داستان از اونجایی شروع میشه که همه چی وارونه میشه .
سلام من مرینت دوپن چنگم یکی از مدل های معروف پاریس . من مادرم و توی 14 سالگی از دست دادم و الان با پدرم تنها زندگی میکنم . پدرم قوانین سخت و سختی برام گذاشته و من حتی به زور میتونم به مدرسه برم .
سلام من ادرین اگرستم . پدرم به همراه مادرم یه شیرینی فروشی رو اداره میکنن و دست پخت اونها عالیه . من به طراحی خیلی علاقه مندم و مدل معروف شهرمون یعنی مریت دوپن چنگ رو دوست دارم اما تا میام باهاش دو سه کلمه حرف بزنم زبونم نمیچرخه و به تته پته میفتم
سلام من کاگامی تسوروگی هستم و به ادرین اگرسم علاقه مندم اما اون مرینت رو دوست داره و منم چون خوشحالی اونو میخوام سعی میکنم که بهش کمک کنم تا با مرینت برسه . مرینت دوست صمیمی منه
من لوکا کوفینم دوست صمیمی ادرین اگرست . اون به مرینت علاقه داره اما من و مرینت برای هم ساخته شدیم . من نمیتونم از مرینت دست بکشم و اگه بخوام بین مرینت و ادرین یکی رو انتخلب کنم مرینت رو انتخاب میکنم
خب اینم از شخصیت های اصلی داستان . نظرتون رو بگید تا ببینم چطوره
لایک و کامنت فراموش نشه . راستی فالو = فالو برو نتیجه چالش داریم
نتیجه 1
چالش : یکی از سوتیایی که سر کلاس داری رو تعریف کن . خودم : یه سری سر کلاسای حضوری سر زبان معلم از من پرسید ساعت چنده . اون موقع ساعت 9:40 بود من اومدم بگم 20 دیقه به 10 بعد اینو با 9:40 اشتباه گرفتم گفتم 40 دیقه به 10 . معلم چشماش اندازه هندونه شده بود 😂😂😂😂 اخرش دوستم جمعش کرد
نتیجه 2
چالش : یکی از سوتیایی که سر کلاس داری رو تعریف کن . خودم : یه سری سر کلاسای حضوری سر زبان معلم از من پرسید ساعت چنده . اون موقع ساعت 9:40 بود من اومدم بگم 20 دیقه به 10 بعد اینو با 9:40 اشتباه گرفتم گفتم 40 دیقه به 10 . معلم چشماش اندازه هندونه شده بود 😂😂😂😂 اخرش دوستم جمعش کرد
نتیجه 3
چالش : یکی از سوتیایی که سر کلاس داری رو تعریف کن . خودم : یه سری سر کلاسای حضوری سر زبان معلم از من پرسید ساعت چنده . اون موقع ساعت 9:40 بود من اومدم بگم 20 دیقه به 10 بعد اینو با 9:40 اشتباه گرفتم گفتم 40 دیقه به 10 . معلم چشماش اندازه هندونه شده بود 😂😂😂😂 اخرش دوستم جمعش کرد
نتیجه 4
چالش : یکی از سوتیایی که سر کلاس داری رو تعریف کن . خودم : یه سری سر کلاسای حضوری سر زبان معلم از من پرسید ساعت چنده . اون موقع ساعت 9:40 بود من اومدم بگم 20 دیقه به 10 بعد اینو با 9:40 اشتباه گرفتم گفتم 40 دیقه به 10 . معلم چشماش اندازه هندونه شده بود 😂😂😂😂 اخرش دوستم جمعش کرد
جای مرینت و آدرین عوض کردی خیلی باحاله
آدرین مدل بود و پدرش بهش سخت میگرفت و مرینت هم شیرینی فروشی داشت و عاشق آدرین بود و همیشه جلوش دست و پا چلفتی بود به تته پته می افتاد
عالی بود
توروخدا بفالو من اکانتم پریده به خدا خیلی زحمت کشیدم به اونجا برسم 🥺🥺🥺
باحاله😉😉😉😉
من برسیش کردم عالی بود😍