سلام من اومدم با پارت جدید ... خب اول از همه بگم اگر برید پارت دوم رو ببینید زده یک هفته پیش ولی فقط یه روز نبودم یک هفته تو بررسی بود . گفتم بیام پارت سوم رو بذارم و راستی حمایت و نظر فراموش نشه
ساعت اتاقم ۸:۳۰ رو نشون میداد چشمام رو مالوندم و یه خمیازه کشیدم . پتو رو از سرم برداشتم . روی تخت نشستم و به آفتاب نگاه کردم و تو دلم گفتم : خب اینم یه روز جدید توی خونه ی جدید . حتما روز قنشنگیه » لباس خوابم رو عوض کردم و یه لباس یاسی و با شلوار صورتی پوشیدم و در اتاق رو باز کردم سلام مامان صبح بخیر. + سلام عزیزم صبحت بخیر سلام بابا صبحت بخیر _ سلام دخترم صبح شما هم بخیر ، خوب خوابیدی ام آره ممنون + بیا صبحانه چشم صبحونه خوردم و تموم شد از سر میز بلند شدم و تشکر کردم و نشستم رو مبل و تلوزیون روشن کردم تا سریال مورد علاقه ام رو ببینم ، مامان بابام مشغول صحبت شده بودن . یه دفعه ذهنم رفت سراغ حرفاشون و توجهی به فیلم نداشتم داشتن میگفتن : _ یه مدرسه خوب پیدا کردم نزدیک همینجا خیلی تعریف کردن + اااا چه خوب امروز بریم ببینیم _ فکر خوبیه داشتم فکر میکردم راحب حرفاشون که به خودم اومدم دیدم مامانم داره صدام میکنه از لحنش مشخص بود که برای چندمین بار داره صدام میکنه و گفتم ام بله + عزیزم تو فکری ام خب آره کارم داشتین ؟ + خواستم بگم امروز بریم مدرسه رو ببینیم « دبستان و دبیرستان تفکر » . ام بریم + مممم بعد نهار بریم . سرمو به نشونه ی تایید تکون دادم . حواسم برگشت به فیلم . وای تیکه مورد علاقه ام رو از دست دادم مممم اشکال نداره تکرارشو میبینم .
رفتم تو اتاقم . تیکه منفیه شروع کرد ( تو پارت قبلی گفتم راحب تیکه های مثبت و منفی ) × قطعا مدرسه خوبی گیرت نمیاد .√ نه برعکس خیلی عالی گیرت میاد. ذهنم پر شده بود . سعی کردم تمرکز کنم با خودم گفتم : اصلا ولش کن .. ام بوفه ی اتاقمو میچینم آره چی از این کار بهتر » شروع کردم به چیدن یه قسمت لوازم بهداشتی یه قسمت لوازم فانتزی و عروسکی و یه قسمت هم خوراکی . عالی شده بود 😃 بعد از چند دقیقه رفتم سراغ قسمت خوراکی تا چیزی بردارم که ...
دیدم بابام داره صدام میکنه گفتم : ام جانم .» _ دخترم فیلم ترسناک داره ( بیشتر ماجراجویی میبینم ولی ترسناک هیجان انگیز هم میبینم ولی نه خیلی ) اوه چشم اومدم . خوراکی رو هم آوردم که کنارش بخوریم . واو از اون فیلما بود که دوست داشتم و برام جذاب بود ( راجب دختری بود که راجب یه چیز عجیب تحقیق میکنه ) گاهی اوقات دوست دارم جای اون باشم . آخه حال میده . حدود یکی دو ساعت بعد دیدم فیلم تموم شد . واو چه داستانی بود خوشم اومد .+ محتوای خیلی ترسناک نداشت ، چون میدونی روی روحیه تاثیر داره. نه مامان نداشت تازه من آسیب نمیبینم 😌. + مممم باشه . رفتم تو اتاقم تا با کامپیوتر بازی کنم .نیم ساعت بعد: + عزیزم بیا نهار . باشه اومدم
رفتم سر میز نهار ، لازانیا بود اونم از نوع کش دارش 😋. بعد از خوردن تشکر کردم و بلند شدم . _ مممم چند دقیقه دیگه آماده شید بریم مدرسه جدید رو ببینیم . یه جوری تعجب کردم که انگار نه انگار قبلش بهم گفته بودن بعد نهار میریم . نمیدونم چرا واقعا تعجب کردم + اوه باشه ، امیلی عزیزم برو آماده بشو . چشم . رفتم تو اتاق تا آماده بشم . خیلی خوشحال بودم انگار اون تیکه مثبته داشت منو هدایت و کنترل میکرد . سریع آماده شدم و با لبخند از اتاق اومدم بیرون و گفتم من آمادم 😊. + عالیه بریم ؟ . _ بریم . سوار ماشین خودمون شدیم . هنسوری رو گذاشتم تو گوشم تا آهنگ مورد علاقه ام رو گوش کنم که راجب امید و تلاش بود ( خارجی) . نمیدونم چرا هر سری گوش میدادم غرق اهنگ میشدم و فکر میکردم تو موزیک ویدیو هستم . معمولا میشد ولی هر آهنگی نه و آنقدر عمیق نبود .
با ترمز ماشین حواسم اومد سرجاش و آهنگ رو استوپ زدم . هنسوری رو برداشتم از رو گوشم و در ماشین رو باز کردم . + مممم ظاهراً مدرسه خوبیه . وارد مدرسه شدیم . داشتیم همینطور به اطراف نگاه میکردیم . مامان و بابام رفتن تا از مدیر راجب مدیریت و معلما بپرسن و منم مشغول گشتن تو مدرسه شدم . بعد از حدود چهل دقیقه مامان و بابام اومدن بیرون و گفتن : + خب امیلی عزیزم نظرت چیه به نظر ما خیلی خوبه . ام منم موافقم . √ دیدی گفتم .× تازه اولاشه . بابام رفت تا منو ثبت نام کنه . منو مامان هم تو ماشین منتظر بابا موندیم که بعد از دقایقی بابام اومد بیرون از مدرسه و سوار ماشین شد .+ چیشد ؟. _ ثبت نام شد . 😃😃😍
داشتیم راه میفتادیم که بریم خونه که یه فکری به ذهنم رسید . میگم ام نظرتون چیه که بیرون دور بزنیم و از اون ور بیرون شام بخوریم . + ممم فکر خوبیه . _ باشه قبوله . عالیه . _ یه پارک جنگلی هست یکم از اینجا دوره ولی نه خیلی و میگن خوبه . + پس بریم ، نظرت چیه دخترم ؟ . عالیه بریم . همینطور داشتم به بیرون نگاه میکردم . یه ذره شیشه رو دادم پایین تا یکم باد بخوره به صورتم . بعد از حدود ۴۰ دقیقه رسیدیم . شیشه رو دادم بالا و پیاده شدم . مامان و بابام هم همینطور
رفتیم تو پارک . مامان و بابام مشغول پیدا کردن و درست کردن زیر انداز و جا شدن . منم مشغول قدم زدن . که چشمم افتاد به قفسه اجاره دوچرخه . رفتم سریع سمت بابام و گفتم : بابا اونجا دوچرخه به مدت دو ساعت کرایه میکنن میشه برام بگیری » آخه بابام بدون کمکی بهم یاد داده بود و منم خیلی دوست داشتم . _ ام باشه
رفتیم سمت دکان ... _ ام یه دوچرخه ... عالی شد دوچرخه رو بهم داد و منم مشغول شدم آنقدر بازی کردم و بهم حال داد ....🤩🤩😍😍دو ساعت شد و دوچرخه رو تحویل دادم. + خب خوش گذشت ؟. آره ممنون _ ☺️ . چند دقیقه نشستیم و میوه خوردیم . _ خب بریم یه رستوران خوب تا شام بخوریم . باشه بریم . +😊 . کمک کردم و وسایل رو جمع کردیم و گذاشتیم تو ماشین و رفتیم سمت جاده که بریم یه رستوران ...
بابام آهنگ گذاشت تا گوش بدیم . 🎵🎶 بعد از چند دقیقه بالاخره رسیدیم پیاده شدیم .. رفتیم داخل رستوران و روی میزی که من انتخاب کردم نشستیم . منو رو من برداشتم . مممم من پیتزا میخوردم با نوشابه 😌. _ باشه 😊 + ام منم همبرگر . _ باشه ، ام منم ساندویچ . منو رو گذاشتیم کنار .... گارسون اومد تا بپرسه چی میخوریم منم خیلی محترمانه بهشون گفتم ( مال خودش و مامانش و باباش ) ☺️😊😌. منتظر موندیم غذارو بیارن که ...
اینم پارت سه امیدوارم خوشتون اومده باشه ممنون میشم نظر بدید و حمایت کنید
خدانگهدار ...🤗🤗❤️