

بچه ها تو معرفی شخصیتا عکس امیلیا ریدل پریده بود امیلیا ریدل ایشون👆 از زبان کیتانا:به سمت کتابخونه رفتم و نشستم پشت میز و شروع کردم به خوندن تنها بودم که یهو ژینا پیداش شد اومد نشست رو میز و کتاب و برداشت پرت کرد اونور کیتانا:هی چیکار میکنی دیوونه . ژینا:دیشب تو بخش ممنوعه چکار میکردین ها. ک:راجع به چی حرف میزنی ژ:خودت به اون راه نزن اگر جوابمو ندی میگم دیشب رفتین اونجا. ک:مدرک نداری. ژ:او جدی ولی برای اینکه پدرت کسیه که باعث مرگ پدر مادر خری بوده مدرک دارم هه اگر بفهمه دیگه هیچکس نیست که حتی باهات حرف بزنه همه به چشم دختر یک قاتل بهت نگا میکنن حالا بگو ببینم دیشب اونجا چی دیدین. ک:یک سگ سه سر ژ:ادامه بده ک:که از یک چیزی محافظت میکرد همین. ژ:خوبه خدافظ پدر قاتل . بعدم رفت.منم نشستم یک دل سیر گریه کردم از اینکه نمیدونم مادرم کیه از اینکه پدرم به یک تهمت تو زندانه از اینکه تنهام از اینکه باید تو خونه مالفوی ها زندگی کنم و اونا بهم محل نمیدن از اینکه لوسیوس و نارسیسا بد باهام رفتار میکنن و همش میگن تو دخخر یک گریفیندوری هستی. از زبان سابرینا:با کوک و تیهونگ داشتیم میرفتیم کتابخونه صدای گریه شنیدیم آروم وارد شدیم کیتانا بلک بود از گریفیندور تا مارو دید بدو بدو رفت بیرون خواستم برم دنبالش که تیهونگ گفت:(خب اگر میخوایت چیزی بگه که فرار نمیکرد.)-آره راست میگی ولش کن. بعدش یک کتاب قطور رو پیدا کردم. ته:میخوای اینو بخونی؟ س:آره برای استراحت خوبه. کوک:خیلی زیاد نیس س:مهم نیس کم کم میخونم. از زبان رزی:با فیلیپ رفتیم سر میز هافلپاف یک دختره ای گفت:من آیوی دیگوری ام ایتم برادرم سدریک. بعد دستشو آورد جلو ما هم دست دادیم. فیلیپ:فیلیپ اسکمندر من:رزی جکلسون. از آشنایی باهاتون خوشبختم.
از زبان ژینا: رفتم جای بقیه و همه چیزو گفتم جوزف:(خب)ژ:و به عبارتی دیگر به احتمال زیاد سنگ جادو تو هاگوارتزه. از زبان تام:رفتیم جای کوییرل و براش تعریف کردم کوییرل:خب من الان باید چکار کنم. امیلیا:خب باید حواسشونو پرت کنی و بری سراغش. کوییرل:چجوری همه رفتیم تو فکر کتی:میتونی یک غول رو آزاد کنی و شب همه برن و تو بری سراغ سنگ جادو. کوییرل:باشه شما هم سعی کنید کاری کنید همه برن. متیو:باشه از زبان جسیکا:از وقتی کیتانا رفته بود کتابخونه ندیدمش بعد از بچه ها شنیدم که تو دستشویی ها داره گریه میکنه از زبان آیوی:شب تو سرسرا نشسته بودیم که یهو کوییرل دوید و اومد تو گفت:(یک غول فرار کرده بعدم غش کرد.)همه پاشدن به جیغ و داد دامبلدور گفت ارشد ها ببرنمون خوابگاه. سابرینا هادسون که نزدیکترین به من و رزی بود گفت:هی بچه ها پرفسور اسنیپ داره کجا میره بریم دنبالش. آیوی و رزی:باشه. بعد با تیهونگ و فیلیپ رفتیم البته نامحسوس. از زبان لیندا:داشتیم میرفتیم خوابگاه که جسیکا گفت:(کیتانا تو دستشوییه و خبر نداره.)لیندا:باید بریم کمکش . بعدش با هری و کوک و هلن و جسیکا رفتیم سمت دستشویی ها. غول رو دیدیم و خلاصه اتفاقات تو فیلم وقتی پرفسور اسنیپ اومد پاش زخمی بود هلن آروم:هی بچه ها پای اسنیپ زخمیه. کوک:آره راست میگه. از زبان رزی:رفتیم و دیدیم کوییرل داره میره بخش ممنوعه که اسنیپ جلوشو گرفت. آیوی:(بچه ها برگزدیم ممکنه ازمون امتیاز کم بشه.)فیلیپ:آره بریم. بعد برگشتیم. رفتیم پیش بقیه هری:من مطمئنم اسنیپ میخواد بره بخش ممنوعه تا سنگ جادو رو یرداره. آیوی:نه اون میخواست جلوی کوییرل رو بگیره اون رفته بود بخش ممنوعه. هلن:ممکن نیست کوییرل خواسته جلوی اونو بگیره. سابرینا:شاید من دیگه میرم خدافظ. تیهونگ:باشه منم میام بچه ها خدافظ. همه:خدافظ از زبان هلن:فردا صبح کوییدیچ داشتیم با اسلیترین من و جسیکا و سابریناو تیهونگ و لیندا و هرمیون و رون و کوک رفتیم توی جای مخصوص گریفیندور فیلیپ و رزی و آیوی رفتن جای هافلپاف نشستن شروع کردیم به تشویق جیغ و داد از زبان هانا:تام و متیو هر دو تو تیم بودن ما هم جیغ زن بودیم😂سدریک دیگوری هم مثل چسب اومده بود نشسته بود اسلیترین تشکیق میکرد یا چیزی زده بود یا سرش به جایی خورده بود یهو پاتر از رو جاروش افتاد گریفیندوریا خیلی ترسیدن اما ما خوشحال بودیم ولی چرا اینطوری شده بود آره فهمیدم کار پرفسور اسنیپه از زبان رزی:دیدم جارو هری نابود شد. یکم که نگاه کردم دیدم کار اسنیپه رفتم و آتیشش دادم و گریفیندور برنده شد. از زبان جسیکا:به نتیجه رسیدیم که اسنیپ میخوا سنگ جادو رو بگیره فردا من و هری و رون و هرمیون و لیندا و هلن و کوک رفتیم پیش هاگرید اتفاقی نیکلاس فلامل رو لو داد رفتیم کتابخونه ولی هر چی گشتیم چیزی پیدا نکردیم.
از زبان سارا: تعطیلا ما و خانواده نات و خانواده بلک رفتیم عمارت مالفوی تازه فهمیدم که کتی یک خواهر به اسم کاملی رفتیم اونجا دراکو تام و متیو و جوزف رو برد و اتاقشو بهشون نشون داد ما هم رفتیم اتاق اسکارلت و فلورا رو ببینیم. بعد دوتا پسر با یک خانمی از بیرون که کاملا هم بارونی بود. اومدن تو ویلیام کراوچ بود اونم احتمالا مادر و برادرش اینجا چکار میکرد همه سوالی به آقای لوسیوس نگاه کردیم. گفت:(دستور اربابه گفته تا وقتی بارتی کراوچ توی آزکابانه ما هواشو داشته باشیم بیاین بشینین خانم کراوچ)-متشکرم. از زبان هانا:خلاصه بعدشم همه پاشدن که برقصن(کوییرل داره همه چیزو خراب میکنه این سرخوشا میرقصن😂)دراکو با کتی تام با ژینا متیو اول از اسکارلت خواست ولی گفت نه اونم از لجش رفت با فلورا ویلیام با کلی جوزف با آموشن برادر ویلیا یعنی ویلی هم با اسکارلت من و سارا و امیلیا هم نشسته بودیم. از زبان دراکو:کتی گفت:(میدونی خیلیا آرزو دارن بهشون نگا کنم.)-هر هر خندیدم. ک:میخوای تو هم جز اون خیلیا بشی. منم دوباره خندیدم. ک:خیل خب باشه. بعدم رفت نشست منم رفتم پیش امیلیا گفتم:(افتخار میدی امیلیا.) اولش یکم شکه شد ولی بعد لبخند زد و بلند شد خلاصه کلی رقصیدیم. خیلی خوش گذشت(نویسنده:کتی منو زنده بزاره صلوات😂) از زبان سارا:هانا:تو نمیخوای بری.-نوچ ه:موندم آخرش تو عاشق کی میشی. -حالا بزار عروسی تو و دیگوری سر بگیره ه:چی از خودت حرف در نیار-نگو ازش خوشت نمیاد. ه:ببین سارا اگر بکسی بگی پوستتو میکنم.-من آدم رازداری هستم خیلی چیزا میدونم مثلا حس کتی به دراکو یا تام به ژینا یا مثلا متیو به اسکارلت که همین امشب اتفاق افتاد. ه:واقعا؟ -آره تو متوجه نشدی. از زبان جسیکا:من و هری و رون و سابرینا و رزی و کوک و تیهونگ و هلن و لیندا و فیلیپ موندیم تعطیلات هاگوارتز حوصله همه سر رفته بود. لیندا:بچه ها بیاین با هم کریسمس بگیریم.رزی:چی هلن:لیندا راست میگه مثلا امشب کریسمسه من تا حالا کریسمسی نداشتم بیاین بگیریم.اون شب رفتیم توی سالن عمومی گریفیندور رزی هم اومد به هر زحمتی بود کلی خوش گذروندیم و یکم رقصیدیم من با هری رزی با فیلیپ سابرینا با تیهونگ .کوک و هلن. لیندا و رون بعدشم رفتیم کادو هارو باز کنیم
از زبان رونیکا:بلخره به عمارت مالفوی رسیدیم با پدرم وارد شدیم آقای ریدل گفت:(رودلفس چقد دیر کردین.) پدر:هوا خیلی بارونی بود. خلاصه شام خوردیم و وقت کادو ها شد تام:چه جالب ما بار ها رونیکا رو دیده بودیم اما نمیدونستیم کیه حالا فهمیدم خواهر خوندمه. امیلیا:یک دستبند از عاج فیل که مال مادربزرگش بوده. کتی:یک خنجر از جنس الماس. سارا:همون شمشبری که پارت قبل گذاشتم فقط لطفا تصور کنید نداشت. دراکو و تام و متیو و جوزف و ویلیام و ویلی :یک لباس گرون رونیکا:همون وسیله ای که بلاتریکس برای شکنجه ماگلا داشت هانا:یک سری وسایل برای معجون سازی کاملیا:گردنبند ماه ژینا:یک گوی برای نگه داری و یاد آوری خاطرات کلی:یک شیشه زهر باسیلیسک اسکارلت:یک شونه جادویی که وقتی موهارو باهاش شونه میکنی بلند میشه فلورا:یک کیف جادویی که هر چیزی بخوای از توش درمیاد (کیف مامان منه😂) آموشن:یک تاج برای هیپنوتیزم. بعد آقای ریدل(بابای سارا) به سنجابشون که ظاهرا اسمش بینگی بود اشاره کرد که بره پیشش یک کادو هم به اون داد وقتی سنجابه بازش کرد یک گیره مو بود که سکزنش خیلی تیز بود معلومه مخصوص کشتنه نمیدونستم چرا اینقد به این سنجاب اهمیت میدادن با بقیه حیوونا اینجوری نبودن حتی سر میز با ما شام خورد. از زبان سابرینا همه با سرعت رفتیم پایین که کادو هامونو باز کنیم. کادو من یک گربه
از زبان سابرینا همه با سرعت رفتیم پایین که کادو هامونو باز کنیم. کادو من یک گربه بود. کادو کوک و رون و تیهونگ و فیلیپ و یک لباس بود(یعنی چقدر آستانه فکری من در زمینه کادو واسه پسر بازه همه پسرا لباس😂) کادو هری یک شنل نامرئی بود که فرستنده ناشناس بود کادو لیندا هم از طرف خانم و آقای اسکمندر یک لباس بود اونم یک هدیه ناشناس داشت بازش که کرد یک چوبدستی بود با یک نشان هد گرل چوبدستی : از جنس چوب بید، 21 سانتی متر، حرکت سریع (مناسب برای سحر و افسون) لیندا:(چرا باید برای من نشان هد گرل بیاد فردا باید به پروفسور مک گونگال نشونش بدم. کادوی رزی هم یک گردنبند خوشگل بود.هلن هم یک گوشه نشسته بود که یک کادو دیدم برای دوشیزه هلن بود گفتم:(هلن این کادو توعه.)-من؟-آره نوشته دوشیزه هلن. خیلی خوشحال شد سریع اوند سمت کادو یک نفس عمیق کشید و بازش کرد.یک دود صورتی کم رنگ شد بیرون. یک هلن تو جعبه رو نگاه کرد خالی بود. سابرینا:(هلن حالت خوبه) اشک تو چشماش جمع شده بود به سختی لبخند زد :(آره خ...و بم خوبم) هلن:نتونستم خودمو نگه دارم زدم زیر گریه و رفتم دویدم و رفتم تو خوابگاه لیندا هم اومد دنبالم اومد داخل و گفت:(هلن من درکت میکن....)-نه درک نمیکنی ه:چرا میکنم منم پدر و مادر ندارم.-(با داد)آره نداری ولی تو یک خانواده خوب بزرگ شدی اما تو کریسمس دو تا کادو داشتی تو نمیفهمی من چی میگم میدونی تا الان کریسمس نداشتن یعنی چی میدونی نداشتن هیچ دوستی یعنی چی من دقیقا شبیه تو و هری ام ولی تو و هری اینجور زندگی و من اینجور لیندا اومد جلو و گرفتم تو ب.غ.ل.ش منم کلی گریه کردم ه:معذرت میخوام بد حرف زدم. ل:عیبی نداره ولش کن. رفتیم خوابیدیم فردا صبح که بیدار شدم رخت خوابم پر گل بود وقتی دستمو مشت میکردم و دوباره بازش میکردم یک گل ایجاد میشد برای همین یک راست رفتم پیش دامبلدور اونم که طبق معمول خیلی بیخیال گفت:(باید یادبگیری مهارش کنی درست مثل صاحب اصلی اینقدرت.)-خب چجوری صاحب قبلیش کیه اصلا چرا من این قدرتو دارم. د:به عنوان هدیه کریسمس این هدیه رو قبول کن. خلاصه دیدم از زبون اینکه چیزی نمیشه شنید کرفتم دنبال کار و زندگیم ببینم با این قدرت چکار کنم. خلاصه کلی تونستم کنترلش کنم. از زبان مگ گونگال لیندا ایکمندر اومد دفتر من لیندا:(سلام پرفسور دیشب یکی از هدیه های کریسمس من یک نشان هد گرل بود این یعنی چی.)بعدم نشان رو نشون داد مگ :خب یعنی باید هد گرل گریفیندور بشی. ل؛اما من هنوز سال اولیم. مگ:مطمئنم از پسش بر میای. ل:متشکرم با اجازه. بعد رفت بیرون آروم یک قطره اشکی که رو صورتم بود رو پاک کردم انگار دیروز بود که خود لیلی هد گرل شده بود حالا دخترش (نویسنده:نخور غم گذشته ءذشته ها گذشته گذشته بر نگشته عمر کمه صفا کن گذشته رو رها کن اگر نباشه دریا به قطره اکتفا کن😂الان دریا منظور لیلی قطره لیندا🤣) خب بچه ها بعد از تعطیلات:از زبان سابرینا:داشتیم با تیهونگ و رزی و فیلیپ کتاب میخوندیم که متوجه شدیم هرمیون و رون و هری و جسیکا و لیندا و کوک و هلن دارن دنبال مطلبی در مورد نیکلتس فلامل میگردن. من خیلی چیزا راجع بهش خونده بودم تو یک کتابی س:دنبال مطلبی در مورد نیکلاس فلامل میگردین. هری:آره س:تو این کتاب هست. بچه ها سال میریم جای شطرنج جادویی اونجا رون=اسب هری:وزیر هرمیون=اسب سابرینا=فیل تیهونگ=فیل کوک:قلعه هلن:قلعه لیندا:شاه خب دیگه سال اول تموم شد. بزن بعدی خیلی مهمه
خب اول که اینفدر نوشتم تا دو هفته سرتون گرم باشه😂 دوم شیپ های داستانم سارا+جک سابرینا+تیهونگ لورا+ویلیام هانا+سدریک اسکارلت+متیو لیندا+رون شاید کتی+دراکو کاتیا+ارنی امیلیا+دراکو هلن+کوک رزی+فیلیپ جسیکا+هری ژینا+تام آموشن+ویلی یانا+جرج کاملی+ایوان رونیکا+الیور آنا+جوزف جیسو+هوپی ناظر جون هیچی نداشت ترو خدا ترو خدا ترو خدا تایید کن شرط پارت بعد +۱۰۰ تا بازدید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اسم شیپم تاموشنه😂چه کیوت😂😍🖤
😆
خیلی خوبه چرا اینقدر خوب مینویسی 😐😂
قربونت عزیزم چشات خوب میبینه
دختر عموی نازنینم مینویسی یا مجبورت کنم بنویسی 😐
بزار مشکلمو با مادیم حل کنم
بعدش میزارم
مادیم رو بفرست پیش من یجوری مشکلتونو حل میکنم دیگه بره پیداش نشه
تموم شد نشوندمش سر جاش
خب پس بنویس
امیلی ریدل شما به هالوین در عمارت تیموتی ریدل دعوت شدید
لطفا به تست هالوین عمارت ریدل بیایید و برای لباستون تست بسازید
باوش میام
اسممو به اِمی تغییر بده از اول از اسم کلی بدم میومد😐🔗
چرااا این کامنتمو که قبلا دادم منتشر نشده😐
اوکی امی به امیلی و امیلیا هم میاد
امی ریدل شما به هالوین در عمارت تیموتی ریدل دعوت شدید
لطفا به تست هالوین عمارت ریدل بیایید و برای لباستون تست بسازید
عالی فقط دوتا مطلب💕:
اول اینکه متیو ریدل؟
و دوم اینکه الان دراکوی خوشبخت به چندقسمت تقسیم شده😂؟به اون ریش دراز مرلین پسرای دیگه ام هست ها
میسی عزیزم
متیو ریدل پسر ولدرموته
تو اگر تونستی همینو به همه بفهمی پیش من یک پنت هوس جاییزه داری😂
راستی نگفتی من به کی برسومنت رون خوبه؟
داستانه منتشر کن
شرمنده ولی مجبوری دراکو رو یه قسمت دیگه هم بکنی😂
نگو ترو خدا باور کن نمیشه یکی دیگه رو بگو
نگا قشنگ معلومه دلت پره ها
باشه خب سدریک در چه وضعیه؟
ببین متیو و سدریک و دراکو و جرج و هری و الیور پره
فرد رو نمیحوای چون نمیمیره
دلم پره
دلم میخواد گاز بگیرم همتونو باور کن😂
شوخیه منتشر کن
دیگه سندروم کراش بیقراره چه میشه کرد😶😂
شخصیت خیالی نوموشه؟
بزنمت ؟سدرسک فقط مال خودمه😑🔪دمپاییم کو؟😐🔪😑
چرا میشه من برای خودم شخصیت خیالی گذاشتم بزار بهم بگو 😉
فقط لطفا زودتر بگو که یه جوری وارد کنم
تستش رو بسازم؟
آره حتما
منتشرید
لیندا پاتر شما به هالوین در عمارت تیموتی ریدل دعوت شدید
لطفا به تست هالوین عمارت ریدل بیایید و برای لباستون تست بسازید
حتما ممنون از دعوت
آقا جان منم دراکو رو میخوام منم جا بده دیگه
انصاف نیست من ۵ سال از عمرمو به پای عشق دراکو سوختم به مولا
اوکی میزارم سه چهار پاتر برای تو و دراکو هم فقط باید واردت کنم
بی ش.ع.و.ر😐
بزنم بشت خاک بره چشت
دراکو اگر واقعی بود همچین رفتاری نداشت😒
از کجا معلوم😂😂
راستی عروسی نمیای؟
نیلو من حرف میزنم تو پا منبری کن😂😂
کتی مالفوی شما به هالوین در عمارت تیموتی ریدل دعوت شدید
لطفا به تست هالوین عمارت ریدل بیایید و برای لباستون تست بسازید
ش.ل م.غز😒
بی تربیت عفت کلام داشته باش
پارت بعد باز دراتی
کتییییی دراتییی
کتی عصبانی نشو🤣🤣🤣راستی عکس پروفایل جدیدت خیلی خوشگله.
عصبانی شدم تموم شد رف😂 تو چتروم حلش کردیم.....نظر لطفته عزیزم....خودم رو عکس پروفم کراشم😈😹
من قولی ندادم کتی باز ج.ر.م ندی😂😂
بازیه منتشر کن
بچه ها ۱۰۰ تا نه ۳۰ تا بسه
خیلی ممنون عجیجم
چشم دارم مینویسم
سلام
اگر فقط یک درصد شخصیتای هری پاترو دست داری
لطفا بیا با نظرسنجی
هرکی هری پاترو دوست داره بیاد تو
تو اکانت خودمه☺
منتشر کن لطفا
من هنوز هیچی ننوشتم🤕😱
😂😂😂سی تا شد
چَشم دارم مینویسم
چرا غمگینی سارا؟؟
برای اکیپ رفتم تو دنبال شونده هام یک عالمه که اکانتشونو بستن یک عامله دیگه هم آخرین تستشون توش واسه تولد سالی اسنیپ دعوتشون کردم یعنی دو ماه پیش حالم یکم گرفته شد خوب میشم
امیدوارم خوب بشی
فکر نمیکنی ۱۰۰تا بازدید خیلی زیاده؟ما چه گناهی کردیم؟
۳۰ تا بازدید خورد میزارم
باشه😗❤
رزی جکلسون شما به هالوین در عمارت تیموتی ریدل دعوت شدید
لطفا به تست هالوین عمارت ریدل بیایید و برای لباستون تست بسازید
چشم میام حتما