
چند جمله ی کوتاه از این بخش از داستان : قلبم با شدت زیادی به قفسه سینم میکوبید ، می خوام اعتراف کنم ، خوشحالم که تو لیدی باگ هستی . خب امیدوارم که خوشتون بیاد

بچه ها این پارت یکم دوستانه تره و یکی از خوشحال ترین پارت های کل داستانه اما این نکته رو فراموش نکنین که خوشحال بودن دلیلی بر مهم نبودن نیست چون این پارت خیلی مهمه مثل همه ی پارت های داستان و قراره بعدا ازش خیلی استفاده بشه . حتما این پارت رو با آهنگ its_nice_to_have_a_friend بخونید
صبح به خیر پاریس اون روز ، روز ابر قهرمان بود و یه هیجان وصف نشدنی کل قلبم رو مال خودش کرده بود اون روز صبح من از شدت هیجان تقریبا ساعت ۵ صبح از خواب بیدار شدم و از شدت بیکاری شروع کردم به ثبت کردن اتفاقایی که اون چند روز برام رقم زده بود ، تا اینکه حدود ساعت ۶ و نیم یه پیام روی گوشیم اومد :
_صبح بخیر لیدی باگ _صبح توهم بخیر رینا _دختر.... باورم نمیشه تو صبح به این زودی اونم روز یکشنبه بیدار شدی . _از شدت هیجانه .... _ که اینطور ..... چون من بین تو و این ساعت از روز روبط دوستانه ی خوبی نمیبینم . حالا واسه ی چی ذوق داری ؟ واسه اینکه بالاخره قراره اعتراف کنم .
. نه معلومه که اینو نگفتم ، چون اگر آلیا میفهمید به زور برام جشن نامزدی میگرفت . _چون امروز روز منه دیگه .... _روز لیدی باگ که نیست . روز ابرقهرمانه ... راستی برای امروز برنامه ای نداری ؟ _چه برنامه ای ؟؟ برنامه ی خاصی ندارم . _منظورم اینه که نمیخوای به عنوان لیدی باگ کاری کنی ؟ _ منظورت چیه ...
_ من همیشه دلم میخواست اینو لیدی باگ بگم . خیلی خوشحالم که تو لیدی باگ هستی . آلیا در حال ضبط صدا است ... نکنه چیزی فهمیده بود ؟ همه نگرانی ها توی قلبم جمع شده بودن و قلبم با شدت زیادی به قفسه سینم میکوبید. اونقدر ذهنم درگیر بود که اصلا متوجه گذر زمان پنج دقیقه ای و وویس طولانی آلیا نشدم ، اما همون لحظه ای که خواستم وویس رو شروع کنم خودش باهام تماس گرفت . - نمی تونم منتظر بمونم نظرت چیه ؟
- در مورد چی ؟ - وویسم دیگه ، مرینت ... نگو که گوش ندادیش . یه لبخند زدم و به آلیا نگاه کردم ... - این روزا حواست کجاست ؟ - متاسفم این روزا ذهنم خیلی درگیره ، لطفا همینجوری بهم بگو . - راستشو بخوام بگم باید بهت بگم که ...
وقتی آلیا شروع کنه به حرف زدن حرفاش تمومی نداره و تا فردا صبح باهات صحبت میکنه مخصوصا اگر بخواد باهات در مورد ابر قهرمان ها و ایده هاش برای لیدی بلاگ بگه ، کل بخش های مهم صحبتش از این قرار بود که بنظرش خوب میشد اگر من یه مصاحبه کوتاه با لیدی بلاگ داشته باشم
و توش از تمام مردم پاریس بابت اینکه این روز رو به نام ابر قهرمان ها نام گذاری کردن تشکر کنم و رضایت مردم رو با این کار نسبت به خودم جلب کنم تا اون ها متوجه اینکه لیدی باگ اهمیت میده بشن . منم با کمال میل قبول کردن و واقعا خوشحالم تنها چیزی که بهش نگفتم رو نفهمید !
بعد از اینکه صحبتم با آلیا تموم شده بود تیکی بیدار شده و بود ساعت تقریبا نزدیک 9 بود . از پله ها پایین رفتیم و یه غذای حسابی خانوادگی خوردیم اما سر همه شلوغ بود برای همین با سرعت زیادی غذا ها تموم شد . - مرینت برنامت برای امروز چیه ؟ نمی دونم چرا برنامه ی من برای همه جالب شده بود و از قرار منم دوتا برنامه خیلی مهم داشتم .
- برنامه ی خاصی ندارم مامان ، احتمالا میرم خونه ی آلیا . شاید بتونم توی کارا یکم کمکش کنم . بعدم میام پیش شما و بهتون توی کارا کمک می کنم . احتمالا بعدشم توی راهپیمایی شرکت کنم . شاید موفق شم یه ابر قهرمان هم ببینم . - موفق باشی ، فقط عکس یادت نره عزیزم . - چشم .
و سه تایی همو یه بغل خانوادگی کردیم . از خونه زدم بیرون و یه نگاهی هم به تیکی انداختم ، خیلی دلم می خواست که به جای خونه آلیا برم گشت زنی با کت نوار مخصوصا اینکه خیلی وقت بود ندیده بودمش . و خب ... باهاش یه کار خیلی مهم هم داشتم . پس یه گوشه رفتم و تغییر شکل دادم و رفتم محل هممیشگی قرارمون و منتظر شدم اما ساعت از 15 هم گذشت و من تقریبا 4 ساعت منتظر کت نوار مونده بودم ولی اون نیومده بود ،
می تونم بگم تازه اون موقع فهمیدم چه حسی داشت که علافش میکردم و نمیومدم تا ببینمش . فکر میکنم خیلی ناراحت می شد ، مثل من که خیلی عصبانی بودم . براش پیغام گذاشتم و چون نمی خواستم آلیا هم عصبانی کنم سریع تغییر شکل دادم و رفتم خونه ی آلیا . - چه عجب ، چرا اینقدر دیر کردی ؟
- معذرت می خوام ، تقصیر من نیست . بیخیال . چی کار باید بکنم ؟ - هرچی که توی قلبت هست رو بگو - باشه دختر جون ...

امیدوارم خوشتون اومده باشه ، لطفا برید صفحه ی بعدی که برنامه قرار دادن قسمت هارو هم براتون بذارم

هفته ای دو قسمت : شنبه و چهار شنبه ساعت 11 تا 16 در صورت استقبال شما به هفته ای سه قسمت هم تغییر میکنه . مرسیی
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خوبه
ممنون
یه سوال دیگه
خودت عکس پارت رو ادیت زدی
اگه خودت کردی میشه بی زحمت بگی با چه برنامه ایی؟
آره خودم ادیت کردم .
با فتوشاپ .
مرسی
یه سوال فردا پارت بعدی رو میزاری که چهارشنبه بیاد تو پروفایلت؟
فردا هفت صبح میذارم که تا ساعتی که دادم آپلود بشه ، خودم برای گذاشتن این پارت هیجان زدم :))
زود بزارش
عالی بود
پارت بعدی رو زود بزار
حتمااا !
خیلی خوشحالم خوشت اومده
خب داستان خودت خیلی قشنگه 😊😍😘