق فرو بره کسی هم توی خونه نیست که من رو ببینه پس باید از موقعیتم استفاده میکردم....سریع خواب آور رو درون شربت آیدین ریختم و از آشپزخونه خارج شدم و وارد اتاق شدم و کنار آیدین نشستم و شربت رو بهش دادم....آیدین کل اون شربت رو خورد و بعد از ده دقیقه انگار بیهوش بیهوش شد.....
به خودم یک ایول گفتم و سریع رفتم توی اتاقم و فقط وسایلی که مال خودم بود و لازم داشتم رو برداشتم و کل اونها رو توی کیفم جا دادم...از در خروج بیرون زدم و سریع به تالون زنگ زدم....تا یک بوق خورد برداشت...سریع بدون معطّلی بهش گفتم تالون باید ببینمت و اونم قبول کرد و گفت که به پایگاه مد ها به اتاق خودش برم...♡تالون♡من که از خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجیدم....واقعا دست و پام رو گم کرده بودم....♡پنی♡طولی نکشید که به پایگاه مد ها رسیدم....
به تالون تک زنگ زدم و دیدم که با سرعت خودش رو به در پایگاه رسوند و گفت بیا بریم داخل...بهش گفتم مگه عقلت رو از دست دادی تالون....مامور ها اگه منو ببینن...تالون حرفمو قطع کرد و گفت نگران نباش پنی خوشگله...مامورا کاریت ندارن چون میدونن مهمون منی....لبخندی زدم و باهم وارد پایگاه مد ها شدیم....و بعد از پیمودن راه نسبتا کوتاهی به اتاق تالون رسیدیم و....
💜💛💜💛💜
خدانگهدارتون👋💜💛
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی 😍😍😍😍🪅🪅🥳🥳💙💙❤❤
راستی من دوباره شروع به داستان نویسی کردم ببین حتما
مرسی گلم حتما عزیزم😍😍😍💜💜💜💙💙💙💙💙💙💙💙💙
عاجی پارت بعدو نمیزاری 😕😕
چند بار گذاشتم ثبت نشده گلم💔بازم حالا امتحان میکنم☺💔
بعد از سالیان سال رسید
دختر خیلی منتظر بودم
لطفا پارت بعد رو زود بده
واقعا معذرت میخوام میدونم فعالیتم کم شده گلم بخاطر حجم زیاد درس هاست ولی امشب دوتا پارت رو باهم میزارم😍😍😍😍❤❤❤❤
واقعا ببخشید من ۳ روزه پشت سر هم میزارم داستانمو ثبت نمیشه😔😔💔
واقعا عالی مشتاق پارت بعد😍😍😍
قربونت عزیزم چشم امشب دوتا پارت رو باهم میزارم😍❤
دوستان میخوام یک معرفی از شخصیت های داستانم بزارم:)❤
خیلی قشنگ بود
البته همین یکیو فقط خودنم حال ندارم بقیه پارت هاشو بخونم ولی واقعا باحال بود
عزیزمیی خوشحالم خوشت اومده قشنگم😘😘😘💞💞💞💞💞
من خیلی این تست رو دوست داشتم . حتما تست رو ادامه بده چون خیلی ذهن خلاقی داری ❤😊
راستی من ناظر این تست بودم و منتشرش کردم ❤😊
مرسی قشنگم😍❤خوشحالم خوشت اومده عزیز دلم چشم حتما عزیزم😍😍💞💞💞💜💜💜💛💛💛
مرسی قشنگم خیلی لطف کردی😘😘💜💜💛💛
❤❤❤❤