سلام بچه ها این قسمت خیلی کوتاه هست. من بازم قسمت میزارم ولی کم. اگر دنبال کننده هام ۶٠ تا بشن بقیه اش رو بیشتر میزارم 😞
(بچه ها میریم به 7 ماه بعد زمانی که از وقتی که مرینت ح. ا. م. ل. ه شده 8 ماه میگذره. تو این چند ماه زویی و لوکا تصمیم گرفتن تو دانشگاه نیویورک درس بخونن و پیش مرینت و آدرین و آلیا و نینو موندن) مرینت : *صبح بیدار شدم دیدم آدرین بیداره داره نگاهم میکنه*آدرین پاشو بریم بقیه رو بیدار کنیم صبحانه بخوریم.
مرینت : سلام بچه ها. بچه ها : سلام. بیاین صبحانه بخوریم و بریم دانشگاه. (سوار ماشین شدن و رفتن دانشگاه) مرینت : *رفتیم سر کلاس. تو این چند ماه فهمیدیم که بچمون دختر هست و اسمش رو هم انتخاب کردم. من اسمش رو خیلی دوست دارم
اسمش........* (نمیگم تا زجر بکشین 😈😈) (زنگ تفریح) آدرین : بچه ها چیزی میخورین برم از بوفه براتون بگیرم؟ مرینت : من آب میوه با طعم انبه میخوام. آلیا : من بستنی میخوام. زویی : من یخمک میخوام. نینو : من کیک میخوام. لوکا : منم بيسکوئيت کاکائویی.
(آدرین رفت گرفت و خوردن. میریم وقتی که دانشگاهشون تموم شد و رفتن خونه) آدرین : یک روز خسته کننده ی دیگه. راستی ناهار چی میخورین. همه : استیکککککک. آدرین : باشه. اتفاقا منم دلم استیک میخواد. الان زنگ میزنم و ۶ تا استیک سفارش میدم
ناظر عزیز لطفا منتشرش کن 🍒 برین بعدی چالش داریم.
اما
امااسمدختر شچونهمه میزارن
به خاطر اینکه همه میزارن نذاشتم چون که بازیگر مورد علاقم اسمش اما بود گذاشتم
عالییییی بوددد
عالی بود داستانت عالیه اجی
باشه ناراحت نمیشم😂
آوین فکر کنم 10 تا پیام داشته باشی ازم 😂
بعله
عالی بود اجی ببخشید دیر دیدم
مشکلی نیست🍒
داستانت جالبه کاری ندارم میگن کمه ۶۰ تا زیاده من میگم عالی
چالش:کاملیا
مرسییییی🍒🌹
اینی که تو نوشتی یک اسلاید رمان ننم نمیشه
عزیزم من پارت بعد رو 5 ساعت هست گذاشتم ولی منتشر نشده
خواهرم واقعا کم نوشتی😐
ببخشید😒
ناراحت نشو😂
60 تا زیاده بعدشم چرا انقدر این پارت رو کم گذاشتی؟
باشه پس 52 رو قبول میکنین؟