
خب بچه ها این پارت هم گذاشتم لایک و کامنت فراموش نشه

(صبح روز بعد)از دید ا/ت:صبح با نور خورشید که خورده بود تویه چشمم بیدار شدم تویه تخت بودم آخه چطوری؟منکه تا جایی که یادمه تویه تاب خوابم برد.حالا ولش بلند شدم رفتم تویه دستشویی و صورت خودمو شستم (بچه ها یه نکته بگم راجب دستشویشون😂 اول یه راهوروعه بعد حموم و بعدشم دستشویشونه یعنی حموم و دستشویشون جداست بعد یه جای جداگانه هم دارن که دستور صورتشونو میشورن ok؟) وقتی اومدم بیرون و صورتمو خشک کردم یکی در زد ا/ت:بیا تو یه خدمتکار بود گفت:سلام خانوم صبح بخیر ا/ت:سلام ممنونم😊 خدمتکار:خانم بیایید پایین برای صبحونه ا/ت:باشه الان میام خدمتکار تعظیمی کرد و رفت منم رفتم یه لباس لباس پیدا کردمو پوشیدمش(عکس لباس ا/ت👆🏻👆🏻👆🏻) و بعد رفتم پایین به میز خیلییییییی بزرگ بود همه ی اعضا نشسته بودن به اضافه ی پدر شوگا که اون هم بود منم یه تعظیم کوتاه کردم و رفتم نشستم پیش جیهوپ. جیهوپ:صبح بخیر همسر رئیس😏(آروم) ا/ت:فقط یک ماهه😑(آروم) داشتم همینجوری آروم باهاش جر و بحث میکردیم که پدر شوگا گفت:صبح بخیر عروس گلم ا/ت:صبح بخیر پدر جان بعد یه عالمه با هم دیگه حرف زدیم هنوز شوگا و بقیه در تعجب بودن که ما چطوری آنقدر باهم صمیمی شدیم.

(بعد صبحونه)....صبحونه تموم شد همه بلند شدیم من رفتم پیش شوگا و دستشو گرفتم آروم کشیدم. شوگا:چیه؟ ا/ت:میگم...میگم چیزه....میشه برم بیرون؟ شوگا:نه ا/ت:لطفااااا🥺🥺 شوگا:گفتم نه ا/ت:پدر جون نگاش کنننن (خطاب به پدر شوگا) پدر شوگا:وااااا شوگا این چه طرز رفتاره وقتی همسرت چیزی رو میگه تو فقط باید بگی چشم فهمیدی؟ شوگا:what؟..... اوفففففف باشه میریم ا/ت:هورااااااااا🥳🥳🥳 شوگا:برو حاضر شو(جدی) ا/ت:باشه😊 بعد خیلی سریع رفتم تویه اتاق و تویه کمدا دنبال یه لباس مناسب گشتم. یه ست لباس بیرونی پیدا کردم و پوشیدم (عکسش لباس ا/ت👆🏻👆🏻)و رفتم پایین شوگا هم لباسش رو عوض کرده بود رفتم سمتش و گفتم:بریم😊 شوگا:....😤اره بریم ا/ت: مرسی 😍 و بعد رفتیم تا دم در میخواستم برم بیرون که برگشتم و گفتم:خداحافظ پدرررررررر پدر شوگا:خداحافظ عزیزم خوش بگذره و بعد رفتیم واییییی خدایه من تا حالا همچین حیاطی ندیده بودم یه عالمه ماشین مدل بالا اونجا بود،یه عالمه بادیگارد اونجا بودن و.... من که خشکم زده بود شوگا رفت سمت یه لامبورگینی مشکی. شوگا:هی سوار نمیشی؟ ا/ت:ها اره اره الان سوار میشم😅 بعد از اینکه از عمارت خارج شدیم. شوگا:ببین فقط بزار پدرم از اینجا بره من میدونم با تو ا/ت:🥺🥺 شوگا:اصلا خودتو کیوت نکن رویه من اثر نداره ا/ت:🥺😖😖😖😖باشه (با بغض)
شوگا:بسه بسه بغض نکن من اصلا خوشم از همچین زنایی میاد.....اوووففففف کی فکرشو میکرد آنقدر زن من میتونه ضعیف باشه🤦🏻 ا/ت:خودت انتخابم کردی میخواستی یکی دیگه رو انتخاب کنی شوگا:بسه دیگه (با داد) ا/ت:........ بعد از مدت طولانی رانندگی گفت:کجا بریم؟ ا/ت:ساحل بعد از اینکه رسیدیم ساحل پیاده شدم و رفتم رویه شن ها ی نرم ساحل نشستم و به دریا خیره شدم یا د اون روز هایی که با مادرم میومدم و بازی میکردم خیلی دلم واسش تنگ شده اشک جلوی چشمام رو گرفته بود صدای پا میومد فکر کنم داره میاد خیلی سریع اشکامو پاک کردمو با شن ها خودمو سرگرم کردم که اومد و نشست پیشم. ا/ت:ساحل رو دوست دارم مرسی که اوردیم شوگا:زوری بود دفعه ی بعد از این خبرا نیست. ا/ت:به هر حال ممنون .... امممم میگم چیزه بریم آب بازی؟ شوگا:چی؟ ا/ت:آب بازی شوگا:نه ا/ت:لطفا🥺🥺 شوگا:فکر کنن الان اینجا خونسو من مجبورم به حرفت گوش بدما ا/ت:تو هم فکر نکن که من از اون دختر حرف گوش کنام😈 بعدش سریع دویدم تویه آب شروع کردم آب بازی هیچ که باهام نیومد تازه رفت نشست تویه ماشین😑 (نیم ساعت بعد)تویه آب بودم و داشتم شنا می کردم من عاشق شنام🥰بعد احساس کردم که موج های دریا تند شدن بعد سریع سرم رو آوردم بالا اما یک دفعه تا سرمو آوردم بالا یه موج خیلی بزرگ اومد و دیگه هیچی نفهمیدم. از دید شوگا:بارون شروع کرده بود باد شدیدی میومد دریا خطرناک بود باید میومد بیرون از ماشین پیاده شدمو صداش زدم اما یه هویی یه موج خیلی شدید اومد و ا/تو با خودش بلعید شوکه شده بودم باید چی کار میکردم؟پریدم تو یه آب و نجاتش دادم وایییییبی نفس نمیکشید 😨😨یعنی مرد؟😐 آروم ل.ب.م.و. به ل.ب.ش چسبوندم تنفس مصنوعی دادم بعد چند بار این کار رو تکرار کردن بلاخره یه عالمه آب بالا آورد و چشمام رو باز کرد شوگا:ح...حالت خوبه؟ ا/ت:(سرفه)....ا..ره
شوگا: دیوونه شددیییییییی؟(با داد) چرا نیومدی بیرون(با داد) ا/ت:....(سرفه)ب..بخشی..د بعد برید استایل بغل کردمو گذاشتمش تویه ماشینو خودم یه دست لباس اضافی که تویه ماشین داشتم رو پوشیدم (بچه ها شوگا رفته بود پشت ماشین و لباساش رو عوض کرده بود) بعد از اینکه رفتم تو دیدم از سرما داره یخ میزنم خودشو جمع کرده بود رفتم و بخاری ماشین رو روشن کردم بعد کتمو درآوردم و انداختم روش. ا/ت:من.. من لازم ندارم خودت ...سرده میشه شوگا:من گرممه از دید ا/ت:تا در عمارت حرفی بینمون رد و بدل نشد...پیاده شدیم و به سمت در ورودی عمارت حرکت کردیم یکی از خدمتکار ها درو باز کرد رفتیم تو بقیه ی پسرا تویه اتاقشون بودن فقط نامجون بود که داشت با پدر شوگا حرف میزد و جیهوپم که داشت گیم بازی میکرد وقتی وارد شدیم نامجون و پدر شوگا اومدن سمتمون. پدر شوگا:وای چرا خیسین؟ شوگا:هیچی فقط عروس گلتون هوس آب تنی کرده بود😤 نامجون:شبیه موش آب کشیده شدین😂😂 ا/ت:خوب... منکه معذرت خواهی کردم(عطسه) پدر شوگا: ای وای الان سرما میخورین بعد یک تعظیم کوتاه کردیم و رفتیم بالا تویه اتاقمون شوگا:من میرم حموم ا/ت:باشه بعد از اینکه رفتم تویه حموم منم سریع لباسام رو عوض کردم و بعدش رفتم پشت پنجره و بیرون رو نگاه نگاه کردم وای خدا طوفان بود چشم چشم رو بیرون نمیدید....خودمو ولو کردم رویه تخت شوگا هم اومده بود بیرون حوله تنش بود ولی یهو حوله رو در آورد(نترسین شلوار پاشه😂😂) ا/ت:جیغغغغغغغ بعد خودمو تویه زیر پتو قایم کردم شوگا:فکر کنم تو چیزی جز جیغ زدن بلد نیستی ا/ت:هر هر خندیدم لباستو بپوش دیگه ...... شوگا:خوب پوشیدم ا/ت:اوفففففف خوبه پس بعد سرم رو آوردم بالا (دو ساعت بعد)در زدن یکی از خدمتکارا بود اومد تو یه تعظیم کوتاه کرد و گفت: آقا پدرتون میخوان برن شوگا:چی؟چقدر یهویی باشه الان میام بعد خدمتکارها یه تعظیم کرد و رفت.شوگا هم بعدش میخواست بره که منم باهاش رفتم. شوگا:تو کجا؟ ا/ت:به هر حال اون پدر شوهرمه😊
شوگا:انگاری خیلی ناراحت نشدی که زن من شدی ا/ت:نخیر خوشحالم به خاطر اینکه فقط ۲۷ روز مونده تا از طلاق بگیرم شوگا:آها بعدش رفتیم پایین پدر شوگا دم در بود و میخواست بره شوگا رفت پیشش و گفت:کجا میرین؟ پدر شوگا:خونه پسرم شوگا: چرا آنقدر یهویی؟ پدر شوگا: یه مشکل پیش اومده باید برم شوگا:آها باشه ا/ت: خداحافظ پدر شوگا: خداحافظ عزیزم... راستی شوگا بفهمم اذیتش کردی من میدونم با تو شوگا:چشم
شوگا:انگاری خیلی ناراحت نشدی که زن من شدی ا/ت:نخیر خوشحالم به خاطر اینکه فقط ۲۷ روز مونده تا از طلاق بگیرم شوگا:آها یک هفته بعد) از دید ا/ت:از وقتی پدر شوگا رفت شوگا رفتارش ۱۰۰ درجه تغییر کرده دیگه باهام حرف نمیزنه پیشم نمیخوابه زیاد نمی بینمش فکر کنم همه ی رفتارش بخواطر پدرش بود😓تویه همین فکرها بودم که یکی در زد. یکی از خدمتکار را بود.(یه نکته بگم که الان صبحه) خدمتکار:بانو بیاید پایین برای صبحونه ا/ت:باشه الان میام بعدش یه تعظیم کوتاه کرد و رفت منم صورتمو شستم و رفتم پایین.....(بعد خوردن صبحونه)...شوگا میخواست بره منم میخواستم برم تویه اتاقم وقتی که بلند شدم یه سرگیجه ی خیلییی شدید داشتم و جلوی چشمم سیاهی رفت دیگه هیچی نفهمیدم......... بعدش رفتیم پایین پدر شوگا دم در بود و میخواست بره شوگا رفت پیشش و گفت:کجا میرین؟ پدر شوگا:خونه پسرم شوگا: چرا آنقدر یهویی؟ پدر شوگا: یه مشکل پیش اومده باید برم شوگا:آها باشه ا/ت: خداحافظ پدر شوگا: خداحافظ عزیزم... راستی شوگا بفهمم اذیتش کردی من میدونم با تو شوگا:چشم
خب بچه ها این پارت هم تموم شد و اینکه میخواستم یه چیزی بگم اونم این بود که خیلی کم لایک میکنید درک کنید لطفا تویه این وضعیت درس های سخت و زیاد من حتی وقت سر خاروندن هم ندارم آنقدر که دریان زیادن بعد مجبورم تویه زنگ تفریحای ما بین کلاس ها فیک رو بنویسم بعد شما نه لایک میکنید نه کامنت میزارید. برید تویه نتیجه واسه ی شرط ها ♥️❤️❤️😘😍❤️
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییی
مرسیییییی 😍
لطفا هرچه زودتر پارت بعد رو بزار خیلی داستانت خوبه🥺😍😍♥️👍
مرسی❤️♥️😍چشم حتما
عالییی بود آجییییییییییی❤❤❤❤❤❤❤❤
وای خیلی بد جایی کات کردی🥺😂تولوخودا زودتر پارت بعدو بزارررر🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺
😂😂😂چشم میزارم و اینکه ممنونم بابت نظرت ❤️😍😍❤️♥️
عالییی بودددد♥️♥️♥️♥️♥️♥️
مرسی♥️❤️
عععععععععالی بود من عاشقش شدم ❤
لطفا زودتر پارت بعد رو بزار 🥰💋
مرسیییی چشم😍❤️♥️😍😘
پارت بعد کی میاد
راستش دقیق نمیدونم از امروز شروع میکنم نوشتن و آمادش میکنم و هر موقع شرط ها کامل شد میزارمش♥️♥️
عالی بود
مرسی😍😘
بچه ها ببخشید یه اشتباه شده تویه اسلاید شیش اینکه پدر شوگا میره و بعد ا/ت حالش بد میشه جابجا شده بودن اینا وقتی الان چک کردم
عالیییییییییی بوووود 😀😀😀😀😍😍😍😍😍😍😍😍
مرسیییییی ♥️♥️❤️❤️
خیلی قشنگه بعدی 😍😍
مرسی♥️♥️♥️